سفرنامه ارومیه قسمت چهارم (کلیسای شرق آشور)
مگر میشود تا شهری که به شهر ادیان و مذاهب معروف است، آمد و از آشوریان مقیم آن یاد نکرد؟ مگر میشود تا ارومیه آمد و از یکی از قدیمی ترین کلیساهای ایران و چه بسا جهان دیدن نکرد؟؟؟
و ما امروز در شهر ادیان به شوق دیدار کلیسای شرق آشور یا همان ننه مریم و یا سانتاماریا (مریم مقدس) راهی خیابان خیام شده ایم تا فصلی دیگر از کتاب تاریخ سرزمینمان را در آنجا ورق بزنیم.

و اینک در کوچه ای در خیابان خیام برج ناقوس کلیسا از پس دیوارهای حیاط رخ مینماید... از برج ناقوس و سالن تجمعات کلیسا که بگذریم ساختمانی قدیمی به چشم میخورد، ساختمانی سنگی با معماری خاص که وقتی سر خم میکنی تا از درب کوتاهش وارد شوی چشمت به این تابلو می افتد:

و ما همچنان نعلین به پا وارد فضایی با دهلیزهای تودرتو میشویم. باید اعتراف کنم که این کلیسا شبیه به هیچیک از کلیساهایی که تاکنون دیده ایم نیست گویی معبدی است پررمزوراز از جنس معابد ایران باستان؛ معبدی که از دل تاریخی کهن ایران زمین برمی آید.

آنچه بیش از هرچیز در این کلیسا به چشم می آید سادگی و دور از تجمل بودن آن است و البته سکوت پرمعنایش که از دل تاریخی عمیق می آید. کلیسا فاقد هرگونه تزیینات نقاشی، مجسمه، گچبری، سنگبری و... است. آشوریان برخلاف کاتولیک ها از هر نوع آرایش و تزیین در کلیساهایشان خودداری میکنند. تنها تابلوهایی از حضرت مسیح و تعدادی گلدان ساده زینتبخش این فضای معنوی است.

این کلیسا مرا به یاد معابد زرتشتی و آتشکده های ساسانی می اندازد؛ تخته سنگهای به کار رفته در ساختمان بنا، گنبدها، طاق و قوسهای هلالی، پایه های قطور و تقارن اتاقها برگرفته از معماری اشکانی و ساسانی است که البته دلیلی واضح دارد چراکه طبق روایت مورخان، این کلیسای دوهزارساله قبل از ظهور حضرت مسیح یک معبد زرتشتی بوده که تبدیل شدنش به کلیسا قصه ای مفصل و جذاب دارد.

دو هزارسال پیش اینجا معبدی زرتشتی بود. شب تولد مسیح موبدان زرتشتی ساکن معبد که مشغول انجام فرایض دینی بودند، ناگهان چشمشان به ستاره ای درخشان که در حال حرکت به سوی مشرق زمین بوده می افتد. موبدان آن ستاره را نشانه ای از تولد منجی وعده داده شده میابند پس در اولین فرصت ممکن راهی اورشلیم میشوند و پس از دیدار حضرت مسیح به دین مسیحیت گرویده و پس از بازگشت به ارومیه آتشکده را به کلیسا تبدیل میکنند و در آن به تبلیغ دین مسیح میپردازند. گفته میشود که این سه موبد، نه تنها دین و مذهبشان بلکه نامهای پارسی خود را نیز تغییر داده و نامهای آشوری چون ملکوم و بلشامر برای خود برگزیده اند.
وقتی وارد کلیسا میشویم یک کشیش جوان آشوری به عنوان راهنمای کلیسا ما را همراهی میکند و درباره کلیسا و تاریخچه ساختش توضیحات لازم را میدهد. کشیش جوان که علاوه بر فارسی و آشوری، به زبان ترکی هم مسلط است فارغ از دین و آیینش در درجه اول خودش را یک ایرانی میداند. کشیش جوان بخشهای مختلف کلیسا را به ما نشان میدهد و با حوصله تمام به تمامی سئوالاتمان پاسخ میدهد.

همانطور که گفتم این کلیسا شبیه به هیچیک از کلیساهایی که تابحال دیده ایم نیست و از آن سالن بزرگ با نیمکتهای ردیف شده خبری نیست؛ حتی از جایگاهی که کشیش در آن می ایستد و وعظ میکند یا مجرمین برای اعتراف گناهان در آن قرار میگیرند، خبری نیست و کل کلیسا از دالانهای تودرتویی تشکیل شده که به اتاقهای تاریک راه دارند.

