نخستین تصویر سفر امروزمان آخرین تصویری است که از مهاباد شکار میکنیم؛ تصویری از دریاچه زیبای پشت سد مخزنی یوسفکند در مسیر مهاباد به ارومیه. گرچه دل کندن از این شهر زیبای کردنشین با آدمهای مهربان و سخاوتمندش سخت است ولی هر سلامی وداعی دارد و باید هرچه زودتر مهاباد را به قصد دیار بعدی ترک گوییم.

 http://s4.picofile.com/file/8173136834/%D8%A2%D8%B0%D8%B198.jpg

ازآنجاییکه امروز یکشنبه است و ما باید حتما" تا ظهر خودمان را به ارومیه برسانیم که فرصت دیدار موزه های این شهر را از دست ندهیم (اغلب موزه های ایران دوشنبه ها تعطیل است) چاره ای نیست جز اینکه از دیدن جاذبه های طبیعی مهاباد همچون تالاب کانی برازان صرف نظر کنیم و مستقیم به ارومیه برویم.

 اما مگر میشود از مهاباد تا ارومیه رفت و بین راه از یک مکان باستانی ارزشمند دیدن نکرد؟! در هفت کیلومتری شهر نقده بین دو روستای امین لو و حسنلو یک گنجیبنه نفیس نهفته است و ما میرویم تا اولین برگهای ناخوانده کتاب تاریخ سرزمینمان را آنجا ورق بزنیم.

 http://s5.picofile.com/file/8173136884/%D8%A2%D8%B0%D8%B1146.jpg

  چیزی که در ظاهر امر میبینیم تلی از خاک است؛ بخشهایی از دیوارهایی سنگی که با گل اندود شده اند تا از گزند تخریب در امان بمانند. شاید برای بسیاری از گردشگرانی که به دنبال بناهای باشکوه هستند فاقد جذابیت باشد اما برای کسانی که به دنبال ریشه های کهن تاریخ خود هستند گنجینه ای گرانبهاست.

 http://s4.picofile.com/file/8173136950/%D8%A2%D8%B0%D8%B1148.jpg

حالا چشمها را ببندید و با ما به اعماق تاریخ سفر کنید؛ به هشت هزار سال پیش! زمانی که اجداد و نیاکان ما غارها را رها کرده و به دشتهای حاصلخیز کوچ کردند. دیگر به یکجانشینی خو کرده و کم کم روستاها و شهرها و تمدنهایی را بوجود آوردند. در آن روزگاران توجه نیاکان ما به این منطقه جلب شد؛ جایی همجوار دریاچه ارومیه با آب و هوای مناسب و خاکی حاصلخیز که جان میداد برای زندگی. پس در این مکان اتراق کردند و کلنگ تمدنی کهن را بر زمین کوبیدند؛ تمدنی که هفت هزار سال دوام آورد و یکی از درخشانترین تمدنهای تاریخ بشر شد.

 http://s5.picofile.com/file/8173136992/%D8%A2%D8%B0%D8%B1150.jpg

نیاکان ما در این تپه لایه های تمدن بشری را از ابتدایی ترین دوره تمدن یعنی عصر حجر تا عصر آهن و مفرغ و مانایی و اورارتویی و مادها و هخامنشی و پارت ها و ساسانیان شکل دادند.

 آنها در این تپه برای خود خانه هایی از گل و سنگ برپا کرده و روستایی پدید آوردند. قرنها و هزاره ها سپری شدند و این روستا به شهری بزرگ و متمدن تبدیل شد و مجهز به برج و بارو و شاه نشین و رعیت نشین و معبد و کوچه و اصطبل و قربانگاه و آتشگاه و تالار و سالن اجتماعات و...گشت و به شکل دژی مستحکم درآمد.

 http://s5.picofile.com/file/8173137026/%D8%A2%D8%B0%D8%B1151.jpg

هفت هزار سال آدمهایی همین جا که ما ایستاده ایم به دنیا آمدند، زندگی کردند و چهره در نقاب خاک کشیدند و پیکرشان جزیی از خاک موطنشان گشت. گاهی دست ویرانگر طبیعت کمر به زوال شان بست و بلایای آسمانی همچون زلزله و صاعقه و طوفان بر آنها نازل گشت و گاهی دشمنان آتش جنگ افروختند. ولی این تمدن ریشه دار و عمیق هربار همچون ققنوس از خاکستر خود برخاست و بدین گونه تمدنی با ده لایه و هفت هزار سال قدمت شکل گرفت.

