سفرنامه ارومیه قسمت چهارم (کلیسای شرق آشور)

مگر میشود تا شهری که به شهر ادیان و مذاهب معروف است، آمد و از آشوریان مقیم آن یاد نکرد؟ مگر میشود تا ارومیه آمد و از یکی از قدیمی ترین کلیساهای ایران و چه بسا جهان دیدن نکرد؟؟؟

  و ما امروز در شهر ادیان به شوق دیدار کلیسای شرق آشور یا همان ننه مریم و یا سانتاماریا (مریم مقدس) راهی خیابان خیام شده ایم تا فصلی دیگر از کتاب تاریخ سرزمینمان را در آنجا ورق بزنیم.

 http://s4.picofile.com/file/8177123876/%D8%A2%D8%B0%D8%B1217.jpg

و اینک در کوچه ای در خیابان خیام برج ناقوس کلیسا از پس دیوارهای حیاط رخ مینماید... از برج ناقوس و سالن تجمعات کلیسا که بگذریم ساختمانی قدیمی به چشم میخورد، ساختمانی سنگی با معماری خاص که وقتی سر خم میکنی تا از درب کوتاهش وارد شوی چشمت به این تابلو می افتد:

 http://s6.picofile.com/file/8177197984/%D8%A2%D8%B0%D8%B1_%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%A71.jpg

و ما همچنان نعلین به پا وارد فضایی با دهلیزهای تودرتو میشویم. باید اعتراف کنم که این کلیسا شبیه به هیچیک از کلیساهایی که تاکنون دیده ایم نیست گویی معبدی است پررمزوراز از جنس معابد ایران باستان؛ معبدی که از دل تاریخی کهن ایران زمین برمی آید.

 http://s4.picofile.com/file/8177123842/%D8%A2%D8%B0%D8%B1216.jpg

  آنچه بیش از هرچیز در این کلیسا به چشم می آید سادگی و دور از تجمل بودن آن است و البته سکوت پرمعنایش که از دل تاریخی عمیق می آید. کلیسا فاقد هرگونه تزیینات نقاشی، مجسمه، گچبری، سنگبری و... است. آشوریان برخلاف کاتولیک ها از هر نوع آرایش و تزیین در کلیساهایشان خودداری میکنند. تنها تابلوهایی از حضرت مسیح و تعدادی گلدان ساده زینتبخش این فضای معنوی است.

 http://s4.picofile.com/file/8177124026/%D8%A2%D8%B0%D8%B1222.jpg

این کلیسا مرا به یاد معابد زرتشتی و آتشکده های ساسانی می اندازد؛ تخته سنگهای به کار رفته در ساختمان بنا، گنبدها، طاق و قوسهای هلالی، پایه های قطور و تقارن اتاقها برگرفته از معماری اشکانی و ساسانی است که البته دلیلی واضح دارد چراکه طبق روایت مورخان، این کلیسای دوهزارساله قبل از ظهور حضرت مسیح یک معبد زرتشتی بوده که تبدیل شدنش به کلیسا قصه ای مفصل و جذاب دارد.

 http://s6.picofile.com/file/8177123900/%D8%A2%D8%B0%D8%B1218.jpg

دو هزارسال پیش اینجا معبدی زرتشتی بود. شب تولد مسیح موبدان زرتشتی ساکن معبد که مشغول انجام فرایض دینی بودند، ناگهان چشمشان به ستاره ای درخشان که در حال حرکت به سوی مشرق زمین بوده می افتد. موبدان آن ستاره را نشانه ای از تولد منجی وعده داده شده میابند پس در اولین فرصت ممکن راهی اورشلیم میشوند و پس از دیدار حضرت مسیح به دین مسیحیت گرویده و پس از بازگشت به ارومیه آتشکده را به کلیسا تبدیل میکنند و در آن به تبلیغ دین مسیح میپردازند. گفته میشود که این سه موبد، نه تنها دین و مذهبشان بلکه نامهای پارسی خود را نیز تغییر داده و نامهای آشوری چون ملکوم و بلشامر برای خود برگزیده اند.

 وقتی وارد کلیسا میشویم یک کشیش جوان آشوری به عنوان راهنمای کلیسا ما را همراهی میکند و درباره کلیسا و تاریخچه ساختش توضیحات لازم را میدهد. کشیش جوان که علاوه بر فارسی و آشوری، به زبان ترکی هم مسلط است فارغ از دین و آیینش در درجه اول خودش را یک ایرانی میداند. کشیش جوان بخشهای مختلف کلیسا را به ما نشان میدهد و با حوصله تمام به تمامی سئوالاتمان پاسخ میدهد.

 http://s4.picofile.com/file/8177124342/%D8%A2%D8%B0%D8%B1228.jpg

همانطور که گفتم این کلیسا شبیه به هیچیک از کلیساهایی که تابحال دیده ایم نیست و از آن سالن بزرگ با نیمکتهای ردیف شده خبری نیست؛ حتی از جایگاهی که کشیش در آن می ایستد و وعظ میکند یا مجرمین برای اعتراف گناهان در آن قرار میگیرند، خبری نیست و کل کلیسا از دالانهای تودرتویی تشکیل شده که به اتاقهای تاریک راه دارند.

 http://s4.picofile.com/file/8177124126/%D8%A2%D8%B0%D8%B1224.jpg

در دو طرف دالان ورودی کلیسا دو دهلیز وجود دارد که شامل چند سنگ قبر قدیمی هستند که مقابر روحانیون، رهبران و یکی از مبلغان کلیسای ارتودکس روسیه میباشد. از شواهد و قراین موجود در کلیسا پیداست که داخل کلیسا در سده های گذشته محل دفن اموات بوده. تعدادی سنگ قبر نیز در حیاط کلیسا به چشم میخورد که متعلق به کشیشان و اسقفانی است که در سالهای اخیر از دنیا رفته اند.

 http://s4.picofile.com/file/8177124168/%D8%A2%D8%B0%D8%B1226.jpg

در دالان سمت راست کلیسا یک اجاق یا تنور دیواری تعبیه شده که از آن برای پخت نان مقدس استفاده میشده.

 http://s6.picofile.com/file/8177124000/%D8%A2%D8%B0%D8%B1221.jpg

در مجاورت این تنور دیواری نیز، حوضچه سنگی کوچکی به چشم میخورد که از آن برای غسل تعمید کودکان استفاده میشده.

