تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 | 12:9 | نویسنده : مهتاب چهارطاقي

توی این دو روز اقامتمان در اصفهان و دیدن اینهمه بنای فیروزه ای و آجری و خشت و گلی احساس میکنیم چشمهایمان از دیدن رنگ فیروزه ای کمی خسته شده و آن قسمت از قشر مغز که مسئول تشخیص این رنگ است انگار دلش تنوع میخواهد این است که تصمیم میگیریم برای تنوع هم که شده اندکی از بناهای تاریخی لاجوردی بیرون آمده و سری به تفریحگاههای متفاوت هم بزنیم که یکی از آنها،باغ گلهاست.

 

 باغی مفرح و زیبا  با انواع گلها و درختان زینتی و جویهای روان و استخر و آبنماها  و آبشارصخره ای و برکه هایی که نیلوفران آبی از دل آن سربرآورده اند  و کلبه های قدیمی و کوچه باغها و... تا چشم کار میکند اینجا سبز است و سرخ و صورتی و بنفش و زرد و ارغوانی و خلاصه بهشت برینی است برای خودش و اینهمه شادابی و طراوت که از دریچه چشم به اعماق روح راه پیدا میکند روحمان را عجب نوازش میدهد و تلطیف میکند

پیدایش چنین بهشتی ممکن نیست جز در شهری که آوازه  صنعت  و هنر و خلاقیت  و سختکوشی مردمانش قرنهاست که عالمگیر شده است .دراین باغ انواع گونه های گیاهی از زینتی بگیر تا دارویی و خوراکی به عمل می آید و وقتی که پا تویش میگذاری دیگر بیرون آمدنت با خداست

یکی دیگر از مکانهای تفریحی اصفهان باغ پرندگان است که در منطقه ای به نام پارک ناژوان احداث شده این باغ که برای اولین بار در کشور و به همت شهرداری اصفهان در زمینی به وسعت ۵۵هزار متر مربع احداث شد ، در حال حاضر یکی از زیباترین مراکز تفریحی ایران است .گونه های متنوعی از پرندگان نواحی مختلف جهان در این باغ نگهداری میشوند آنهم در اکوسیستمهایی کمابیش مشابه اکوسیستم طبیعی خودشان  بطوریکه به جز پرندگان شکاری و آنها که کمیاب هستند ، بقیه از هفت دولت آزادند و برای خودشان حسابی میچرخند و عشق میکنند البته در زیر توری  به مساحت ۱۷ هزار متر مربع که ۳۲ متر هم ارتفاع  دارد  با اینحال بعید میدانم که زبان بسته ها خودشان خبر داشته باشند که همگی به نوعی اسیرند و زندانی 

این باغ دارای استخرهای متعدد برای انواع پرندگان آبی، قفسهای بزرگ برای پرندگان شکاری که کف آن حالت صخره ای دارد تا پرندگان نواحی سنگلاخی و بیابانی احساس کنند در خانه خودشان هستند  فضای سبز برای پرندگان مناطق جنگلی و آکواریوم برای آن پرندگان نازنازی کمیابی که به تغییرات دما خیلی حساسند مثل این توکای خوشگل داخل آکواریوم که هرکار کردم نتوانستم از پشت شیشه یک عکس از این زیبای بی همتا بگیرم برای همین مجبور شدم این عکس را از اینترنت کش بروم

نکته قابل توجهی که در مورد این باغ شنیده ام این است که هزینه نگهداری این باغ و پرندگانش بیش از دو برابر درآمد حاصل از فروش بلیط است واگر اوضاع به همین منوال ادامه پیدا کند  به این باغ منحصر بفرد که نمونه اش را در هیچ جای دیگر ایران نداریم،به زودی درش تخته میشود

