تنگه واشی (تنگه ساواشی)
پس از عبور از جلیزجند راه «تنگه واشی» یا «ساواشی» را در پیش میگیریم و مستقیم به سمت پارکینگ انتهایی آن میرویم. نگهبانی که از شب قبل روی نیمکتی جلوی درب ورودی خوابیده تا یکوقت خدای نکرده کسی بدون پرداخت پول پارکینگ وارد نشود،به ما پیشنهاد میکند که مینی بوس را در دورترین نقطه ممکن در حاشیه جاده پارک کنیم چراکه هنگام خروج از پارکینگی که ماشینها کیپ تا کیپ هم پارک نموده و راننده ها هم رفته اند به امان خدا، باید تا شب معطل شویم پس توصیه او را جدی گرفته و مینی بوس را در دورترین جای ممکن پارک میکنیم
از آنجاییکه ما ساعت 11 شب از بیمارستان راه افتاده ایم ساعت شش صبح به منطقه ساواشی رسیده ایم یعنی زمانی که هوا آنچنان سرد است که حتی جرأت پیاده شدن از ماشین را نداریم چه برسد به اینکه به آب بزنیم. پس تا گرم شدن هوا بساط چای و صبحانه را ردیف میکنیم. به محض اینکه اولین انوار طلایی خورشید روی پوست دستها و صورتمان میتابد و اندک گرمایی به جانمان میبخشد بند کفشها را محکم کرده و همه به صف پشت سر سرپرست گروهمان راه می افتیم

از محل پارک تا ورودی تنگه حدود نیم ساعت راه است که البته باوجود فروشنده های دوره گرد که راه به راه بساطشان را پهن نموده اند یکساعتی طول میکشد. گردشگران بیچاره در تمام این مسیر مرددند که آیا یک جفت از آن کفشهای پلاستیکی بند و سوراخ دار مخصوص عبور از آب را بخرند یا اینکه با دمپایی و کفش ورزشی خودشان به دل آب بزنند!؟

حالا به ورودی تنگه رسیده ایم جایی که باید ترس را کنار گذاشت و دل به آب زد؛ جایی که باید بی خیال کفشهای ورزشی شد و با آنها پای در آب نهاد. من همینجا به عنوان یک فیزیوتراپیست یک توصیه علمی به دوستان میکنم و آن اینکه برای عبور از رودخانه به هیچ عنوان از دمپایی استفاده نکنید چراکه امکان سر خورن بر روی سنگهای لیز بستر رودخانه وجود دارد.

بهترین نوع کفش، کفشهای اسپرت است که مچ پا را ثابت نگه داشته و جلوی پیچ خوردگی و در رفتگی احتمالی آن را میگیرد. مچ پا از جمله مفاصلی است که بسیار مستعد کشیدگی رباط و پیچ خوردگی است.اینجاست که وظیفه اخلاقی بنده حکم میکند که این چیزها را محض اطلاع بگویم هرچند رزق و روزی ما فیزیوتراپیستها هم در همین پیچ خوردگی ها و در رفتگی ها و شکستگیهاست! خب هرچه باشد ما هم باید بتوانیم هزینه این سفرها را یکجوری دربیاوریم دیگر!!!

از همان لحظه ورود به تنگه اول شور و شعف خاصی توی دلهایمان پدیدار میشود باوجودیکه آب رودخانه سرد است همه آنقدر احساس خوشایندی داریم که سرما را حس نمیکنیم حرکت در مسیر رودخانه ای که در یک دره سنگی قرار دارد؛ دره ای که ارتفاع صخره های آن به صد متر و طول آن به سیصد متر میرسد؛ عبور از این دالان آبی با آن قلوه سنگهای ریز و درشت بسترش که گاه از زیر پایت ناجوانمردانه جاخالی میدهند، بدون شک لذتبخش ترین بخش سفرمان میباشد.

اما شهرت تنگه واشی فقط مربوط به این طبیعت زیبا و رودخانه و باغات و دشت و حتی نزدیکی اش به پایتخت نیست، بلکه عمده شهرت این مکان به دلیل وجود یک اثر زیبای تاریخی است که در دل این صخره های ستبر جا خوش کرده. چه کسی میتواند تصور کند این منطقه که تا چندسال پیش کمتر کسی نامش را شنیده بود دو قرن پیش از این نخجیرگاه شاهزادگان خوشگذران قاجار بوده باشد؟

این کتیبه که قریب به دو قرن است که در دل این صخره ها حجاری شده یکی از سه کتیبه مشهوری است که به دستور فتحعلیشاه قاجار ساخته شده. دو کتیبه دیگر او یکی در «چشمه علی» شهر ری واقع است و دیگری در پشت تونل «وانا» در جاده هراز. روی این کتیبه نقش شکارگاه شاهزادگان قاجار حجاری شده و شاه را به همراه سه فرزندش عباس میرزا، علیقلی میرزا و علی نقی میرزا نشان میدهد که در حال شکار آهو و گوزن و بزکوهی هستند.

کتیبه دقیقا" در جایی واقع شده که از گزند باران و تابش نور خورشید و بلایای طبیعی در امان باشد برای همین هم در عرض صدو هشتاد و پنج سالی که از ساختش میگذرد، نسبتا" سالم باقی مانده! ولی در این دو قرن از هرچه که در امان بوده باشد افسوس که نتوانسته از شر دستهای کثیف امثال مملی ها در امان بماند!