 http://s4.picofile.com/file/8177123984/%D8%A2%D8%B0%D8%B1220.jpg

محراب کلیسا اتاقکی تودرتو و گنبدی شکل است که زائران و گردشگران حق ورود به داخل آن را ندارند و تنها کشیشها اجازه ورود به داخل آن را دارند.

 http://s4.picofile.com/file/8177124042/%D8%A2%D8%B0%D8%B1223.jpg

از زمان ساخت این کلیسا که قریب به دو هزار سال میگذرد دست ویرانگر زمانه بارها آن را تخریب نموده و تیشه دشمنان نیز زخمهایی بر تنش نشانده اما در خلال این سالها دستهایی نیز مومنانه برای مرمت و بازسازی به سویش دراز شده اند. طبق اسناد موجود، این کلیسا اولین بار در سال 642 میلادی توسط یک شاهزاده خانم چینی به نام بافری (باپری) مرمت گردیده. این شاهزاده خانم که به اتفاق پنجاه نفر از سران کشورش برای ملاقات با اسقف اعظم نینوا راهی بین النهرین بوده درمیانه راه مدتی را در این کلیسا مقیم میشود و وقتی با کلیسایی چنین قدیمی مواجه میشوند فورا" با هزینه شخصی به مرمت آن همت میگمارد.

 http://s4.picofile.com/file/8177123942/%D8%A2%D8%B0%D8%B1219.jpg

  از آن سالها نیز بارها و بارها مورد تخریب و تهاجم تندرویان واقع شده بطوریکه در اواخر قرن نوزدهم جز خرابه ای از آن باقی نمانده بود. با ورود میسیونرهای روسی به ایران بنای کلیسا تعمیر و به سبک گنبدهای روسی تغییر شکل یافت اما پس از خروج روسها به دنبال انقلاب بلشویکی، عثمانیها خاک ارومیه را تسخیر و بخشی از کلیسا را تخریب نمودند. عثمانیها علاوه بر تخریب کلیسا به آزار و قتل عام آشوریان نیز پرداختند.

 http://s6.picofile.com/file/8177124276/%D8%A2%D8%B0%D8%B1227.jpg

اما در سال 1342 و در دوره پهلوی کلیسا مجددا" مرمت گردید و در محوطه کلیسا سالن اجتماعاتی نیز جهت برگزاری مراسم مذهبی و جشنهای آشوریان ساخته شد. این سالن شبیه به چیزی است که ما از آن به عنوان کلیسا یاد می کنیم.

 http://s6.picofile.com/file/8177124142/%D8%A2%D8%B0%D8%B1225.jpg

  آشوریها(آسوریان یا سریانی ها) بازماندگان قوم آشور (تمدن آشور) هستند که در شمال غرب ایران، کردستان عراق، جنوب شرقی ترکیه و شمال شرقی سوریه زندگی میکنند تعداد زیادی از آشوریان پس از تولد حضرت مسیح (دوهزار سال پیش) به مسیحیت گرویدند و علیرغم همه فشارها (در منطقه ای مسلمان نشین) بر دین خود باقی ماندند. امروز تعدادشان بالغ بر یک میلیون نفر تخمین زده میشود. آشوریان بارها و بارها مورد نسل کشی و آزار و اذیت تندروهای اسلامگرا قرار گرفته اند به همین دلیل بیشترشان به کشورهای اروپایی و آمریکا مهاجرت کرده و همچنان به این کار ادامه میدهند بخصوص در سالهای پس از انقلاب مهاجرت آنها شدت بیشتری گرفته و جمعیتشان در ایران سال به سال کمتر و کمتر میشود.

 با بازدید از کلیسای شرق آشور سفرنامه ما نیز در ارومیه به پایان میرسد و ما به ناچار این شهر زیبا و به یادماندنی را ترک و راهی دیار دیگری از خطه آذربایجان میشویم. 

همراه ما باشید ادامه دارد

سفرنامه ارومیه قسمت سوم(سه گنبد-مسجدجامع)

 آنچه که در نگاه اول در ارومیه میتوان دید زیبایی و تمیزی شهر است؛ معماری ساختمانها حکایت از سلیقه مردم شهر دارد. اغلب ساختمانها به رنگ سفید، با نمایی زیبا، شیک و چشم نوازند. دومین چیزی که بسیار چشمگیر است چهره شاداب آدمهاست. این شهر پر است از جوانان زیبا، رعنا و آراسته و خوش لباس. این تنوع رنگ، زیبایی و آراستگی آدمها و ساختمانهای شهر حس قشنگی به گردشگران میدهد؛ حس خوب زندگی! به گمانم امید به زندگی در این شهر باید بالا باشد.

و اما برویم سراغ ادامه گشتهایمان. دوستانی که همسفر مجازی ما هستند حتما" میدانند که یکی از فانتزیهای بنده در هر سفری آرامستان گردی است؛ حالا میخواهد یک گورستان خاص باشد یا برج مقبره ای فاخر از آن انسانی بزرگ که وصیت کرده پس از مرگش در آنجا آرام گیرد. و ما اکنون راهی یکی از برج مقبره های معروف سلاجقه هستیم.

http://s4.picofile.com/file/8175911800/%D8%A2%D8%B0%D8%B1200.jpg

این بنا که مرا به یاد مقابر شهر برج آرامگاهها یعنی مراغه می اندازد، «سه گنبد» نام دارد و در سال 580 قمری به دستور یکی از امرای سلجوقی ساخته شده. نکته جالب اینکه این بنا هیچ سنخیتی با نامش ندارد یعنی حتی یک گنبد ناقابل هم بر فرازش نیست چه برسد به سه گنبد!!!

