سفرنامه روسیه - سنپترزبورگ قسمت آخر ( دهکده تزارها )
بالاخره این سفرنامه که چه عرض کنم شاهنامه ما هم اگر خدا قبول کند به پایان رسید و ما رسیدیم به آخرین روز سفرمان. ساعت 9 صبح است و ما در حالیکه اتاقها را تخلیه کرده ایم راهی آخرین بخش سفریم که تور دهکده تزارهاست. خدا را شکر این دم آخری بالاخره چشم ما به جمال روی ماه خورشید خانم روشن شد! از آنجاییکه دهکده تزارها در 30 کیلومتری شهر و در منطقه ای ییلاقی و خوش آب وهوا بنا شده، دور از انتظار نیست که در بین راه مناظر زیبایی از طبیعت انتظارمان را میکشد. اما یکی از دیدنیترین بخشهای این مناظر، آدمهایی هستند که با دیدن آفتاب، زیراندازهایشان را برداشته و به دامن طبیعت آمده اند تا دوش آفتاب بگیرند. البته حق هم دارند بیچاره ها. آخر سالی به دوازده ماه روی آفتاب را نمیبینند فکرش را کنید کل زمستانهایشان که شب است؛ تابستانها هم که همیشه خدا ابری و بارانی. پس جای تعجب نیست که روزهای آفتابی مرخصی بگیرند و به طبیعت بیایند تا ویتامینD مورد نیاز بدنشان را تامین کنند. باور کنید بعضیهاشان طوری با ولع به خورشید مینگرند که کسی نداند فکر میکند خورشید پرستند. آنها مثل ندیدبدیدها به خورشید مینگرند و ما بدتر از ندیدبدیدها به آن بیکینی پوشهای لمیده زیر نور آفتاب!
حالا رسیدیم به تزاروسکویه یا «دهکده تزارها» که حالا البته برای خودش شهری شده آنهم چه شهر افسانه ای! دیار اعیان و اشراف. البته سالهاست که این دهکده به «شهر پوشکین» تغییر نام داده پس عجیب نیست که توریستها قبل از هرچیز با مجسمه جناب الکساندرپوشکین روبرو میشوند.

وقتی وارد محوطه میشویم نوازنده های محوطه با دیدن ما جماعت ایرانی که از یک فرسخی هم قابل شناسایی هستیم، سورپرایزمان میکنند و آهنگ سرود ملی ایران را مینوازند البته سرود ملی قبل از انقلاب را. با شنیدن این سرود همراهان ذوق زده میشوند و تعدادی از آنها با زنده شدن خاطرات گذشته اشک شوق میریزند.

این باغ وسیع که در هر گوشه اش کاخی ساخته شده، زمانی جنگلی بود که پتر کبیر از چنگ سوئدیها درش آورد و به همسرش «کاترین اول» هدیه داد. کاترین اول گرچه لقب اول را یدک میکشد ولی همسر اول پترکبیر نبود و پتر یک شب که مهمان دوستش پرنس الکساندر منشیکوف بود با او که کنیز خانه منشیکوف بود، آشنا و دلباخته او گشت و او را با خود به قصرش آورد. سپس همسر خود را طلاق داد و کاترین را عقد و تاج ملکه روسیه را بر سر این کنیز دهقانزاده نهاد و او را ملکه و ولیعهد روسیه کرد. شما را نمیدانم ولی ما به این جور آدمها میگوییم بختاور! ( به عبارتی همان خوشبخت)

این زمینها را پترکبیر تازه داماد، به همسرش کاترین هدیه داد و خود به جنگی دیگر رفت وقتی از نبرد بازگشت، کاترین او را با قصری سنگی که بر روی تپه ای در این ملک ساخته بود غافلگیر کرد. بعد از کاترین اول این ملک به دخترش الیزابت پترونا رسید و او در رونق باغ و کاخ کوشید و بخشهای زیادی را به آن اضافه کرد و از آن تاریخ این ملک به نام دهکده تزارها نامگذاری شد.

ولی اوج زیبایی و شکوه آن در زمان کاترین کبیر بود که بخشهای زیادی به آن اضافه شد. کاترین معمار بزرگ ایتالیایی راسترلی را به اینجا آورد و از او خواست تا طراحی ساختمانها را به عهده بگیرد. راسترلی کاخ بزرگ را به سبک باروک و مشابه هرمیتاژ ساخت و در تزیین آن از مجسمه و پیکرسازی بهره فراوان نمود و در آرایش بیرونی آن بیش از صد کیلو طلا به کار برد. مهمترین بخش این مجموعه، کاخ کاترین است که برای بازدید از آن صف طویلی تشکیل شده. خوشبختانه بلیتهای ما از روز قبل رزرو شده و ما بدون معطلی وارد میشویم.

معماری داخلی به سبک باروک است با همان تذهیب و ترصیع هرمیتاژ و خدا میداند چقدر طلا در تاروپودش به کار رفته آنهم در زمانیکه عده ای از دهقانان به نان شب محتاج بودند. البته وقتی عمیقتر به مسئله فکر میکنی میبینی که این کاخ با این اتاقهای مجلل، روزانه ثروت عظیمی را روانه خزانه دولت میکنند که سودش عاید همه جامعه میشود مثلا" اگر خود ما بلیتهایمان را از قبل رزرو نکرده بودند امروز بلیت گیرمان نمی آمد. پس دولت روسیه همه این درآمد را مدیون همین جاه طلبی شاهان است. ضمن اینکه این کاخها تاریخ و فرهنگ غنی کشورشان را تا ابد به رخ جهانیان میکشند و سمبل افتخارات روسیه به شمار میآیند.