از باغ پرندگان که بیرون می آییم دیگر عصر است و هنوز جاهای دیدنی زیادی مانده که ما باید بر اساس اولویت به آنها  سر بزنیم چرا که وقت تنگ است و امکان دیدن همه اماکن اصفهان فراهم نیست بنابراین باید بهترینها را گلچین کنیم و از بقیه صرف نظر. «حمام علی قلی آقا »یکی از این بهترینهاست این حمام که یکی از حمامهای  تاریخی معروف به جا مانده در ایران است تا سال 1372  به مدت 300 سال همچنان قابل استفاده بوده تا اینکه از آن سال به  بعد پس از مرمت تبدیل به موزه مردم شناسی اصفهان شده  و ماکتهای زیبایی  زینت بخش اتاقها و دالانهای حمام شده اند که فرهنگ و آداب و رسوم اصفهان را با زبان بی زبانی بیان میکنند .متاسفانه وقتی به حمام میرسیم که با درهای بسته آن مواجه میشویم و وقتی میفهمیم که همین نیم ساعت پیش ،ساعت کاریش تمام و تعطیل شده دلمان حسابی میسوزد چون امروز آخرین روز اقامتمان در اصفهان است و باید فردا اصفهان را ترک کنیم.

همانجا در محله قدیمی علی قلی آقا چرخی میزنیم و از آثار تاریخی دیگر محله ازجمله بازار و مسجد علی قلی آقا (یکی از خواجه سرایان صفویه و بانی این بناها ) دیدن میکنیم و بلافاصله روانه مقصد بعدیمان «مسجد جامع اصفهان» میشویم که راجع به آن بسیار شنیده و خوانده ایم . کوچه پس کوچه های تنگ و باریک ما را به طاقهای بازاری سرپوشیده و قدیمی میرسانند و ما مجبور میشویم ماشین را توی یک پارکینگ پارک کنیم و پیاده راه مسجد را از زیر بازارچه در پیش بگیریم و آنقدر برویم تا گنبد فیروزه ای ومناره های بلندش رخ نشان دهد .وقتی میرسیم که صدای اذان از مناره های مسجد بلند شده و کسبه اهل محل همگی با  آستینهای بالا زده و با شتاب به سوی مسجد روانه اند .

مسجد جامع اصفهان (مسجد عتیق ) همانطور که از اسمش پیداست، قدیمیترین مسجد ایران است اگرچه قدمت آن را به قرن دوم هجری نسبت داده اند ولی مدارکی در دست است که ثابت میکند این مسجد بر روی یک بنای مذهبی باستانی (آتشکده ساسانی ) ساخته شده .ساخت این مسجد را به اوایل دوره عباسیان نسبت داده اند که در طول دوره عباسیان بالاخص معتصم عباسی تکمیل و دارای تغییر و تزییناتی گشته هرچند که بیشتر ساختمان کنونی آن مربوط به دوره سلجوقی است روند تکاملی مسجد جامع در دوره های بعد هم همینطور ادامه داشته و صد البته کاشیکاریهایش هم داد میزند که مربوط به عصر فیروزه ای صفویه است و خلاصه هر پادشاهی که از گرد راه میرسیده برای اینکه از بقیه کم نیاورد چیزی به آن اضافه میکرده  تا جاییکه حتی فتحعلیشاه قاجارهم از قافله عقب نمانده و یک لوح مکتوب که نامش روی آن حک شده، به آن چسبانده حالا کسی نیست به او بگوید آخر مرد حسابی تو با آن دو عهد نامه ننگینی که با روسهای فرصت طلب بستی نامت را تا ابدالدهر توی اذهان مردم حک کردی دیگر چه نیازی به این قرتی بازیها