سه گنبد هم مثل همه برج آرامگاههای دیگر از دو بخش سردابه (دخمه) و اتاق اصلی تشکیل شده. سردابه محل قرار دادن متوفی و اتاق اصلی محل برپایی مراسم بوده که نقش یک مسجد کوچک را ایفا میکرده و در آنجا مراسم دعا و پخش نذورات انجام میشده.

http://s6.picofile.com/file/8175911834/%D8%A2%D8%B0%D8%B1201.jpg

از لحاظ معماری برج آرامگاه به شکل یک استوانه مدور به قطر پنج و ارتفاع سیزده متر میباشد که در چهار طرفش دریچه هایی وجود دارد. مصالح قسمت تحتانی از سنگ و قسمت فوقانی بنا از آجر است. گرچه پشت بنا کاملا" ساده و بی آلایش است ولی سردر ورودی آن تا دلتان بخواهد از انواع هنرهای زیبا همچون آجرکاری، کتیبه نویسی، مقرنس و... بهره برده.

http://s4.picofile.com/file/8175911868/%D8%A2%D8%B0%D8%B1202.jpg

اما چرا برجی که حتی یک گنبد هم ندارد سه گنبد نام گرفته؟! برخی معتقدند که روی سقف این بنا سه گنبد در سه طبقه وجود داشته که دست ویرانگر زمانه آنها را تخریب کرده و امروز از هیچکدام اثری باقی نمانده. برخی نیز بر این باورند که چون این برج با برج «علاء الدین ورامین» و یک گنبد سلجوقی دیگر شباهت بسیار داشته به این نام مشهور شده. اما نظریه دیگری نیز میگوید که اینجا در کنار این برج، دو گنبد دیگر نیز وجود داشته که تخریب شده و گرچه هیچ نشانی از آنها باقی نمانده ولی تک گنبد باقیمانده نام آنها را نیز یدک میکشد.

http://s4.picofile.com/file/8175912192/%D8%A2%D8%B0%D8%B1214.jpg

محوطه اطراف برج برای خودش یک موزه روباز سنگ است و در آن سنگهای تاریخی از سنگ قبر گرفته تا مولاژ کتیبه های اورارتویی و سنگ نگاره های انسانهای عصر حجر در معرض دید قرار دارد. تمام کتیبه های سنگی موجود در موزه ارومیه و تعدادی سنگ نگاره باستانی منطقه را میتوان در این موزه روباز دید البته نه اصلش که تقلبی اش را. ولی همان هم خالی از لطف نیست چراکه بسیاری از گردشگران را برای دیدن اصل آنها در موزه ها و حتی صخره های دوردست منطقه مشتاق میکند.

http://s6.picofile.com/file/8175911892/%D8%A2%D8%B0%D8%B1204.jpg

یکی از این سنگهای ارزشمند موزه که پیشینه اش به بشر غارنشین میرسد این نقاشهای صخره ای هستند که مولاژی است از نقاشیهای صخره «خره هنجیران». سوژه این نقاشیها شکارچیان و حیوانات میباشد. گویی اجداد ما با کشیدن این تصاویر و تماشای آنها جرأت و جسارت بیشتری در برابر حیوانات وحشی میافتند آنها این نقاشیها را به نیت برکت نعمت، افزایش روزی، پیروزی در نبرد با جانوران درنده و موفقیت در شکار میکشیدند و این عمل جزوی از باورهای آنها بوده و تقدس خاصی برایشان داشته.

http://s6.picofile.com/file/8175911884/%D8%A2%D8%B0%D8%B1203.jpg

دورتادور محوطه سه گنبد را خانه های فانتزی قشنگی فراگرفته. نمای یکی از این خانه ها توجه مرا به خود جلب میکند و سوژه عکاسی ام میشود. این خانه سنگبریهای بسیار زیبایی دارد و تصاویری از انسان و فرشتگان را میتوان لابلای گل و گیاهان دید. نمیدانم شاید این خانه متعلق به خانواده ای از ارامنه باشد.

http://s6.picofile.com/file/8175912142/%D8%A2%D8%B0%D8%B1213.jpg

و حالا نوبت گشت و گذار در قلب اقتصادی شهر است برای خرید سوغات مخصوص ارومیه یعنی نقل اعلی یکی از کارگاههای تولید نقل را انتخاب میکنیم تا ضمن بازدید از مراحل ساخت و تولید این سوغات خوشمزه، از تازگی و تنوع آن نیز اطمینان حاصل کنیم. خلاصه با  جیب پر رفتن همانا و با جیب خالی برگشتن همان. انصافا" هرکدام از نقلهای پسته ای، گردویی، گل سرخی، بیدمشکی، هلی و... را که میخوریم یکی از یکی خوشمزه تر. پس چاره ای نیست جز اینکه از همه آنها بخریم و کل سوغات این سفر را به نقل ارومیه اختصاص دهیم. فقط نمیدانم چرا عقلم نرسیده که یک عکس از آنها بگیرم و اینجا بگذارم.

http://s6.picofile.com/file/8175911942/%D8%A2%D8%B0%D8%B1206.jpg

اما برگردیم به بازار ارومیه که پیشینه اش به اواخر دوره زندیه و قاجاریه میرسد وگرچه به لحاظ زیبایی و تنوع معماری با بازار تبریز قابل مقایسه نیست ولی همچون سایر بازارهای تاریخی ایران، هنوز از تب و تاب نیفتاده و باوجود پاساژ و بازارهای مدرن شهر، هنوز بروبیای زیادی دارد و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در آن یافت میشود.

http://s4.picofile.com/file/8175911934/%D8%A2%D8%B0%D8%B1205.jpg

این بازار نیز به مانند همه بازارهای تاریخی دیگر دارای اجزایی چون مسجد، تیمچه، حمام، سرا و ... است. معماری ساده ای دارد و فاقد تزیینات آجرکاری، گچبری، کاشیکاری و... است.

از یکی از خروجی های بازار که بیرون میزنیم به میدانی سنگفرش میرسیم که در ضلع شمالی اش یک اثر فاخر تاریخی خودنمایی میکند.

http://s4.picofile.com/file/8175911976/%D8%A2%D8%B0%D8%B1207.jpg

این اثر زیبا چیزی نیست جز مسجد جامع ارومیه متعلق به سده هفتم هجری قمری و یادگاری از ایلخانان مغول که گواهی است بر اصالت و دیرینگی شهر.