 اما پس از ورود اسلام به سرزمینمان، تمدن حسنلو آخرین جرعه جام هستی را سرکشید و برای همیشه به تاریخ پیوست و هزارواندی سال زیر غبار زمان مدفون گشت تا سال 1313 که به دستور رضاشاه - مردی که سودای گشودن دروازه های تمدن به روی سرزمینش را در سر داشت- نخستین عملیات کاوشگری توسط یک هیات انگلیسی انجام شد و کالبد شکافی عمیقی از این شهر سی هکتاری به عمل آمد و لایه های تپه حسنلو کنار زده و گوشه های تاریکی از تاریخ سرزمینمان روشن گشت.

 http://s4.picofile.com/file/8173136976/%D8%A2%D8%B0%D8%B1149.jpg

در عملیات کاوشگری بعدی که در سالهای 1326 و 1337 توسط هیاتهای ایرانی و آمریکایی به عمل آمد یافته ها کاملتر شد. ابزاری از سنگ و استخوان مربوط به دوره های دهم و نهم(هزاره ششم و پنجم پیش از میلاد) یافت شد. از دوره هشتم و هفتم (هزاره چهارم و سوم پیش از میلاد) که عصر آهن و مفرغ بود نیز ابزار مفرغی به دست آمد. دوره ششم و پنجم هم که تا 1300 سال پیش از میلاد ادامه داشت، به دلیل یافت ظروف سفالی مربوطه، عصر سفال نامگذاری شد. اما بیشتر آثاری که امروز در معرض دید است مربوط به دوره چهارم است یعنی عصر طلایی این تمدن؛ دورانی که بین سالهای 1300 تا 800 پیش از میلاد (پانصد سال) را شامل میشده. یعنی عماراتی که ما الان لابلایشان قدم میزنیم چیزی حدود سه هزار سال قدمت دارند.

 http://s5.picofile.com/file/8173137076/%D8%A2%D8%B0%D8%B1153.jpg

دوره های سوم و دوم و اول نیز تقریبا" مقارن با دوره های مادها، هخامنشیان، پارتها، اشکانی، ساسانی و اوایل اسلامی بوده.

 دورتادور این شهر سی هکتاری را دیواری به قطر سه و ارتفاع هفت متر فراگرفته بوده که هفت برج مربع شکل به فاصله های سی متری در آن جای داشته و شهر را چون قلعه ای باشکوه میساختند؛ قلعه ای شامل سه معبد بزرگ ستوندار جهت عبادت خدایان و انجام فرایض دینی. در داخل معبد دو سکوی سنگی بزرگ بوده که از آن به عنوان قربانگاه (جهت جداکردن سر از بدن محکومین و یا قربانی کردن حیوانات) استفاده میشده. سکوهایی هم برای نگه داری آتش مقدس در آتشگاه وجود داشته.

 http://s4.picofile.com/file/8173137042/%D8%A2%D8%B0%D8%B1152.jpg

در حیاط مرکزی نیز یک تالار شاهی با اتاقهای متعدد وجود داشته و شامل نشیمن گاه عبادت کنندگان برای گوش سپردن به سخنان موبد اعظم بوده. در انتهای این تالار سه ستون سنگی به ارتفاع چهارمتر دیده میشود و پشت این ستونها خانه های کوچکی با مصالح سنگی قرار دارد که گویا خانه کارگران یا ساکنین معابد بوده.