وقتی وارد مسجد میشویم صدای اذان مغرب  که از مناره های هزارساله  پخش میشود همه محله را پرکرده و مردان و زنان در صحن مسجد به صف ایستاده اند تا نماز بخوانند شاید اکثر آنان ندانند که این مسجد به تنهایی کلکسیون هزار واندی ساله ایست که هنر همه قرون و اعصار دوران اسلامی را یکجا در خودش جمع کرده واز این لحاظ هیچ بنای تاریخی دیگری رقیب او نیست .با چادر سفیدی که متولی مسجد به من داده وارد مسجد میشوم و گشتی توی صحنش میزنم و دلم میگیرد از اینهمه بیمهری که در حقش شده .این مسجد غمزده انگار دردهای فراوان توی سینه دارد از تخریب و آسیبهای شدید که به سبب عبور و مرور افراد متفرقه به پیکره اش وارد شده ،از میخهایی که روی دیوارهایش کوبیده شده ،از نرده ها و دیوارهای فلزی که به اسم حفاظت در کالبد تاریخی اش گذاشته اند افسرده است کاش نمازگزارانی که برای اینکه از صف نماز جماعت عقب نمانند با موتورهایشان به صحن مسجد وارد میشوند و آن متولی که نگران است که مبادا زنان بدون چادر حرمت مسجد را از بین ببرند، در مقابل چسباندن آگهی ترحیم به کاشیهای عتیقه مسجد هم واکنشی نشان میدادند .کاش یکی از این نمازگزاران میتوانست جواب صحیحی به سئوال من «این مسجد چقدر قدمت دارد» بدهد .

از مسجد جامع به دیدن پل خواجو میرویم .چراغهای پلها که شبها روشن میشوند زیبایشان دیگر قابل وصف نیست و چه حیف که بدون زاینده رود وجود این پلها مفهومی ندارد .دلم میگیرد و باز آن تصاویر رویایی افسونگر نقش جهان که لحظه ای از جلوی چشمانم محو نمیشوند صدایم میکنند رستوران سنتی آنجا را برای خوردن بریانی اصفهان بهانه میکنم و رهسپار نقش جهان میشویم تا شاید آن تصاویر جادویی نقطه پایانی باشند بر این سفر

صادق هدایت در کتاب «اصفهان نصف جهان »میگوید وقتی که انسان شهری را وداع میکند مقداری از یادگار ،احساسات و هستی خودش را در آن شهر جا میگذارد و مقداری از یادبودها و تاثیر آن شهر را با خودش میبرد.من به این گفته ایمان دارم چراکه گمان میکنم اندکی از هستی ام را اینجا جا گذاشته باشم شاید لابلای این کاشیهای معرق هفت رنگ که هر بار نگاهشان میکنم تلالوشان تا عمق وجودم نفوذ میکند ...

پایان



تاريخ : یکشنبه هفدهم مهر 1390 | 13:31 | نویسنده : مهتاب چهارطاقي

مگر میشود تا اصفهان رفت و به محله جلفا سری نزد؟محله ای واقع در جنوب غربی زاینده رود که اکثر ساکنینش را ارامنه تشکیل میدهند .ما هم صبح روز یکشنبه راهی منطقه جلفا میشویم.چندین کلیسای معروف که همگی تبدیل به موزه شده اند،آرامش و سکوت معنوی ،سبک خاص معماری خانه ها و معابر با آن سنگفرش قدیمی کوچه پس کوچه ها، پیرزنهایی که روی بالکن خانه های ویلایی نشسته اند و ترسی از پوشاندن موی سفیدشان ندارند ،دختران و پسران جوان با چهره هایی زیبا و درخشان که با زبانی غریب با هم حرف میزنند و میخندند ،مغازه هایی پر از اجناس فانتزی کشور ارمنستان والبته تعداد زیادی توریست خارجی و داخلی که با دوربینهایشان این عناصر زنده را ثبت میکنند همه باهم محله جلفا را تشکیل میدهند و در این میانه کلیسای وانک مثل نگینی بر انگشتر جلفا میدرخشد

وانک که در زبان ارمنی به معنی اعظم است نام معروفترین کلیسای اصفهان است این کلیسا  که به نامهای سن سور و آمنا پرکیچ (نجات دهنده ) هم معروف است، به دستور شاه عباس کبیر ساخته شد. بعد از انتقال پایتخت به اصفهان ،شاه عباس ارامنه  منطقه جلفا (واقع در آذربایجان ) که مورد کشتار وشکنجه عثمانیان قرار میگرفتند را به اصفهان کوچاند و محدوده وسیعی از اراضی جنوب غربی زاینده رود را برای اسکان آنان در نظر گرفت و به یاد وخاطره وطن نام آن را جلفا نهاد .از آن سالها به بعد این کلیسا هم  به عنوان حوزه علمیه نصاری فعالیت میکرده  و هم کانون ارتباط ارمنیان ایران با سایر مسیحیان جهان  بوده  که البته امروزه فقط نقش یک موزه را ایفا میکند .ساختمان اصلی کلیسا در زمان شاه عباس  ساخته شده ولی در دوره های بعد بخشهای دیگری از جمله کتابخانه ،نمازخانه ، بنای یادبود شهدای ارامنه در جنگ با عثمانیها ،موزه وفروشگاه هم  به آن اضافه شده.