برخی معتقدند که این مسجد نیز به مانند بسیاری مساجد تاریخی دیگر بر روی خرابه های یک آتشکده ساسانی بنا گردیده و برخی نیز بر این باورند که قبلا" اینجا کلیسایی بوده که تخریب و به جایش این مسجد ساخته شده.

http://s6.picofile.com/file/8175912050/%D8%A2%D8%B0%D8%B1209.jpg

نکته جالب در مورد این مسجد این است که در دوره های مختلف تاریخ، تکمیل شده و از این لحاظ مانند یک کلکسیون ارزشمند است که از دوره ایلخانی، صفویه، افشاریه، زندیه، قاجاریه، پهلوی و سالهای اخیر یادگارانی در دل خود حفظ کرده و هر دوره یا چیزی به آن افزوده شده یا مرمت گشته.

http://s6.picofile.com/file/8175912018/%D8%A2%D8%B0%D8%B1208.jpg

قدیمی ترین بخش مسجد و شالوده اصلی آن، شبستان گنبد دارش است که هسته اولیه بنا میباشد. این شبستان گنبد دار دارای چهل ستون میباشد و از تزیینات زیبایی همچون گچبری های نفیس بهره برده.

http://s4.picofile.com/file/8175912068/%D8%A2%D8%B0%D8%B1210.jpg

گچبریهای زیبای محراب و کتیبه های آن که به خطوط کوفی، نسخ و ثلث نوشته شده اند یکی از زیباترین تزیینات مسجد میباشند. 

http://s6.picofile.com/file/8175912084/%D8%A2%D8%B0%D8%B1211.jpg

حجره های قدیمی مسجد در دوره زندیه جهت استفاده طلاب علوم دینی ساخته شده و بخشهای اطراف صحن نیز در سالهای اخیر افزوده شده اند. تمامی مصالح به کار رفته در ساخت مسجد سنگ و آجر میباشد.

http://s4.picofile.com/file/8175912126/%D8%A2%D8%B0%D8%B1212.jpg

این مسجد از لحاظ زیبایی، معماری، اصالت و عظمت یک اثر تاریخی برجسته است و میتوان آن را کهن ترین بنای شهر به حساب آورد؛ بنایی که قرنها بر تارک شهر میدرخشد و همچنان زیبا و باشکوه گذر تاریخ را به نظاره نشسته.  

همراه ما باشید ادامه دارد.

 

سفرنامه ارومیه قسمت دوم

پس از خروج از موزه مردم شناسی رد تاریخ را دنبال میکنیم و در نهایت میرسیم به خیابان بهشتی و موزه باستان شناسی شهر؛ جایی که میشود از پشت شیشه ویترین هایش هر آنچه که در این سرزمین گذشته را به نظاره نشست.

 http://s4.picofile.com/file/8175065476/%D8%A2%D8%B0%D8%B1194.jpg

همیشه بر این باور بوده و هستم که اگر بخواهیم به اعماق تاریخ سفر کنیم باید در سفرهایمان جایی هم برای موزه گردی باز کنیم؛ جایی که میشود کتاب تاریخ هر دیاری را ورق زد و برگهای ناگشوده اش را ورق زد.

 http://s4.picofile.com/file/8175065200/%D8%A2%D8%B0%D8%B1187.jpg

علیرغم شباهت ظاهری موزه ها به یکدیگر، تفاوتهای اساسی بین آنها وجود دارد. موزه هر شهرستان آثاری منحصربفرد را در معرض نمایش میگذارد؛ آثاری که در هیچ موزه دیگر نمیتوان نظیرش را پیدا کرد.

 http://s4.picofile.com/file/8175065242/%D8%A2%D8%B0%D8%B1189.jpg

راست و دروغش را نمیدانم ولی گفته میشود که موزه باستان شناسی ارومیه بعد از موزه ایران باستان، دومین موزه غنی باستان شناسی کشور است.

 http://s6.picofile.com/file/8175065034/%D8%A2%D8%B0%D8%B1182.jpg

  این موزه در سال 1346 (پهلوی دوم) به عنوان اولین موزه شهر تأسیس و در دو بخش باستان شناسی و مردم شناسی شروع به کار کرد تا اینکه در سالهای اخیر موزه مردم شناسی (که در پست قبلی به آن پرداختیم) از آن جدا و به ساختمان شهربانی منتقل گشت.

 http://s6.picofile.com/file/8175065118/%D8%A2%D8%B0%D8%B1184.jpg

به محض راه اندازی موزه، پانصد قطعه از اشیای باستانی و اموال فرهنگی و تاریخی منطقه از موزه ملی تهران به این موزه منتقل گردید و در اندک زمانی ویترینهای موزه مزین به اشیای یافت شده از تپه های باستانی استان شد و این موزه به گنجینه عظیمی از اشیای باستانی منطقه بدل گشت.

 http://s4.picofile.com/file/8175065218/%D8%A2%D8%B0%D8%B1188.jpg

قدیمی ترین آثار موجود در موزه، ابزاری سنگی و استخوانی مربوط به آغاز دوره نوسنگی میباشند و حدود نه هزار سال قدمت دارند. بیشتر این آثار از تپه های اهرنجان سلماس کشف و به اینجا منتقل شده اند.

 http://s6.picofile.com/file/8175065384/%D8%A2%D8%B0%D8%B1192.jpg

  سفالینه های ساده و منقوش موزه از تپه های دالما و حسنلو و تپه های باستانی اطراف ماکو کشف شده اند و مربوط به هزاره پنجم تا اول پیش از میلاد میباشند.

 http://s6.picofile.com/file/8175064984/%D8%A2%D8%B0%D8%B1181.jpg

 http://s6.picofile.com/file/8175065334/%D8%A2%D8%B0%D8%B1191.jpg

  آثار فلزی و تندیس و سردیسهای حیواناتی چون شیر، گاو و... نیز که از تپه حسنلو کشف شده، مربوط به هزاره اول پیش از میلاد میباشند.

 http://s6.picofile.com/file/8175065418/%D8%A2%D8%B0%D8%B1193.jpg

یکی دیگر از آثار منحصربفرد موزه سنگ نوشته های اورارتویی موجود در موزه است. سه سنگ نوشته «کله شین»، «موانا» و «کتیبه محمودآباد» که به خط میخی اورارتویی نوشته شده اند و سه هزار سال قدمت دارند، در این موزه به معرض نمایش درآمده اند.

 http://s6.picofile.com/file/8175065650/%D8%A2%D8%B0%D8%B1198.jpg

  از دیگر اشیای ارزشمند موزه، آجرهای لعابدار مکشوفه از قالایچی بوکان و تپه ربط سردشت هستند. این آجرها متعلق به هزاره اول (سالهای 800 تا 700) پیش از میلادند.