سالنهای کاخ، اتاقها و همه چیز از تزیینات داخلی و نقاشیها تا اشیای درون آنها دیدنی است. کاخ کاترین اتاقهای مجللی دارد هریک با تزیینات داخلی خاص خودش یکی از دیگری زیباتر و دیدنی تر با همان وسایل شخصی، با همان شومینه های زیبا، پیانوهای اشرافی، میز غذاخوری، میز شطرنج و تزییناتی که هر یک از دیگری زیباترند.



یکی از زیباترین اتاقهای این کاخ، اتاق کهربا است که تمام تزیینات و دیوارهایش تا سقف، از کنار هم قراردادن تکه های کهربا درست شده. اساس این اتاق، یک تابلو از جنس کهربا بود که پادشاه اتریش به روسها هدیه داده بود و پس از آنکه این هدیه به دیوار آویخته شد، تمام اتاق با قطعات کهربا آراسته شد. جالب اینجاست که در جنگ جهانی دوم این اتاق با همه تشکیلاتش توسط نازیها ربوده شد. بعد از جنگ با پیگیری دولت روس مقداری از کهرباها استرداد شد و سالها بعد بازسازی آن شروع شد که بیش از ده سال به طول انجامید و درسال 2003 بود که همزمان با جشن سیصدومین سالگرد احداث پتربورگ افتتاح گردید. نکته جالب دیگر اینکه عکاسی از این اتاق ممنوع است ولی از آنجاییکه خون ایرانی در رگهای ماست، هیچ ممنوعیتی برای ما وجود ندارد. بعد از گرفتن این عکس متصدی اتاق از آنجاییکه خیلی باوقار است بدون اشاره به فرد خاصی تنها با اشاره به تابلوی عکاسی ممنوع از همه میخواهد تا دوربینشان را غلاف کنند و زیرچشمی دوربین مارا مینگرد. من هم بدون هیچ خجالتی از کنارش رد میشوم. آخر او خبر ندارد که دولتمردان کشورش در طول تاریخ چه خاکها و آبها و غنایم و امتیازات و کرور کرور پولها که از مملکت ما نچاپیده اند! حالا یک عکس ناقابل از این اتاق چه زیانی میرساند؟ اصلا" عکس که سهل است اگر کل این اتاق و این کاخ را هم از بیخ و بن بکنیم و ببریم از شیر مادر حلالتر است. (البته خودم هم میدانم که این حرفها توجیه درستی برای قانون شکنی نیست ولی چه بگویم که اگر جان به جانمان هم کنند باز همینیم...)

در این کاخ هم یک ارمیتاژ موجود است که به ارمیتاژ کوچک معروف است. ارمیتاژ اصلی که همان کاخ زمستانه تزارها بود را که به خاطر می آورید. اما یکی از معروفترین بخشهای این مجموعه کاخ، گالری کامرون است که به نام سازنده خود مشهور است و از بخشهایی چون اتاق عقیقی، حمام سرد، باغ آویزان و مجسمه های خدایان و اسطوره ها تشکیل شده این گالری که کنار برکه دایر شده نقش زیادی را در زیبایی باغ بازی میکند
در قسمت دیگری از باغ، ساختمان نیروی دریایی و چند کلیسا قرار دارد و مجسمه های رومی هم محوطه کاخ را آراسته اند. الکساندر اول آخرین ساختمانهای قصر را تکمیل کرد. الکساندر یکی از کارامدترین و محبوبترین تزارهای روس به شمار میرود.

ولی در سال 1811 مدرسه ای مخصوص اشراف زادگان و تیزهوشان نیز در این مجموعه ساخته شد که نوابغی چون الکساندر پوشکین بنیانگذار ادبیات روس در آنجا به تحصیل پرداخته اند. در سال 1917 و بعد از انقلاب کمونیستها دهکده تزارها نیز به موزه تبدیل گشت و در سال 1937 به مناسبت یکصدمین سالگرد فوت پوشکین به «شهر پوشکین» تغییر نام یافت. الان هم اکثر توریستها این مکان را به نام شهر پوشکین میشناسند

دهکده تزارها و کاخهایش در جنگ جهانی دوم به طرز فجیعی بر اثر بمباران آلمانها تخریب شد و بسیاری از مجسمه ها و تزیینات آن به کلی از بین رفت یا ربوده شد ولی بلافاصله بعد از جنگ، بازسازی آن آغاز گردید که تا به امروز هم ادامه دارد. در سالن کاخ، تصاویری واقعی از خرابیها و مراحل بازسازی آنها موجود است. یک نمونه اش همین مجسمه کودک مرمرین است که در تصویر میبینید


و من هنوز در حیرتم که چطور این مردمان تا این حد به بازسازی و گذاشتن هر چیزی سر جای خودش پایبندند. این اندیشه لااقل برای ما که بسیاری از اماکن تاریخیمان را با دست خود یا با سهل انگاری به باد میدهیم و از کنارش بی تفاوت میگذریم بسیار عجیب است. هر چند وقت یکبار خبر تخریب خانه یکی از مفاخر ادبی و هنری و علمی کشورمان را میشنویم و سکوت میکنیم. شبانه دستهای پلید عده ای کج اندیش به میادین شهرها پاتک میزنند و مجسمه های اساطیری که چند نسلمان با آنها خاطره و عکس یادگاری دارند از ریشه میکنند و میبرند و ما باز سکوت میکنیم. خبر بسته شدن خانه سینما و ارکستر سمفونی را میشنویم و باز هم سکوت میکنیم. راستی چه بر سر ما آمده است؟؟؟ ... تنها با حسرت به عکسهایی که از مراحل بازسازی کاخ و اشیای درون آن گرفته شده نگاه میکنم و آهی از نهاد میکشم و دیگر هیچ نمیگویم...
پایان






































































