محراب کلیسا  با  تصویری از قیام حضرت مسیح آذین شده است .یک نقاشی مینیاتوری رنگ روغن به سبک ایتالیایی  که تنها تصویری است که میتوان از آن عکس و فیلم گرفت چرا که عکاسی و فیلم برداری از داخل کلیسا قدغن است. دیوارهای داخلی کلیسا با نقاشیهایی نفیس طلاکاری شده پوشیده شده اند نقاشیهایی با تلفیقی از سبک ایرانی و ارمنی و بیزانس که قصه های مذهبی کمابیش مشترک در همه ادیان را بازگو میکنند از خلقت آدم وحوا بگیر تا روز رستاخیز.از تولد مسیح تا به صلیب کشیده شدن وی و معراجش و قصه هایی از نوح و ابراهیم و یوسف و موسی و لوط و... و همینطور تصاویری از جهنم که آنقدر وحشتناک و خشن هستند که ارشیا دائم از ما میخواهد زودتر از اینجا برویم

اصفهان است و مناره های فیروزه ای اش و در راس همه آنها منارجنبان که هیچکدام از مناره های مساجد معروف علیرغم آنهمه عظمت به معروفیت آن نمیرسند .این بنا که در اصل بقعه ای است متعلق به یکی از زاهدان قرن هشتم موسوم به عمو عبدالله ،در عهد ایلخانان مغول یعنی چند قرن قبل از دوران صفویه ساخته شده و معماری آن به سبک مغولی است و با وجودیکه به لحاظ هنری و زیبا شناسی قابل مقایسه با مساجد میدان نقش جهان نیست ولی شهرتش را مدیون حرکت همزمان مناره هایش است که به دلیل خاصیت فیزیکی تشدید یا رزونانس شکل میگیرد؛بطوریکه وقتی شخصی مناره سمت راست را حرکت میدهد مناره سمت چپی هم با وجودیکه نُه متر از آن فاصله دارد خود به خود به لرزه میافتد .تا همین چند سال اخیر هرکسی که از راه میرسید میتوانست برود بالای ایوان و مناره ها را هر چقدر میتواند تکان دهد تا اینکه بالاخره آقایان میراث فرهنگی فهمیدند که این کار در طولانی مدت باعث تخریب و در نهایت ریزش آنها خواهد شد و از آن تاریخ به بعد یک شغل به مشاغل مملکت اضافه شد ؛کسی مامور شد هر یک ساعت یکبار در ساعتهای خاص و در حضور دیدگان مشتاقی که از اقصی نقاط جهان برای دیدن این تکانه ها آمده بودند ،برود داخل مناره سمت راست و نقش زلزله را بازی کند.

گرچه  اصفهان در دوران صفویه به اوج شکوفایی و شهرت میرسد ولی ناگفته عیان است که پیشینه  تاریخی استواری داشته که برپایه های آن ایستاده بوده.از جمله یادگاریهای  تمدن باستان «پل شهرستان» است که مربوط به  دوران ساسانی است و از نظر معماری شبیه به  دو پل باستانی به جا مانده از ساسانی و هخامنشی دزفول و شوشتراست (در سفرنامه خوزستان راجع به آنها نوشته ام) و البته آتشکده ای که  هنوز ویرانه های آن بر روی کوهی موسوم به آتشگاه باقی مانده اند.