 http://s6.picofile.com/file/8175065276/%D8%A2%D8%B0%D8%B1190.jpg

زیورآلات و انواع گوشواره و گردنبندهای طلا  و سنجاق سر و... نیز متعلق به دوره اورارتویی، هخامنشی و اشکانی، در موزه یافت میشود.

 http://s4.picofile.com/file/8175065518/%D8%A2%D8%B0%D8%B1195.jpg

اما یک اثر خاص و دیدنی موزه که بیش از هرچیز دیگری توجه ما را به خود جلب میکند، اسکلتی است که در یک تابوت سفالی نهاده شده است. این تابوت که از محوطه باستانی سلماس کشف شده دوهزار سال قدمت دارد و متعلق به دوره اشکانی است.

 http://s4.picofile.com/file/8175065668/%D8%A2%D8%B0%D8%B1199.jpg

زیباترین اشیای به جا مانده از دوره ساسانی، ظروف سفالی و آبگینه های موجود در موزه هستند.

 http://s4.picofile.com/file/8175065184/%D8%A2%D8%B0%D8%B1186.jpg

همچنین تعداد زیادی سکه های طلا و نقره نیز متعلق به این دوران به معرض دید درآمده.

 http://s4.picofile.com/file/8175065542/%D8%A2%D8%B0%D8%B1196.jpg

  از سده های پس از اسلام نیز آثار زیادی در قالب ظروف سفالی و آبگینه، آجرهای لعابدار، کتب خطی و... به جا مانده که برخی از آنها انصافا" بسیار زیبا، هنرمندانه و بی نظیرند.

 http://s6.picofile.com/file/8175065584/%D8%A2%D8%B0%D8%B1197.jpg

آثار به جا مانده از دوره اسلامی بیشتر مربوط به سده های پنجم و ششم و هفتم میباشند که از آن جمله میتوان به ظروف لعابدار دوره سلجوقی، سفالینه های زرین ایلخانی و تیموری اشاره کرد.

 http://s4.picofile.com/file/8175065076/%D8%A2%D8%B0%D8%B1183.jpg

و اما آخرین تصویر این بخش از سفرنامه، تصویری از «سنگ نگاره خان تختی» است که مولاژی از سنگ نگاره اصلی آن است. این سنگ نگاره در جاده ارومیه به سلماس و در دل کوهی در حوالی روستای خان تختی قرار دارد. در ادامه سفرمان به این سنگ نگاره نیز سری خواهیم زد. پس

 http://s4.picofile.com/file/8175065142/%D8%A2%D8%B0%D8%B1185.jpg

همراه ما باشید ادامه دارد

سفرنامه ارومیه قسمت اول (موزه مردم شناسی)

و اما در ادامه سفرمان میرسیم به کهن ترین شهر خطه آذربایجان؛ شهری که بسیاری آن را زادگاه زرتشت میپندارند، شهری خوش آب و هوا در دشتی حاصلخیز در مجاورت دریاچه ارومیه، محصور در میان کوههایی فراخ که سه هزار سال پیشینه شهری دارد؛ دیاری با تنوع ادیان و مذاهب که شهروندان روشنفکر و آزادیخواهش به نحو مسالمت آمیزی در کنار هم زندگی میکنند. و یک کلام ختم کلام: شهری زیبا و مدرن که باید به زندگی در آن افتخار کرد.

اجازه دهید قبل از هرچیز از وجه تسمیه ارومیه (اورمیه) بگویم. اورمیه که نام واقعی این شهر میباشد از دو واژه «اور» که در زبان آشوری به معنی شهر و «میه» به معنی آب است تشکیل شده و روی هم به معنی شهر آب میباشد.

گشتمان را در ارومیه از موزه مردم شناسی آغاز میکنیم چراکه این موزه دور میدان معروف شهر یعنی میدان ایالت واقع و دسترسی به آن آسانتر میباشد. فقط بدیش این است که باید ماشین را در پارکینگ بگذاریم و مسیری چندصدمتری را تا موزه پیاده طی کنیم.

 http://s6.picofile.com/file/8174209542/%D8%A2%D8%B0%D8%B1161.jpg

  دور میدان ایالت ساختمانهای قدیمی مجللی به چشم میخورد که از یک فرسخی هم داد میزند که مربوط به دوره پهلوی اول است. یکی از آنها ساختمان شهرداری است. ساخت چنین میادین و ساختمانهای فاخری از همان اوایل سلطنت رضاشاه، چهره ارومیه را از شهری منزوی با معابر تنگ و خانه هایی فرسوده به شهری مدرن با بناهای ماندگار بدل کرد و در مدت کوتاهی شهر، آراسته به خیابانهای وسیع و ساختمانهای مجلل گشت. پس به پاس خدمات ارزنده پادشاه، این شهر به رضاییه تغییر نام داد و تا زمان انقلاب به همین نام باقی ماند.

 http://s6.picofile.com/file/8174210100/%D8%A2%D8%B0%D8%B1175.jpg

و حالا میرسیم به موزه؛ ساختمانی آجرنما با سقفی شیروانی و پنجره های بزرگ که رو به آفتاب گشوده میشوند؛ این ساختمان که به عمارت کلاه فرنگی مشهور است تلفیقی از معماری ایرانی و اروپایی است که در سال 1307 به دستور رضاشاه به عنوان عمارت شهربانی ساخته شد.

 http://s6.picofile.com/file/8174209584/%D8%A2%D8%B0%D8%B1162.jpg

سازنده آن یک مهندس ارمنی تبار به نام «وارطان هواشیان» بوده. عمارت شهربانی که کاربرد نظامی داشت بعدها تغییر کاربری داد و به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری واگذار و در سالهای اخیر نیز به موزه مردم شناسی بدل گشت.

 http://s6.picofile.com/file/8174210018/%D8%A2%D8%B0%D8%B1173.jpg

طبقه اول موزه متشکل از یک تالار بزرگ است که به اتاقهای جانبی راه دارد. اتاقهای موزه هر کدام زوایایی از زندگی مردم، آداب و رسوم، مشاغل، لباسها، سنتها، باورها و اعتقادات، سرگرمیها و بازیها، لوازم خانگی، هنر و صنایع دستی و بسیاری از عناصر بومی و سنتی منطقه را به معرض نمایش گذاشته اند.