در دو طرف دالان ورودی کلیسا دو دهلیز وجود دارد که شامل چند سنگ قبر قدیمی هستند که مقابر روحانیون، رهبران و یکی از مبلغان کلیسای ارتودکس روسیه میباشد. از شواهد و قراین موجود در کلیسا پیداست که داخل کلیسا در سده های گذشته محل دفن اموات بوده. تعدادی سنگ قبر نیز در حیاط کلیسا به چشم میخورد که متعلق به کشیشان و اسقفانی است که در سالهای اخیر از دنیا رفته اند.

در دالان سمت راست کلیسا یک اجاق یا تنور دیواری تعبیه شده که از آن برای پخت نان مقدس استفاده میشده.

در مجاورت این تنور دیواری نیز، حوضچه سنگی کوچکی به چشم میخورد که از آن برای غسل تعمید کودکان استفاده میشده.

محراب کلیسا اتاقکی تودرتو و گنبدی شکل است که زائران و گردشگران حق ورود به داخل آن را ندارند و تنها کشیشها اجازه ورود به داخل آن را دارند.

از زمان ساخت این کلیسا که قریب به دو هزار سال میگذرد دست ویرانگر زمانه بارها آن را تخریب نموده و تیشه دشمنان نیز زخمهایی بر تنش نشانده اما در خلال این سالها دستهایی نیز مومنانه برای مرمت و بازسازی به سویش دراز شده اند. طبق اسناد موجود، این کلیسا اولین بار در سال 642 میلادی توسط یک شاهزاده خانم چینی به نام بافری (باپری) مرمت گردیده. این شاهزاده خانم که به اتفاق پنجاه نفر از سران کشورش برای ملاقات با اسقف اعظم نینوا راهی بین النهرین بوده درمیانه راه مدتی را در این کلیسا مقیم میشود و وقتی با کلیسایی چنین قدیمی مواجه میشوند فورا" با هزینه شخصی به مرمت آن همت میگمارد.

از آن سالها نیز بارها و بارها مورد تخریب و تهاجم تندرویان واقع شده بطوریکه در اواخر قرن نوزدهم جز خرابه ای از آن باقی نمانده بود. با ورود میسیونرهای روسی به ایران بنای کلیسا تعمیر و به سبک گنبدهای روسی تغییر شکل یافت اما پس از خروج روسها به دنبال انقلاب بلشویکی، عثمانیها خاک ارومیه را تسخیر و بخشی از کلیسا را تخریب نمودند. عثمانیها علاوه بر تخریب کلیسا به آزار و قتل عام آشوریان نیز پرداختند.

اما در سال 1342 و در دوره پهلوی کلیسا مجددا" مرمت گردید و در محوطه کلیسا سالن اجتماعاتی نیز جهت برگزاری مراسم مذهبی و جشنهای آشوریان ساخته شد. این سالن شبیه به چیزی است که ما از آن به عنوان کلیسا یاد می کنیم.

آشوریها(آسوریان یا سریانی ها) بازماندگان قوم آشور (تمدن آشور) هستند که در شمال غرب ایران، کردستان عراق، جنوب شرقی ترکیه و شمال شرقی سوریه زندگی میکنند تعداد زیادی از آشوریان پس از تولد حضرت مسیح (دوهزار سال پیش) به مسیحیت گرویدند و علیرغم همه فشارها (در منطقه ای مسلمان نشین) بر دین خود باقی ماندند. امروز تعدادشان بالغ بر یک میلیون نفر تخمین زده میشود. آشوریان بارها و بارها مورد نسل کشی و آزار و اذیت تندروهای اسلامگرا قرار گرفته اند به همین دلیل بیشترشان به کشورهای اروپایی و آمریکا مهاجرت کرده و همچنان به این کار ادامه میدهند بخصوص در سالهای پس از انقلاب مهاجرت آنها شدت بیشتری گرفته و جمعیتشان در ایران سال به سال کمتر و کمتر میشود.
با بازدید از کلیسای شرق آشور سفرنامه ما نیز در ارومیه به پایان میرسد و ما به ناچار این شهر زیبا و به یادماندنی را ترک و راهی دیار دیگری از خطه آذربایجان میشویم.
همراه ما باشید ادامه دارد


































