 http://s5.picofile.com/file/8173136900/%D8%A2%D8%B0%D8%B1147.jpg

در عملیات کاوشگری این بخش، اسکلت چهل زن پیدا شده. این اسکلتها و نحوه قرارگیری آنها به ابهامات زیادی درباره اعتقادات، نحوه تدفین مردگان، علل مرگ و حوادث غیرمترقبه پاسخ میدهد. تعدادی از این اسکلتها در موقعیتهای درحال گریز بوده اند که نشان از وقوع یک حادثه مرگبار همچون آتش سوزی میدهد. گویی در حال فرار، سقف خانه به روی اهالی خانه آوار شده و آنها زیر آوار تدفین گشته اند.

 http://s5.picofile.com/file/8173141050/%D8%A2%D8%B0%D8%B1160.jpg

اما مهمترین اسکلت یافت شده در این تپه اسکلت زن و مردی است که با پوزیشنی بسیار عاشقانه دست در گردن و کمر یکدیگر با آخرین بوسه عشق در آغوش هم به کام مرگ رفته اند. این اسکلتها که نماد ابدیت عشقند امروز در موزه ای در شهر نیویورک نگهداری میشوند و به نام عشاق شش هزارساله معروفند. هرچند که درحقیقت این آخرین بوسه عشق فقط دوهزار و هشتصد سال قدمت دارد.

 اما مهمترین شیئ یافت شده در این تپه، جام زرین حسنلو با قدمتی سه هزار و دویست ساله است.

 http://s4.picofile.com/file/8173141026/%D8%A2%D8%B0%D8%B1159.gif

  این جام 950 گرمی، در کاوش سال 1338 توسط یک کارگر روستایی به نام امامقلی محمدی از یکی از اتاقهای سوخته کشف شد. این جام در دستان مردی بوده که خنجری بر پشتش فرورفته گویی مرد در حال فرار از دست مهاجمین بوده که با اصابت خنجر از پای درآمده و نقش زمین شده. حال چرا جام همچنان در دستش مانده خود معماییست. امروز جام از دستهای مردی که سه هزارودویست سال نگهدارش بوده جدا و در موزه ملی ایران نگهداری میشود.

 روی جام نقوشی از خدایان سه گانه هرکدام سوار بر ارابه ای که با قاطر و گاو کشیده میشوند دیده میشود و تصاویری از کاهنان جام به دست با کلاههای شاخدار، پرندگان و حیوانات و الهه ها و... که نشان از باورها و اعتقادات نیاکانمان دارد.

 http://s4.picofile.com/file/8173137100/%D8%A2%D8%B0%D8%B1155.jpg

در لحظه خروج از روستا چشمم به ماکتی از این جام در میدان ورودی روستا می افتد. درعجبم از بی سلیقگی میراث فرهنگی منطقه و اینکه آیا نمیشد این ماکت را از جنس مرغوبتری بسازند که اینچنین مفتضحانه زنگ نزند و نپوسد!!!

 http://s4.picofile.com/file/8173136700/%D8%A2%D8%B0%D8%B1154.jpg

چند کیلومتری که در جاده اصلی پیش میرویم در سمت چپ جاده چشممان به یک دریاچه می افتد. توقفی میکنیم و اندکی در اطراف آن گشت میزنیم و آخرین تصویر این بخش از سفرمان را با تصویری از  دریاچه پشت سد حسنلو به پایان میرسانیم.

 http://s4.picofile.com/file/8173137176/%D8%A2%D8%B0%D8%B1157.jpg

این تصویر را به یاد دریاچه ارومیه میگذارم، دریاچه ای که از او جز نام و خاطره و آه و حسرتی سوزناک چیزی در خاطره ها نمانده...

 http://s5.picofile.com/file/8173137142/%D8%A2%D8%B0%D8%B1156.jpg

  همراه ما باشید ادامه دارد.