 http://s6.picofile.com/file/8174209618/%D8%A2%D8%B0%D8%B1163.jpg

برخی غرفه ها و قفسه ها از جنگ روایت میکنند و ابزار و یراق و ادوات جنگی و شکار را در معرض دید قرار میدهند و برخی از لطافت و هنر و زیبایی میگویند و آلات موسیقی و انواع سازهای بادی و زهی و گرامافونها و...  را نمایش میدهند.

 http://s6.picofile.com/file/8174209734/%D8%A2%D8%B0%D8%B1166.jpg

برخی قفسه ها ظروف خانگی به جا مانده از دوره صفویه و قاجاریه را در خود جا داده اند و برخی قدیمیترین نسلهای اتو و رادیو و سماور ذغالی و ضبط صوت و...

 http://s6.picofile.com/file/8174209684/%D8%A2%D8%B0%D8%B1165.jpg

بیشتر اتاقها مزین به ماکتهایی با البسه سنتی اند که قصه آن روزگاران بی بازگشت، آن اتاقها و آن رسوم تکرار نشدنی را روایت میکنند.

 http://s6.picofile.com/file/8174209650/%D8%A2%D8%B0%D8%B1164.jpg

غرفه مربوط به لباسهای محلی از هر غرفه دیگر چشمگیر تر است. در این بخش، پوشاک محلی همه اقوام آذری از کرد و ترک و شهری و روستایی و عشایر در معرض دید واقع است.

 http://s6.picofile.com/file/8174209884/%D8%A2%D8%B0%D8%B1171.jpg

آذربایجان به دلیل وجود دو قوم ترک و کرد همچنین ایلیاتی و عشایر، از گوناگونی زیاد پوشاک محلی برخوردار است. گرچه این نوع لباسها در شهرهای بزرگ به خاطره ها پیوسته اند ولی در شهرهای کوچک و روستاها به خصوص در مراسم خاص مثل عروسی مورد استقبال فراوان واقعند و البته پایبندترین افراد نسبت به این لباسها عشایر آذری هستند که هنوز که هنوز است لباس سنتی خود را با هیچ لباس دیگری عوض نکرده اند.

 http://s6.picofile.com/file/8174209776/%D8%A2%D8%B0%D8%B1168.jpg

پیراهن بلند و چین دار زنان که کراس نام دارد، از پارچه های رنگارنگ و گلدار درست شده. رنگ همه لباسها شاد و طرحهایش برگرفته از طبیعت و اغلب مزین به زیور آلاتی چون منجق و ملیله و نوار و ...است. تماشای آنها شادی بخش و نشاط آور است و صد افسوس که امروز این رخت و لباسها از فرهنگ جامعه ما رخت بربسته و تا چشم کار میکند سیاهی و تیرگی و بی رنگی جایگزینشان شده؛ سیاهی که ارمغانی جز پوکی استخوان، دلتنگی، افسردگی، اضطراب و غم ندارد!

 http://s6.picofile.com/file/8174209742/%D8%A2%D8%B0%D8%B1167.jpg

برخی غرفه ها نیز مزین به انواع هنرها و صنایع دستی منطقه هستند. در این بخش از موزه انواع قالی و قالیچه، تابلوهای منبت کاری، معرق کاری، نازک کاری، ماهوت بافی و... به معرض نمایش درآمده. 

http://s6.picofile.com/file/8174209942/%D8%A2%D8%B0%D8%B1172.jpg http://s6.picofile.com/file/8174210050/%D8%A2%D8%B0%D8%B1174.jpg

ظروف مسی و برنجی و شیشه ای و سفال نیز از دوره صفویه تا قرن حاضر نیز در موزه یافت میشود.

 http://s6.picofile.com/file/8174210176/%D8%A2%D8%B0%D8%B1176.jpg

و اما برویم به سراغ یکی از اشیای جالب موزه. چیزی که در این موزه توجه مرا بیشتر از هرچیز دیگری جلب کرد یک تکه چوب است که روزگاری بخشی از تنه یک درخت توت در مهاباد بوده؛ درختی مقدس که اهالی مهاباد اعتقادات خاص و عجیبی به آن داشتند و جهت سلامتی و بقای عمر فرزندانشان به آن متوسل شده و نذر و نیاز میکردند و میخی در پیکره اش فرو میکردند تا با مرگ تدریجی درخت بیچاره سلامت هزاران کودک آن دیار تضمین شود.

 http://s6.picofile.com/file/8174210242/%D8%A2%D8%B0%D8%B1177.jpg

بخشی دیگر از باورها و اعتقادات مردم را میتوان با تماشای انواع دعاها درک کرد؛ دعاهایی که روی تکه فلزی حک شده که به گردن کودکان می انداختند تا از گزند دردها و بلایا در امان باشند

 http://s6.picofile.com/file/8174210276/%D8%A2%D8%B0%D8%B1178.jpg

در بخشی دیگر از موزه قفلهای بقاع متبرک آذربایجان به معرض دید گذاشته شده اند. همیشه برایم جای سئوال بوده که چرا گذشتگان ما علاوه بر بقا و دوام، به زیبایی اشیایی که میساختند تا این حد بها میدادند. فکرش را بکنید کار به جایی رسیده که ما از تماشای قفلهایی که پدران این سرزمین به جا گذاشته اند لذت میبریم.

 http://s6.picofile.com/file/8174210326/%D8%A2%D8%B0%D8%B1179.jpg

برویم سراغ این عروسک آیینی مراسم باران خواهی. «چومچه گلین» یا چومچه خاتون نام این عروسک است که با پوشاندن یک لباس بر تن یک قاشق چوبی(چومچه) درست میشود. اهالی محل بخصوص کودکان با این عروسک راه می افتادند توی کوچه ها و به هر خانه ای میرسیدند ترانه مخصوص چومچه گلین را میخواندند. صاحبان خانه ها کمی آب روی عروسک میپاشیدند و مقداری حبوبات به عروسک گردانها میدادند. در پایان با حبوبات جمع آوری شده آشی به نیت باران خواهی پخته و بین اهالی پخش میشد. این رسم را در شهرهای ترک نشین استان خودم هم داشتیم و خودم هم در کودکی بارها در این مراسم دوست داشتنی شرکت کرده ام.

 http://s6.picofile.com/file/8174209850/%D8%A2%D8%B0%D8%B1170.jpg

حداقل فایده این موزه گردیها این است که درمیابیم گذشتگان ما گرچه بیسواد بودند و هنر آموز هیچ دانشگاه و مدرسه ای نبودند تنها با الهام از بزرگترین استادشان یعنی طبیعت با خلق هرچیز زیبایی شادی را به جامعه تزریق میکردند.

 http://s6.picofile.com/file/8174209834/%D8%A2%D8%B0%D8%B1169.jpg

آنها برای مقابله با خشکسالی یا بلایای دیگر، به جای گریه و لابه و زاری و روضه، با برپایی یک نمایش شاد و خلاق و خواندن شعر و ترانه و کف زدن و رقص و عروسک گردانی و... خواسته خودشان را از خالق زیباییها طلب میکردند. شاید برای همین هم به دردهای امروز ما گرفتار نبودند.   

