تاريخ : پنجشنبه چهارم مهر 1392 | 6:29 | نویسنده : مهتاب چهارطاقي
گشتمان در زنجان تمام شده و ما درحال ترک زنجان به مقصد کردستان هستیم ولی از آنجاییکه هیچوقت عادت نکرده ایم مثل بچه آدمیزاد کوتاهترین مسیر را برای رسیدن به مقصد انتخاب کنیم باز به طمع یافتن گنجینه های دیگری از تاریخ و فرهنگ و هنر این مرز پرگهر راه را کج کرده و به جای جاده بیجار و سنندج جاده «ماه نشان» را درپیش میگیریم چراکه شنیده ایم قلعه ای پررمز و راز در حوالی آن وجود دارد و ما برای رسیدن به آن نقطه مرموز، رنج سفر در جاده ای پرپیچ و خم را به جان خریده ایم. با اینکه در این فصل سال از سبزینگی و سخاوت طبیعت هیچ خبری نیست و آب و علفی هم اگر بوده به خشکی گراییده ولی همین کوهستانهای لم یزرع هم آنقدر دل انگیز است که هرازگاهی مجبور میشویم شیشه ماشین را پایین بدهیم و عکسی از آنها بگیریم.

تا قلعه بهستان راه زیادی نمانده که ناگهان یک ستون عجیب و غریب در سمت چپ جاده توجه ما را به خود جلب میکند؛ برجی شگفت انگیز که تک و تنها در اطراف جاده جاخوش کرده و شبیه یک مناره بلند است.خودتان میتوانید بلندی اش را در مقایسه با تیر برقها ببینید

با همان نگاه اول میتوان حدس زد که نه با تیشه و دست بشر که به دست طبیعت ساخته شده و هنر آب و باد است و فرسایش. بعد هم میفهمیم که در بین اهالی بومی به «دودکش جن» معروف است و بعدتر باز میفهمیم که نام دودکش جن نه تنها محدود به مردم بومی اینجاست بلکه این واژه طوری در همه دنیا ریشه تنیده که حتی در اصطلاح زمین شناسی نیز به آنها دودکش جن یا هودو hoodoo)) گفته میشود.

همینطور که راه را به سوی ماه نشان ادامه میدهیم ناگهان دو کلوت بسیار بزرگ از روبرو نمایان میشوند؛ زیبا و استوار درست مانند دوقلوهای افسانه ای که میلیونها سال است دست در دست هم، گذر زمان را به نظاره ایستاده اند و من که با دیدن ناگهانی شان حسابی به وجد آمده ام از خوشحالی فریاد میزنم خودش است «قلعه بهستان»

جلوتر که میرویم شکلشان کم کم عوض میشود حالا دیگر از هم فاصله گرفته و هرکدام به شکلی خاص درآمده اند هرچه نزدیکتر میرویم رد دست و پا و تیشه آدمیزاد در آنها نمایان تر میشود. گُله به گُله حفره هایی که در پیکره کلوت جاخوش کرده اند و مسیر پلکانی بین آنها که به زحمت از این پایین دیده میشود نشان از تسخیر این پدیده طبیعی به دست پرقدرت بشر است.

قلعه بهستان در حاشیه رودخانه فقید «قزل اوزن» واقع شده گرچه قلعه ایست که شالوده اش طبیعی است و همچون کلوتهای بیابان لوت و یا احجام عجیب و غریب دره ستارگان هنر باد است و باران ولی اندیشه و دست هنرمند نیاکانمان از آن شاهکاری ارزنده خلق کرده و به این اثر طبیعی هویتی تاریخی بخشیده

اینجا آنقدر دلرباست که دلم نمیخواهد به این زودیها ترکش کنم و دوست دارم شب را در جوار همین کلوتها به صبح برسانم. به آلاچیقهای پای قلعه اشاره میکنم و به جواد میگویم کاش آنقدر دل و جرأت داشتیم که شبی را توی این آلاچیقها پای منار جن و تختگاه دیو با یاد اجنه و ارواح بخوابیم

از رهگذری میپرسیم که آیا در روستای بهستان جایی برای اقامت یافت میشود هتلی مهمانسرای؟ آیا اهالی روستای بهستان به گردشگران خسته پایی که آرزوی خواب خوش در جوار تختگاه دیو دارند اتاقی کرایه میدهند؟ جوان با افتخار سرش را بالا میگیرد و میگوید ما در روستایمان یک «خانه گردشگری» داریم بعد هم شماره همراه مسئول خانه گردشگر را میدهد و ما هم فورا" با او تماس گرفته و آن را رزرو میکنیم سپس با خیال راحت به گشت و گذار و سرک کشیدن به سوراخ سمبه های قلعه میپردازیم تا اینکه تاریکی و ترس از بازگشت اجنه به قلمروشان و به راه افتادن دودکشهایشان ما را از محل میتاراند