باوجودیکه هنرمندان سازنده، کتیبه را در ارتفاع قابل ملاحظه ای از سطح زمین بنا نهاده اند ولی عده ای با سوارکردن چند تخته سنگ پله کانی درست کرده اند که بتوانند روی طاقچه کتیبه بروند و آنجا بایستند و عکسی به یادگار بگیرند که این کار باعث فرو ریختن بخشی از کتیبه شده است؛ کتیبه ای که در ساخت آن سه استاد به نامهای حجارباشی، نقاش باشی و معمار باشی سه سال آزگار عشق و چشم و عقل و هوش و همه هنر خود را خرج کرده اند تا چنین نقوش زیبایی بیافرینند

بعد از گذر از تنگه اول وارد دشتی میشویم که سراسر زیبایی است و اگر بگویم یادآور بهشت برین! اغراق نکرده ام

چیزی که در همان نگاه اول بسیار چشمگیر است پوشش گیاهی غنی این دشت است به هرجا که نظر می افکنیم انواع گل و گیاهان زیبا و رنگارنگ را میبینیم که مأمن انواع حشرات زیبا هستند.

هرچه میبینیم آب است و طراوت و رایحه خوش گلها! چشم انداز های زیبا و رودخانه ای زلال که از کوههای ساواشی سرچشمه میگیرد و در پای درختان دشت روان است،تنها بخشی از زیباییهای دشت میان دو تنگه است


و البته گاهی هم مناظر زشتی که به همت عده ای از گردشگران که طبیعت را به شکل سطل زباله میبینند خلق شده! کاش روزی برسد که یاد بگیریم که با طبیعت کمی مهربانتر باشیم و اگر آنقدر همت نداریم که که زخمی از چهره اش برداریم لااقل زخمی تازه به پیکرش وارد نکنیم

عبور از دشت حدودا" چهل و پنج دقیقه طول میکشد و در انتهای دشت تنگه دوم آغوش باز میکند؛ تنگه ای که طولانی تر از اولی است ولی به دلیل عریضتر بودن ،عمق آب در آن کمتر است و گاهی تکه خشکیهایی نیز برای استراحت در آن یافت میشود وجود نور باعث رویش گیاهان خاصی بر روی صخره ها شده است. آب تنگه دوم به دلیل نزدیکی به آبشار و گذر کمتر گردشگران نسبت به تنگه اول تمیزتر است.

پس از خروج از تنگه دوم رودخانه را دنبال میکنیم تا به آبشار برسیم توصیه میکنم این راه به ظاهر سخت را تا آبشار حتما" ادامه دهید آبشاری زیبا که در پس چند صخره انتظار شما را میکشد تا با پرتاب قطرات روحبخشش به سرو صورت شما ورودتان را خوشامد گوید

رسیدن به آبشار و قرار گرفتن بر زیر آن یکی از مهیجترین بخشهای هر طبیعت گردی است وقتی پای آبشار میرسیم نفس در سینه مان حبس میشود آنقدر که دیگر جرأت جلو رفتن نداریم

همسر ماجراجوی من از فرصت استفاده کرده و به همه سوراخ سمبه های آبشار سرک میکشد بعد هم دور از چشم من میرود پشت آبشار و شروع به عکاسی از آن پشت میکند و این عکس جالب انگیز را میگیرد.

بعد از اینکه حسابی از خنکای مفرح آبشار در این روزهای داغ تابستان بهره بردیم رضایت میدهیم که گشت را به پایان رسانده و مسیر رفته را بازگردیم. وقتی به تنگه اول میرسیم دیگر ظهر شده و ما با یکی از جالبترین مناظر تنگه روبرو میشویم.

به تنگه اول که میرسیم شوکه میشویم! جماعتی وصف نشدنی مشغول عبور از تنگه اند حالا دیگر اصلا" نمیشود رودخانه را دید و تا جاییکه چشم کار میکند سیل خروشان جماعتی است که با فشار دادن هم میخواهند از دالانی تنگ عبور کنند و سطح آب که اول صبح نهایتا" به زانو میرسید حالا در بعضی جاها تا کمر هم میرسد. اینجاست که به گفته دوستانی که توصیه کرده بودند هرگز روز جمعه را به تنگه واشی نروید پی میبرم. خدا را شکر که ما صبح علی الطلوع راه افتادیم و لاقل مسیر رفتمان را با لذت و آرامش تمام از تنگه پر آب عبور کردیم

هرچند که عبور از بین جماعتی شاد و پرهیجان که تمام تنگه را با آوازهای شادی آفرین، روی سرشان گذاشته اند هم صفای خودش را دارد. گروههای طبیعت گردی بسیاری از همه جای ایران به اینجا آمده اند و با لهجه های خاص خودشان مشغول خواندن هستند و رقص و پایکوبی.

اوضاع پارکینگها از تنگه اول هم دیدنی تر است فکر میکنم اگر مینی بوس آنجا پارک کره بود باید تا آخر شب معطل میشدیم تا راهی هم برای ما باز شود. اینجاست که دعا به جان نگهبان عاقبت اندیش میکنیم. سرپرست گروهمان آقای شریف علیزاده که اصلا" حال و حوصله شلوغی را ندارد با وعده دادن یک ناهار خوشمزه ما را مجاب میکند که هرچه زودتر از این مکان خارج شده و بزنیم به چاک جاده تا در اولین رستوران از رستورانهای زنجیره ای اکبرجوجه توقف نماییم. ما هم به عشق خوردن این غذای نوستالژیک شمالی هوس ماندن در این هیاهو را از سر بدر میکنیم