 همراه ما باشید ادامه دارد.

حسنلو تپه ای به ژرفای تاریخ!

نخستین تصویر سفر امروزمان آخرین تصویری است که از مهاباد شکار میکنیم؛ تصویری از دریاچه زیبای پشت سد مخزنی یوسفکند در مسیر مهاباد به ارومیه. گرچه دل کندن از این شهر زیبای کردنشین با آدمهای مهربان و سخاوتمندش سخت است ولی هر سلامی وداعی دارد و باید هرچه زودتر مهاباد را به قصد دیار بعدی ترک گوییم.

 http://s4.picofile.com/file/8173136834/%D8%A2%D8%B0%D8%B198.jpg

ازآنجاییکه امروز یکشنبه است و ما باید حتما" تا ظهر خودمان را به ارومیه برسانیم که فرصت دیدار موزه های این شهر را از دست ندهیم (اغلب موزه های ایران دوشنبه ها تعطیل است) چاره ای نیست جز اینکه از دیدن جاذبه های طبیعی مهاباد همچون تالاب کانی برازان صرف نظر کنیم و مستقیم به ارومیه برویم.

 اما مگر میشود از مهاباد تا ارومیه رفت و بین راه از یک مکان باستانی ارزشمند دیدن نکرد؟! در هفت کیلومتری شهر نقده بین دو روستای امین لو و حسنلو یک گنجیبنه نفیس نهفته است و ما میرویم تا اولین برگهای ناخوانده کتاب تاریخ سرزمینمان را آنجا ورق بزنیم.

 http://s5.picofile.com/file/8173136884/%D8%A2%D8%B0%D8%B1146.jpg

  چیزی که در ظاهر امر میبینیم تلی از خاک است؛ بخشهایی از دیوارهایی سنگی که با گل اندود شده اند تا از گزند تخریب در امان بمانند. شاید برای بسیاری از گردشگرانی که به دنبال بناهای باشکوه هستند فاقد جذابیت باشد اما برای کسانی که به دنبال ریشه های کهن تاریخ خود هستند گنجینه ای گرانبهاست.

 http://s4.picofile.com/file/8173136950/%D8%A2%D8%B0%D8%B1148.jpg

حالا چشمها را ببندید و با ما به اعماق تاریخ سفر کنید؛ به هشت هزار سال پیش! زمانی که اجداد و نیاکان ما غارها را رها کرده و به دشتهای حاصلخیز کوچ کردند. دیگر به یکجانشینی خو کرده و کم کم روستاها و شهرها و تمدنهایی را بوجود آوردند. در آن روزگاران توجه نیاکان ما به این منطقه جلب شد؛ جایی همجوار دریاچه ارومیه با آب و هوای مناسب و خاکی حاصلخیز که جان میداد برای زندگی. پس در این مکان اتراق کردند و کلنگ تمدنی کهن را بر زمین کوبیدند؛ تمدنی که هفت هزار سال دوام آورد و یکی از درخشانترین تمدنهای تاریخ بشر شد.

 http://s5.picofile.com/file/8173136992/%D8%A2%D8%B0%D8%B1150.jpg

نیاکان ما در این تپه لایه های تمدن بشری را از ابتدایی ترین دوره تمدن یعنی عصر حجر تا عصر آهن و مفرغ و مانایی و اورارتویی و مادها و هخامنشی و پارت ها و ساسانیان شکل دادند.

 آنها در این تپه برای خود خانه هایی از گل و سنگ برپا کرده و روستایی پدید آوردند. قرنها و هزاره ها سپری شدند و این روستا به شهری بزرگ و متمدن تبدیل شد و مجهز به برج و بارو و شاه نشین و رعیت نشین و معبد و کوچه و اصطبل و قربانگاه و آتشگاه و تالار و سالن اجتماعات و...گشت و به شکل دژی مستحکم درآمد.

 http://s5.picofile.com/file/8173137026/%D8%A2%D8%B0%D8%B1151.jpg

هفت هزار سال آدمهایی همین جا که ما ایستاده ایم به دنیا آمدند، زندگی کردند و چهره در نقاب خاک کشیدند و پیکرشان جزیی از خاک موطنشان گشت. گاهی دست ویرانگر طبیعت کمر به زوال شان بست و بلایای آسمانی همچون زلزله و صاعقه و طوفان بر آنها نازل گشت و گاهی دشمنان آتش جنگ افروختند. ولی این تمدن ریشه دار و عمیق هربار همچون ققنوس از خاکستر خود برخاست و بدین گونه تمدنی با ده لایه و هفت هزار سال قدمت شکل گرفت.