به پای کوه آتشگاه که میرسیم کفشهایمان را عوض میکنیم  چرا که برای رسیدن به آتشگاه باید کوهنوردی کرد .همیشه در سفرها به اماکنی تاریخی برمیخوریم که به دلیل موقعیت خاصشان در مناطق صعب العبور بنا شده اند مثل همین آتشکده که بعضی قدمتش را به دوره عیلامی و بعضی به دوره هخامنشی یا ساسانی نسبت داده اند .وقتی بر بلندای کوه میایستیم ،ویرانه هایی از یک معبد باستانی عظیم رخ مینمایند که از آن جز دیواره های گلی و خشتی و طاقها و قوسها چیزی باقی نمانده .به سختی میتوان تصور کرد که روزی این خرابه ها مکان مقدسی بوده و نیاکان ما در این مکان مقدس به پرستش خدای یکتا (اهورا مزدا ) پرداخته اند و ساعتها با او راز ونیاز کرده اند و نذوراتشان را  با همه سختی تا اینجا بالا آورده اند و آتش را که مظهر پاکی بوده پرستاری کرده اند و (نه پرستش ) که بر همه واضح است که ایرانیان باستان  جزو اولین یکتا پرستان تاریخ بوده اند.

متاسفانه این مکان مقدس باستانی در نهایت بیمهری از سوی مسئولین و عده ای از بازدید کنندگان  بیخرد افراطی قرارگرفته و آسیبهای زیادی به آن وارد شده و میشود .از جمله صحنه بسیار زشت و مشمئزکننده ای که در وسط نیایشگاه مشاهده میکنیم و نمیدانیم که گروه ژاپنی که با اینهمه شور و شوق این راه صعب العبور را بالا آمده اند،با دیدن این صحنه راجع به ما ایرانیان چه فکری میکنند.تنها مرمتی که از آتشگاه در طول تاریخ به عمل آمده،مربوط به دوره پهلوی است.صادق هدایت در کتاب «اصفهان نصف جهان » راجع به این بنای ارزشمند تاریخی و مذهبی به تفصیل نوشته  و چه خوب است که قبل از سفر به اصفهان این کتاب را بخوانیم

همراه من باشید ادامه دارد



تاريخ : شنبه نهم مهر 1390 | 14:22 | نویسنده : مهتاب چهارطاقي

صبح روز جمعه 25 شهریور خانواده چهارنفره ما به قصد سفر به شهر فیروزه ای میزنیم به چاک جاده . جاده ای از جنس برهوت . ما به دو دلیل این جاده را انتخاب میکنیم کوتاهی و خلوتش واینکه میتوانیم از زیباییهای کویر هم لذت ببریم و از شهرها و روستاهای قلب کویر هم دیدن کنیم و باز از آنجاییکه من و همسرم اصولا آدمهای کنجکاوی هستیم به هر شهر و دیاری که میرسیم سرکی توی سوراخ سنبه هایش میکشیم و همه چیزش از شکل خانه ها و مغازه ها و مساجد و معابر و احیانا" برج و باروها و بافت قدیمی بگیر تا قیافه و لهجه و لباس پوشیدن آدمهایش را خوب از نظر میگذرانیم .این است که در میانه راه  دامغان و جندق و انارک و نایین  هم کشف  میشوند و خوش خوشک راهمان را ادامه میدهیم و زمانی به اصفهان میرسیم که این شهر  غرق در نور مثل جواهری درخشان میدرخشد .بعد از مستقر شدن در اقامتگاهمان خیلی زود میفهمیم که بعد از خوردن شام و یک دوش گرم هیچ چیز به اندازه  یک خواب راحت و شیرین نمیچسبد چرا که فردا برایمان روزی است که تویش جای سوزن انداختن نخواهد بود.

صبح روز اول اقامتمان  به شوق کشف که نه، تجدید خاطره با اصفهان به سمت اولین و مهمترین بخش گشتمان یعنی میدان نقش جهان میرویم پس از کنکاش فراوان و بالاخره پیداکردن یک جای پارک خالی  در پارکینگی در اطراف میدان ،از سردر قیصریه وارد نقش جهان میشویم و ضلع شرقی میدان را درپیش میگیریم تا به سردر ورودی مسجد شیخ لطف الله برسیم مسجدی منحصر به فرد که در میان صدها بنای لاجوردی شهر رو به آفتاب نشسته و تماشاگر گذر تاریخ است .