خانه گردشگر در عین سادگی، مثل یک هتل نوساز، تمیز و راحت است و در عین حال نوستالژیک؛ با تختها و میزهای چوبی که روی هرکدام گلدان گلی چشمنوازی میکند و آشپزخانه ای مجهز. فقط مشکل اینجاست که چون به هوای اقامت در ماه نشان و خوردن شام در رستوران بودیم هیچ غذایی نخریده ایم. حالا باید بگردیم تا در این روستای کوچک که مردم آن دم غروب به خانه میروند و میخوابند چیزی برای خوردن پیدا کنیم! جواد به تنها مغازه روستا سر میزند. بسته است. در خانه مجاور را میکوبد و طلب آنچه شکم را سیر کند مینماید. او هم لابد به مرغدانی اش میرود و خانم مرغها را از جا بلند کرده و از زیرشان تخم مرغ برمیدارد چون طولی نمیکشد که جواد با یک کاسه تخم مرغ محلی و یک سطل ماست محلی سر میرسد و اینگونه من با آن نیمروهای خوشمزه و ماست و نان محلی ضیافتی راه می اندازم که بیا و ببین!

صبح علی الطلوع هم از یک خواب شیرین در سکوت و آرامش بیدار و با شوق کشف موشکافانه تختگاه دیو از روستا بیرون میزنیم

میگویند قدمت قلعه به دوران مادها میرسد و زمانی که مادها از حاشیه رودخانه قزل اوزن میگذشتند و به فلات مرکزی میرفتند مدتی در همین حوالی مستقر شده اند و از این کلوتها به عنوان یک دژ دفاعی بهره برده اند مادها و پس از آنها هخامنشیان با در نظر داشتن طرح اولیه قلعه، اقدام به کندن کلوت و تخلیه خاک و سنگ از دل آن کرده و دهها اتاق در دل آن بوجود آورده و دالان و راه پله هایی بینشان تعبیه کرده اند و بدینگونه این بنای طبیعی را به تسخیر خود در آورده بطوریکه تا قرنهای متمادی پس از آن و تا دوره سلجوقیان، از این مکان به عنوان دژی دفاعی استفاده شده.

امروز طاق و قوسهای محرابی شکل و طرحهای اسلیمی، همچنین آثار سفالی به دست آمده از آن گواه این مطلب میباشد.

فضای قلعه شامل اتاقها، دالانها و راه پله ها میشوند راه پله ها با شیبی تند، حفره ها را به هم متصل کرده و تا بالاترین نقطه قلعه ادامه دارند ولی به دلیل لغزندگی و سستی خاک، تردد بین آنها بسیار خطرناک است.

گویا از طبقات بالای قلعه برای دفاع و از طبقات پایین آن برای جمع آوری آذوقه استفاده میشده. قلعه در کل 64 اتاق داشته که بخشهای زیادی از آن از بین رفته. علت تخریب، فرسایش به دلیل عوامل طبیعی همچون وزش بادهای تند و رطوبت حاصل از رودخانه قزل اوزن که حالا جز نامی از آن باقی نمانده میباشد.

همانطور که گفتم این قلعه نیز به تختگاه دیو یا دودکش جن معروف است و شاید علتش این باشد که مردمان قدیم هربنای شگفت انگیزی میدیدند که ساختش خارج از عهده بشر بوده، یا آن را به جن و دیو نسبت میدادند یا به سلیمان نبی که همه اجنه و ارواح و حیوانات تحت فرمانش بوده اند بنابراین در نامگذاری اماکنی اینچنینی همیشه میتوان رد اجنه و ارواح و یا سلیمان نبی را دید.

از قسمت پشتی بنا که مجموعه ای از بناهای خشت و گلی قدیمی تخریب شده نیز قرار دارند دودکشها را بهتر میتوان دید آنها اشکال زیبا و شگفت انگیزی دارند؛ مجموعه سنگهای برج یا منار مانندی که کلاهکی بر روی آن قرار دارد بعضی از آنها شبیه به سایه یک خانم کلاهپوش هستند یا چیزی تو مایه های بابا لنگ دراز جودی ابوت

پدیده هودو (دودکش جن) بیشتر در امریکا و در حواشی رودخانه می سی سی پی دیده میشود و مناظر بسیار بدیع و دلفریبی را در آنجا پدید آورده که همه ساله میلیونها گردشگر برای دیدنشان سرو دست میشکنند.به امید روزی که ما هم جزو آن سر و دست شکسته ها باشیم،نقدا" یک عکس از آن دودکشهای افسونگر رویایی اینجا می گذارم.چه معلوم شاید روزی ما چهارنفر هم در گوشه ای از چنین عکسی جا خوش کردیم

 دوستان سفر ما در زنجان در همین جا به پایان میرسد ما درحال خروج از استان زنجان هستیم اما قبل از رسیدن به کردستان باید از یک بنای جهانی دیگر هم دیدن کنیم.

پس همراه ما باشید ادامه دارد.



  • اس ام اس عاشقانه
  • ایران موزه