 اما پس از ورود اسلام به سرزمینمان، تمدن حسنلو آخرین جرعه جام هستی را سرکشید و برای همیشه به تاریخ پیوست و هزارواندی سال زیر غبار زمان مدفون گشت تا سال 1313 که به دستور رضاشاه - مردی که سودای گشودن دروازه های تمدن به روی سرزمینش را در سر داشت- نخستین عملیات کاوشگری توسط یک هیات انگلیسی انجام شد و کالبد شکافی عمیقی از این شهر سی هکتاری به عمل آمد و لایه های تپه حسنلو کنار زده و گوشه های تاریکی از تاریخ سرزمینمان روشن گشت.

 http://s4.picofile.com/file/8173136976/%D8%A2%D8%B0%D8%B1149.jpg

در عملیات کاوشگری بعدی که در سالهای 1326 و 1337 توسط هیاتهای ایرانی و آمریکایی به عمل آمد یافته ها کاملتر شد. ابزاری از سنگ و استخوان مربوط به دوره های دهم و نهم(هزاره ششم و پنجم پیش از میلاد) یافت شد. از دوره هشتم و هفتم (هزاره چهارم و سوم پیش از میلاد) که عصر آهن و مفرغ بود نیز ابزار مفرغی به دست آمد. دوره ششم و پنجم هم که تا 1300 سال پیش از میلاد ادامه داشت، به دلیل یافت ظروف سفالی مربوطه، عصر سفال نامگذاری شد. اما بیشتر آثاری که امروز در معرض دید است مربوط به دوره چهارم است یعنی عصر طلایی این تمدن؛ دورانی که بین سالهای 1300 تا 800 پیش از میلاد (پانصد سال) را شامل میشده. یعنی عماراتی که ما الان لابلایشان قدم میزنیم چیزی حدود سه هزار سال قدمت دارند.

 http://s5.picofile.com/file/8173137076/%D8%A2%D8%B0%D8%B1153.jpg

دوره های سوم و دوم و اول نیز تقریبا" مقارن با دوره های مادها، هخامنشیان، پارتها، اشکانی، ساسانی و اوایل اسلامی بوده.

 دورتادور این شهر سی هکتاری را دیواری به قطر سه و ارتفاع هفت متر فراگرفته بوده که هفت برج مربع شکل به فاصله های سی متری در آن جای داشته و شهر را چون قلعه ای باشکوه میساختند؛ قلعه ای شامل سه معبد بزرگ ستوندار جهت عبادت خدایان و انجام فرایض دینی. در داخل معبد دو سکوی سنگی بزرگ بوده که از آن به عنوان قربانگاه (جهت جداکردن سر از بدن محکومین و یا قربانی کردن حیوانات) استفاده میشده. سکوهایی هم برای نگه داری آتش مقدس در آتشگاه وجود داشته.

 http://s4.picofile.com/file/8173137042/%D8%A2%D8%B0%D8%B1152.jpg

در حیاط مرکزی نیز یک تالار شاهی با اتاقهای متعدد وجود داشته و شامل نشیمن گاه عبادت کنندگان برای گوش سپردن به سخنان موبد اعظم بوده. در انتهای این تالار سه ستون سنگی به ارتفاع چهارمتر دیده میشود و پشت این ستونها خانه های کوچکی با مصالح سنگی قرار دارد که گویا خانه کارگران یا ساکنین معابد بوده.

 http://s5.picofile.com/file/8173136900/%D8%A2%D8%B0%D8%B1147.jpg

در عملیات کاوشگری این بخش، اسکلت چهل زن پیدا شده. این اسکلتها و نحوه قرارگیری آنها به ابهامات زیادی درباره اعتقادات، نحوه تدفین مردگان، علل مرگ و حوادث غیرمترقبه پاسخ میدهد. تعدادی از این اسکلتها در موقعیتهای درحال گریز بوده اند که نشان از وقوع یک حادثه مرگبار همچون آتش سوزی میدهد. گویی در حال فرار، سقف خانه به روی اهالی خانه آوار شده و آنها زیر آوار تدفین گشته اند.

 http://s5.picofile.com/file/8173141050/%D8%A2%D8%B0%D8%B1160.jpg

اما مهمترین اسکلت یافت شده در این تپه اسکلت زن و مردی است که با پوزیشنی بسیار عاشقانه دست در گردن و کمر یکدیگر با آخرین بوسه عشق در آغوش هم به کام مرگ رفته اند. این اسکلتها که نماد ابدیت عشقند امروز در موزه ای در شهر نیویورک نگهداری میشوند و به نام عشاق شش هزارساله معروفند. هرچند که درحقیقت این آخرین بوسه عشق فقط دوهزار و هشتصد سال قدمت دارد.

 اما مهمترین شیئ یافت شده در این تپه، جام زرین حسنلو با قدمتی سه هزار و دویست ساله است.

 http://s4.picofile.com/file/8173141026/%D8%A2%D8%B0%D8%B1159.gif

  این جام 950 گرمی، در کاوش سال 1338 توسط یک کارگر روستایی به نام امامقلی محمدی از یکی از اتاقهای سوخته کشف شد. این جام در دستان مردی بوده که خنجری بر پشتش فرورفته گویی مرد در حال فرار از دست مهاجمین بوده که با اصابت خنجر از پای درآمده و نقش زمین شده. حال چرا جام همچنان در دستش مانده خود معماییست. امروز جام از دستهای مردی که سه هزارودویست سال نگهدارش بوده جدا و در موزه ملی ایران نگهداری میشود.

 روی جام نقوشی از خدایان سه گانه هرکدام سوار بر ارابه ای که با قاطر و گاو کشیده میشوند دیده میشود و تصاویری از کاهنان جام به دست با کلاههای شاخدار، پرندگان و حیوانات و الهه ها و... که نشان از باورها و اعتقادات نیاکانمان دارد.

 http://s4.picofile.com/file/8173137100/%D8%A2%D8%B0%D8%B1155.jpg

در لحظه خروج از روستا چشمم به ماکتی از این جام در میدان ورودی روستا می افتد. درعجبم از بی سلیقگی میراث فرهنگی منطقه و اینکه آیا نمیشد این ماکت را از جنس مرغوبتری بسازند که اینچنین مفتضحانه زنگ نزند و نپوسد!!!

 http://s4.picofile.com/file/8173136700/%D8%A2%D8%B0%D8%B1154.jpg

چند کیلومتری که در جاده اصلی پیش میرویم در سمت چپ جاده چشممان به یک دریاچه می افتد. توقفی میکنیم و اندکی در اطراف آن گشت میزنیم و آخرین تصویر این بخش از سفرمان را با تصویری از  دریاچه پشت سد حسنلو به پایان میرسانیم.

 http://s4.picofile.com/file/8173137176/%D8%A2%D8%B0%D8%B1157.jpg

این تصویر را به یاد دریاچه ارومیه میگذارم، دریاچه ای که از او جز نام و خاطره و آه و حسرتی سوزناک چیزی در خاطره ها نمانده...

 http://s5.picofile.com/file/8173137142/%D8%A2%D8%B0%D8%B1156.jpg

  همراه ما باشید ادامه دارد.