از همان پله های ورودی اش میتوان خاص بودنش را فهمید . مسجدی که نه مناره دارد نه شبستان ورودی (حیاط )  و وقتی به زیر گنبد ترنجی اش میرسیم در دنیایی از رنگ و نقش و نور محصور شده ایم ؛نوری نوازشگر وملایم که این طاق مدور هوش ربا را چون حجله گاهی میکند برای یک خلوت دلپذیر با معبود.این مسجد بی نظیر مثل سایر بناهای میدان نقش جهان و اصفهان پس از انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان و به دستور شاه عباس کبیر  ساخته شده است

درست در مقابل این مسجد و در ضلع غربی میدان ،کاخ عالی قاپو خودنمایی میکند کاخی که مربوط به زندگی خصوصی شاه عباس بوده و از شش طبقه متفاوت منحصر به فرد با معماری بسیار زیبا ساخته شده. از همان بدو ورود راه پله های کاشیکاری شده با رنگهای زرد وآبی چشممان را میگیرد و ما را به هر طبقه که میرساند حیران از اینهمه ظرافت و زیبایی هنر ناب ایرانی میشویم ؛هنری که میتوان درمعماری طاقها و نگاره های دیوارها و کنده کاری روی سقفهای چوبی و گچبری های و آینه کاریهایش دید و به خصوص اوج زیبایی و هنرنمایی آن در ایوان ستوندار با سقف چوبی نقاشی شده  نمایان میشود.همانجایی که  شاه عباس کبیر تکیه میداده بر مخده  دور حوض پر آب ، کنار میهمانان و خانواده اش و شاهد بازی چوگان و جشنهای ملی و مذهبی میشده که در وسط میدان در حال اجرا بوده.

از شگفتیهای این کاخ گچبریهای تالار موسیقی و سیستم عجیب آبرسانی به کاخ میباشد .

وقتی از عالی قاپو خارج میشویم ظهر شده و وقت بازدید نوبت صبح تمام شده  و تا شروع به کار نوبت دوم باید منتظر باشیم .ما هم بدون معطلی به سراغ یکی از رستورانهای سنتی میدان میرویم تا دلی از عزا درآوریم  بعد از صرف ناهار گشتی در بازار میزنیم .صدای  قلم زنی در سراسر بازاربه گوشمان میرسد و دیدن چهره های پسران ودختران جوانی که چکششان  بر روی تابلوهای قلم زنی فرود می آید و چه عاشقانه در حفظ هنر و صنایع دستی دیارشان میکوشند ستودنی است. هوس تصاحب همه آن میناکاریها ، خاتم کاریها،تابلوهای قلم زنی مینیاتور، مرصع کاریها و...  توی دلم میافتد .کاش خانه مان به اندازه یک موزه جا داشت

بعد از گشت  و یک کالسکه سواری دور میدان وهمذات پنداری با شاه عباس ووالامقامان که سوار بر اسب میدان را میتاختند ،به سمت مسجد جامع عباسی یا همان مسجد شاه عباس میرویم که در ضلع جنوبی میدان است وتا الان دیگر باید باز شده باشد .

همان ورودی مسجد ابهت وعظمتش ما را میگیرد و وقتی خودمان را زیر گنبد خانه عظیمش در آغوش آنهمه نقش ونگاره ها  وگل وبوته ها وکاشیهای معرق هفت رنگ که هرکدام بسان یک شاهکار هنری است وآن کتیبه های ثلث ونستعلیق میبینیم ، دل ودین از کف میدهیم و مات و مبهوت ،غرق اینهمه شگفتی وصف نشدنی میشویم

