نیمه شبی زیر باران
وارد حیاط کلینیک که شدم انگار برف باریده بود حیاط یکدست سفید بود با یونولیتهای همسایه روبرو حتی روی شاخه درختان پرتقال وپشت بام .دستیارم پیشدستی کرد وگفت کار باد است درهمین نیم ساعتی که آمدم .هنوز وقت نکردم جمع کنم .فکر میکرد الان منفجر میشوم وزنگ میزنم به همسایه ولی وقتی خنده از ته دلم را دید از تعجب داشت شاخ در می آورد با صدای بلند گفتم خدایا شکر
باد شدیدتر شده بود ومن اولین بار بود که از وزیدن باد اینقدر به وجد آمده بودم ونگران نبودم که اگر برق قطع شود مریضها یم را باید جواب کنم وکلینیک را تعطیل.راه به راه میرفتم توی حیاط میخواستم اولین قطره باران بر صورت خودم ببارد میخواستم عطر دل انگیزش را زودتر از همه استشمام کنم .اما باران نمیبارید .وقتی رسیدم خانه هوا کاملا ابری بود ولی دریغ از یک قطره
جنگلها همه با هم همچنان در حال سوختنند حالا دیگر دود وبوی سوختگی تا شهر رسیده وتوی ریه هایمان جا خوش کرده . حالا شبها میشود آتش را روی کوهها دید انگار جایی روی کوهها چراغانی شده است .دلم بسیار گرفته از اینکه شاهد چنین جرثومه ای هستم وکاری از من ساخته نیست .
حالا دلم را خوش کرده ام به بازی ابرها وباد مگر آنها کاری کنند والا آتش همه جنگل را میبلعد شب در خانه پرده ها را کنار زده ام .به حس شنواییم اعتماد نمیکنم دائم میروم توی حیاط بلکه باران باریده باشد .هربار ناامیدتر برمیگردم وقتی چشمهایم را میبندم تنها یک آرزو برایم باقی مانده اینکه نیمه شب با صدای باران از خواب برخیزم .
نیمه شب با صدای دل انگیز باران از خواب بیدار میشوم به گوشهایم اعتماد نمیکنم پرده را کنار میزنم به چشمهایم اعتماد نمیکنم پنجره را باز میکنم بوی خاک باران خورده مشامم را نوازش میکند .شاید دارم خواب میبینم شاید خیالاتی شده ام .میروم توی حیاط وبه تماشایش میایستم هنوز باورم نمیشود میروم زیر باران اشکهایم را میشوید خودش است رفیق دیرینه بعد ازچند ماه خشکسالی امشب به ضیافت پاییز آمده. حالا خیس خیس شده ام همسرم آمده کنارم .دستهای همدیگر را میگیریم وزیر باران میچرخیم ومیرقصیم بدون ترس از سرما. حالا میخواهم در این لحظه ناب با قطره های باران وضو بسازم وهمین جا روی خاک باران خورده نماز بگذارم
ببار باران به جنگل ببار که داغدار است ،که تشنه است ،که ساکنینش آواره شده اند ، دیو آتش لانه ها و جوجه های پرندگانش را بلعیده درختانش با آن عظمت به خاک سیاه نشسته اند .وای جنگل بیابان شده
ببار الهه باران ببار ودیو آتش را سرنگون کن . ببار باران ببارای زیباترین ترانه هستی بیشتر ببار