بالاخره بعد از یک غیبت کبری برگشتم تا از خجالت دوستان و همراهانی که در این چندماه ما را با کامنتهای پرمهرشان شرمنده کردند درآیم.
و اما آنچه گذشت... سفر ما به خراسان شمالی در سیزدهم فروردین سال 93 از رباط قره بیل و اسپاخو آغاز شد و پس از بازدید از بجنورد به روستای اسپیدان رفتیم و در روز دوم از روستای رویین از توابع اسفراین و سپس شهر باستانی بلقیس دیدن کردیم و در نهایت به شهر جاجرم و گرمه رسیده ایم و اما ادامه ماجرا...
نام جاجرم را بر روی نام فامیل بسیاری از همشهریانم شنیده ام؛ یعنی جاجرمی و جالب اینکه اکثریت قریب به اتفاق آنان را افرادی فرهیخته و اهل ادب و هنر و شاعر مسلک تشکیل میدهند. برای همین برایم جالب بود که روزی جاجرم این خطه هنرپرور را از نزدیک ببینم و حالا امروز این امکان فراهم گشته.

گشتمان را از تاریخی ترین بنای شهر یعنی مسجد جامع جاجرم آغاز میکنیم؛ مسجدی که ریشه در قرن ششم هجری قمری دارد و در سفرنامه جهانگردان مشهور آن زمان از آن یاد شده.

صدالبته که بنای فعلی قدمتی کوتاهتر دارد و از وجناتش پیداست که حداکثر به دوران قاجار میرسد. داستان اینجاست که این مکان از قرن ششم تا به امروز همواره عبادتگاه مسلمانان بوده و این مسجد فعلی بر روی ریشه های نهصد ساله خود ایستاده است.

مسجد جامع علاوه بر ارزش تاریخی به لحاظ هنری و معماری نیز درخور توجه است. سقف های طاق دار جناقی و گنبدی و تزیینات گچ بری آن گویای معماری اصیل ایرانی است.


مصالح به کار رفته در مسجد خشت و گل و آجر است. این مسجد هنوز هم قابل کاربری است و در مراسم مختلف از آن استفاده میشود.

و اما دومین بنای تاریخی- مذهبی شهر بقعه متبرکه علی بن مهزیار(از یاران امام رضا) است که بنای اولیه (پیش از بازسازی فعلی) مقارن با مسجد جامع جاجرم و متعلق به قرن هفتم قمری است.

این بقعه نقلی زیبا با معماری منحصربفردش و آن گنبد چندوجهی، مکان مقدسی برای ساکنین شهر است. به ویژه در روزهای خاص عزاداری مراسم مذهبی متنوعی در آن برگزار میشود و اهالی شهر نذوراتشان را به اینجا آورده و احسان میکنند. ظاهرا" امروز بخت با ما هم یار بوده و دو کاسه آش نذری هم قسمت ما میشود و در این هوای سرد چه چیزی بهتر از دو کاسه آش داغ جاجرمی؟

بنای تاریخی دیگر جاجرم نارین قلعه است، کهن دژی که خود به تنهایی گویای عظمت و اهمیت این خطه از خاک میهن است؛ چرا که نام دژ با شکوه و ابهت گره خورده و قلاع تاریخی اغلب در شهرهای پررونق دایر میشدند و این نکته به تنهایی گویای اهمیت و ریشه تاریخی جاجرم است.

گرچه از نارین قلعه جز بقایای اندکی از برج و باروها چیز زیادی باقی نمانده ولی وجود همین بقایای ناچیز در کنار دروازه قدیمی و حمام تاریخی شهر، یادگاری ارزشمند و سندی محکم از آن تاریخ باشکوه و مایه بالندگی و فخر مردم شهر است. چراکه هر اثر تاریخی ریشه ماست و ما بر روی این ریشه هاست که محکم و استواریم و ملیت بی ریشه یعنی هیچ!

اما مهمترین و زیباترین اثر شهر موزه گرمابه جاجرم است. حمام قدیمی شهر که همچون همه همتایان خود تبدیل به موزه شده و حالا رختکن و حوضچه ها و گرمخانه و گلخن و در و دیوارش مزین به اشیای قدیمی و روایتگر تاریخ این مرزو بومند.

