سفرنامه سیستان قسمت اول (شهر سوخته)

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1392 ساعت 6:9 شماره پست: 194

بالاخره امروز فرصتی دست داد تا سری به خانه مجازی و این وبلاگ زبان بسته بزنم. از آنجاییکه نوروز و سفرهای احتمالی در راه است پس بی معطلی میرویم سر اصل مطلب که همانا ادامه سفر و ورودمان به سرزمین سیستان میباشد. از شما چه پنهان تحت تاثیر تبلیغات و ذهنیتهای منفی و چه بسا نادرست از ورود به این استان اندکی بیمناکیم برای همین هم از شما دوستان میخواهیم که ما را در این سفر تنها نگذارید و همراه ما باشید!حالا ما از بم خارج شده و راه زاهدان را درپیش گرفته ایم چشمتان روز بد نبیند آنچه از شیشه ماشین شاهد هستیم یکسره برهوت است. انگار اینجا سبزینگی تنها یک افسانه است. تا چشم کار میکند ریگ و ریگزار است که با نسیمی ملایم به هوا برمیخیزد و گاه چهره ای خشن به خود گرفته و به شکل طوفان شن ظاهر میشود. گاهی نیز جوانانی که دوترکه بر موتور سوارند و همه صورت خود به جز چشمها را پوشانده اند در جاده ظاهر میشوند و بر ترسهایمان دامن میزنند. حالا فکرش را بکنید اگر در این ریگزار بی پایان کسالت بار، یک آبادی جلویمان سبز شود چه حالی پیدا میکنیم!
 پس وقتی به شهر «فهرج» میرسیم چنان ذوق زده میشویم که فی الفور خودمان را به آغوشش می اندازیم. از آنجاییکه این شهر همنام با شهری در استان یزد است که قدیمیترین مسجد ایران (مسجد جامع فهرج) در آن واقع است کنجکاویم در این شهر نیز سروگوشی آب دهیم باوجودیکه این شهر در استان کرمان واقع است ولی از طرز لباس پوشیدن مردم میتوان دریافت که ساکنین این دیار از اقوام بلوچند. خیابان اصلی شهر را درپیش میگیریم و در انتها به جاده ای باریک میرسیم که علیرغم قرارگیری در دل کویر بی شباهت به جاده های جنگلی شمال نیست



بالاخره امروز فرصتی دست داد تا سری به خانه مجازی و این وبلاگ زبان بسته بزنم. از آنجاییکه نوروز و سفرهای احتمالی در راه است پس بی معطلی میرویم سر اصل مطلب که همانا ادامه سفر و ورودمان به سرزمین سیستان میباشد. از شما چه پنهان تحت تاثیر تبلیغات و ذهنیتهای منفی و چه بسا نادرست از ورود به این استان اندکی بیمناکیم برای همین هم از شما دوستان میخواهیم که ما را در این سفر تنها نگذارید و همراه ما باشید!حالا ما از بم خارج شده و راه زاهدان را درپیش گرفته ایم چشمتان روز بد نبیند آنچه از شیشه ماشین شاهد هستیم یکسره برهوت است. انگار اینجا سبزینگی تنها یک افسانه است. تا چشم کار میکند ریگ و ریگزار است که با نسیمی ملایم به هوا برمیخیزد و گاه چهره ای خشن به خود گرفته و به شکل طوفان شن ظاهر میشود. گاهی نیز جوانانی که دوترکه بر موتور سوارند و همه صورت خود به جز چشمها را پوشانده اند در جاده ظاهر میشوند و بر ترسهایمان دامن میزنند. حالا فکرش را بکنید اگر در این ریگزار بی پایان کسالت بار، یک آبادی جلویمان سبز شود چه حالی پیدا میکنیم!
 پس وقتی به شهر «فهرج» میرسیم چنان ذوق زده میشویم که فی الفور خودمان را به آغوشش می اندازیم. از آنجاییکه این شهر همنام با شهری در استان یزد است که قدیمیترین مسجد ایران (مسجد جامع فهرج) در آن واقع است کنجکاویم در این شهر نیز سروگوشی آب دهیم باوجودیکه این شهر در استان کرمان واقع است ولی از طرز لباس پوشیدن مردم میتوان دریافت که ساکنین این دیار از اقوام بلوچند. خیابان اصلی شهر را درپیش میگیریم و در انتها به جاده ای باریک میرسیم که علیرغم قرارگیری در دل کویر بی شباهت به جاده های جنگلی شمال نیست



 در انتهای شهر چشممان به خرابه هایی از یک بنای قلعه مانند می افتد و باوجود ترسی که از خلوت و غریبانه بودن فضا در جانمان ریخته به خود جرأت داده و پیاده میشویم تا از این بنای متروکه عکسی به یادگار بگیریم تا مبادا دست خالی از این دیار برگشته باشیم.

بعد از خروج از فهرج بازهم در این جاده کسالت بار ادامه میدهیم تا جایی که منار آجری بلندی مقابلمان ظاهر شده و فرمان ایست میدهد. نمیدانید وجود یک بنای قدیمی در چنین جایی تا چه اندازه غنیمت است. از قدیم گفته اند لنگه کفش قراضه در بیابان نعمتیست، حال چه برسد به برجی تاریخی که در بیابان به ناگه چراغ راهت شود! این برج که به «میل نادری» شهرت دارد حدود نهصد سال قدمت دارد ولی از آنجاییکه در دوران نادرشاه افشار بازسازی گشته به میل نادری شهرت یافته. ارتفاع آن چهل گز میباشد و چراغ راهی بوده برای کاروانهایی که در این مسیر آمد و شد میکرده اند. آجرکاریهای میل بسیار زیباست و راه پله ای دارد که میتوان از آن بالا رفت و بر فرازش ایستاد و ریگزاران را تا انتهای افق یک دل سیر نظاره کرد. از حق نگذریم برج فضایی دوستانه و صمیمی را ایجاد کرده و به همه مسافران فرصت توقف و استراحتی کوتاه و گپ و گفتی دوستانه را میدهد.