اعتراف میکنم که تا بحال مسجدی به این زیبایی ندیده ام .بعد از سفر به شهر هزار مسجد (استانبول )وبازدید از مساجد معروفی چون (ایا صوفیا ،سلطان احمد ومسجد آبی ) به جرات میگویم که هیچکدام از آنها از منظر زیبا شناسی به پای این مسجد نمیرسد این نظر  مرا جوان آلمانی که مشغول نقاشی از مناره های سردر ورودی مسجد است و تا بحال به دوازده کشور جهان سفر کرده هم تایید میکند.جوان آلمانی میگوید اوج زیبایی و شکوه نقش جهان شبهاست هنگامی که سازه های زیبای دور میدان بر آب استخر نقش میبندد و شاهکاری بی نظیر به وجود می آید .همین شوق دیدار و مکاشفه است که شبها هم دست از سر ما بر نمیدارد  و ما را به اینجا میکشاند و دیگر زبانم از وصف این همه زیبایی قاصر میشود شاید تصاویر بتوانند به کمکم بیایند. 

اعجاب نهفته در این مسجد انعکاس صدا در زیر گنبد آن است  اگر وسط  سنگی که درست در زیر گنبد قرار گرفته بایستید و دست بزنید انعکاس صدا را چند بار میشنوید .

دل کندن از این فضای روحانی  و این شاهکار عظیم برایمان کار سختی است ولی  وقت تنگ است و باید به سراغ دیگر آثار دوره صفویه از جمله چهلسون  که در نزدیکی میدان نقش جهان است برویم

وجه تسمیه این بنای بیست ستونه برای همگان واضح است که وقتی تصویر کاخ بر آب می افتد بیست ستون تبدیل به چهل ستون میشود

باز همان دلنوازی هنر اصیل ایران در گچبریها ونقاشیهای مطلای  روی دیوارها و سقف چوبی ایوان و ستونهای چوبی که هرکدام تنه یک درخت چنارند و شیرهای سنگی چهار گوشه حوض و وتزیینات تالار پادشاهی وتالار آینه و هزار هزار نقش ونگار دیگر که دل هر صاحب ذوقی را  لبریز ازغرور وافتخار ملی میکند .

از چهلستون به سمت هشت بهشت میرویم .خوبیش این است که اکثر بناهای اصفهان نزدیک به همند و به راحتی میتوان پیاده به همه آنها رسید البته به شرطیکه دوتا بچه نق نقو که دائم میگویند خسته شدیم بغل کنید مارا همراهتان نباشند .

کاخ هشت بهشت هم مثل اکثر بناهای اصفهان در دوره صفویه ودر زمان شاه سلیمان صفوی ساخته شده و پس از طی یکدوره اوج وشکوفایی در تکمیل و زیبایی سرانجام در دوره قاجار به حرمسرای تابستانه فتحعلیشاه قاجار درمی آید وهشت تا از زنان سوگلی او که به هشت حوری بهشتی معروفند در آنجا مستقر میشوند وخدا میداند که این دیوارها وطاقها وستونها وهشتی ها شاهد چه افسونگریها و دل ربودن ها و فتنه گری هایی که نبوده اند .ودر همان تاریخ است که درحالیکه شاه بیکفایت قاجار به خوش گذرانی در این کاخ بهشتی مشغول بوده ،اکثر نقاشیها وطلاکاریها وزیور آلات نفیس به جا مانده از دوران صفویه  از یک طرف و تکه تکه خاک وطن از طرفی دیگر در دالانهای تو در توی تاریخ یکی یکی مفقود میشدند

شب که میشود هیچ چیز به اندازه پناه بردن  به پلها و تماشای گذر آب  زاینده رود از فراز سی و سه پل دلفریب نیست و هیچ چیز به اندازه دیدن زاینده رود خشک و سی وسه پلی که به دلیل نرسیدن آب به پایه هایش دارد ترک میخورد دردناک نیست .یکسال است که این پل استوار بر تاریخ که در روزگار شاه عباس محل برگزاری جشن ملی آبریزان بوده ،تشنه است آبی نیست که عکس پل بیفتد تویش و بشود شصت و شش پل .بستر خشک رود معبر میانبر مردم شده و آنها چه سریع و بی خیال از بستر رود عبور میکنند انگار که از کوی و برزنی



  • اس ام اس عاشقانه
  • ایران موزه