وقتی جلوی درب گرمابه میرسیم میبینیم تعطیل است احتمالا ساعت کار موزه به پایان رسیده. ناگهان چشممان به نوشته روی شیشه در میفتد. دلم از شادی پر میکشد. (درصورت بسته بودن موزه با این شماره تماس بگیرید!)


متصدی موزه شماره موبایل خود را بر روی کاغذی نوشته و چسبانده به شیشه. زنگ که میزنیم، در عرض ده دقیقه با موتور میرسد و موزه را باز میکند و این حرکت وی مرا شگفت زده و سرشار از فخر و شکرگزاری میکند.

خودم هم فکر نمیکردم بعد از دیدن موزه های فاخری چون هرمیتاژ، دیدن موزه ای کوچک در شهری کوچک، برایم چنین جذاب باشد ولی باید اعتراف کنم بسیار جذابتر از آنچه فکرش را میکردم است.

گرچه میدانستم که با اثرچندان فاخری مواجه نخواهم شد و حدس میزدم تعدادی ظروف و البسه و اشیایی که قدمتشان در نهایت به قاجار میرسد در انتظارم باشد اما چیزی که در پس پرده دیده میشود، فراتر از این کاسه های لب پریده و چند ماکت و البسه سنتی است.

چیزی که مرا به تحسین وا میدارد این است که مردم این دیار با همت خودشان این موزه را بنا کرده و اشیا را اهدا کرده اند.

این که مردم این دیار قدر این کاسه های لب پریده، این اتوهای ذغالی، این چراغهای پی سوز، این ادوات شکار و کشاورزی را دانسته و آنها را نسل به نسل حفظ کرده و در نهایت آن را به امن ترین جای ممکن یعنی موزه سپرده اند تا زبان گویای تاریخ و هنر زادگاهشان باشند.

حالا میفهمم ریشه آن فرهنگ و هنر و طبع لطیف جاجرمی های مقیم شهرم کجاست.

در بخشی از موزه تصاویری از اهالی ادب و هنر جاجرم به نمایش گذاشته شده و این مطلب گویای این است که اهالی شهر تا چه میزان برای بزرگان شهرشان ارج و احترام قائلند.

پس از گپ و گفت مفصلی با متصدی و تشکر فراوان از وی به خاطر این حرکت زیبایش موزه را ترک کرده و راهی گرمه شهر مجاور جاجرم میشویم. گرمه و جاجرم آنقدر به هم نزدیکند که بسیاری از مردم، این دوشهر را یک شهر میپندارند و به آن گرمه جاجرم میگویند.

مهمترین اثر گرمه، قلعه جلال الدین است که بر فراز تپه ای واقع شده و برای رسیدن به آن باید از پله های زیادی عبور کرد.

قلعه در اواخر قرن ششم به دستور سلطان جلال الدین خوارزمشاه ساخته شده و هدف از ساخت آن مقابله با سپاه مهاجم مغول بوده. جلال الدین از حکام شجاعی بود که در مقابل مغولها رشادتهای بسیار کرد. قلعه به افتخار این حاکم بزرگ به نام وی نامگذاری شده.

اما مکان تاریخی دیگر گرمه آرامگاه باغ مزار است. آرامگاهی بی نام و نشان و مهجور که در کمال بیمهری در یکی از کوچه های خلوت شهر رها شده. گفته میشود پیشینه این آرامگاه به قرن هفتم هجری برمیگردد و متعلق به دوران ایلخانی است ولی مشخص نیست چه کسی در آن خفته. هرچه هست از آن انسان بزرگ و مهمی بوده!

پس از خروج از گرمه، در راه بازگشت به خانه از کنار روستای جربت عبور میکنیم راجع به سنگ نگاره های تاریخی آنجا شنیده و خوانده ام و قصد داشتیم در این سفر از آن نگاره های کنده کاری شده بر روی تخته سنگهای کوه که متعلق به انسان غارنشی میباشد و قدمتی بالغ بر ده هزار سال دارد دیدن کنیم ولی به محض رسیدن به روستا باران تندی شروع به باریدن میکند. از آنجاییکه برای دیدن آن نگاره ها باید حدود یک ساعت در دل کوه پیاده روی کنیم آنهم با یک لیدر محلی، و با شرایط فعلی این امکان وجود ندارد از دیدن آنها صرف نظر کرده و بازدید از آنها را به زمانی دیگر موکول میکنیم.

همراه ما باشید ادامه دارد.