از دیگر دیدنیهای جاده های بین شهری سیستان، برجهای نگهبانی قلعه مانند و پلیس راههای منحصربفرد آن است. پلیسها پوششی متفاوت (به منظور استتار) دارند و همگی مجهز به اسلحه اند و این صحنه ها البته هم مایه آرامش ما تازه واردهاست و هم بر ترسهایمان از این سرزمین ناشناخته دامن میزند. بالاخره پس از ساعتها درنوردیدن ریگزارها و بیابانهای لم یزرع در پس زمینه ای خاکستری به زاهدان میرسیم. بعد از استقرار و صرف ناهار در رستوران و استراحتی کوتاه، به قلب شهر میزنیم اما از آنجاییکه در زاهدان بنای تاریخی خاصی وجود ندارد پس ترجیح میدهیم گشتی در بازار زده تا با مردم شهر بیشتر آشنا شویم. در همین مدت کوتاه درمیابیم که ذهنیتی که داشته ایم دور از واقعیت بوده و مردم زاهدان بسیار مهربان، مهمان نواز و دور از خشونتند و زاهدان شهری مدرن و تمیز است.
با اینکه در سفر با خرید میانه خوبی ندارم ولی اینجا تا دلتان بخواهد خرید میکنم از کیف و کفش و لباس و پارچه بگیر تا چای و قهوه و اسباب بازی برای بچه ها. خلاصه اینکه تلافی همه سفرهای قبلی را درهمین شهر در می آورم. اما از آنجاییکه فردا روز سخت و برنامه فشرده ای را درپیش داریم ساعت هفت به اقامتگاهمان برگشته شام مختصری خورده و زود میخوابیم. صبح علی الطلوع زاهدان را ترک و پس از طی مسیری بغایت نچسب و دوست نداشتنی و عبور از مناطقی
همچون «تاسوکی» که نامشان با خشونت و وحشت گره خورده، بالاخره در 56 کیلومتری زاهدان به محوطه «شهر سوخته» میرسیم و یکراست به سراغ ساختمان موزه میرویم آنهم درست زمانی که موزه تازه باز شده و ما اولین بازدیدکنندگان آن هستیم


نکته جالب توجه درمورد موزه شهرسوخته این است که از آنجاییکه این موزه در وسط بروبیابان واقع است دارای محوطه ای بسیار وسیع و امکاناتی جهت شبمانی است بطوریکه در محوطه علاوه بر چند سیاه چادر، تعدادی آلاچیق وجود دارد که درصورتیکه مسافران، شب هنگام به شهرسوخته برسند امکان اسکان در آنها فراهم است. ضمنا" محوطه مجهز به نگهبانی است و دورتادورش نیز دیواری بلند و ایمن دارد بنابراین میتوان با کمال آسودگی برای شبمانی در محوطه موزه برنامه ریزی کرد. کمااینکه وقتی صبح زود به آنجا رسیدیم مشاهده کردیم که یک اتوبوس گردشگری شب گذشته را در این مکان اتراق کرده است. 

در موزه شهر سوخته تعدادی از اشیای یافت شده از محوطه باستانی در محفظه های شیشه ای به نمایش گذاشته شده اند 

همچنین اسکلت انسانهای آن دوران، در قبور متفاوتی در معرض دید قرار داده شده که نحوه تدفین آنها بسیار متنوع و جالب توجه میباشد. برخی به حالت طاقباز، برخی دمر و برخی به حالت جنینی دفن شده اند. برخی قبرها نیز دونفره هستند 

همچنین بخشی از موزه،غرفه مردم شناسی است و ماکتهای اقوام سیستانی و بلوچ همراه با آداب و رسوم خاص منطقه به نمایش گذاشته شده اند.

بعد از بازدید از موزه شهر سوخته به طرف محوطه باستانی که در آنسوی جاده و روبروی موزه واقع شده میرویم. اینجا شهر سوخته است؛ بقایای شهری باستانی، به جا مانده از تاریخ و تمدن هیرمند. روزگاری دریاچه هامون که امروز جز نامی از آن باقی نمانده تا این مکان گسترده بوده و رودهای دائمی پرآبی، دریاچه که چه عرض کنم دریای هامون را تغذیه میکردند. آن روزگاران این ریگزارهای لم یزرع تفتیده، زمینهایی حاصلخیز و جلگه ای بودند و درختان افرا و بید و سپیدار براین سرزمین سایه گسترده بودند.

نیاکان ما از 5200 سال قبل به اینجا مهاجرت و تمدنی را پایه گذاری نمودند که به یکی از پیشرفته ترین تمدنهای بشری در جهان بدل گشت تا روزی که به شکل مرموزی طعمه حریق شد. پس از آن قرنها و هزاره ها به زیر خاک مدفون گشت تا اینکه حدود صدوپنجاه سال پیش به طور تصادفی کشف و یک مستشار خارجی به نام «کلنل بیت» موفق به دیدن آثار سوختگی در آن شد و نام شهرسوخته را برآن نهاد. از سال 1346تا 1357عملیات باستانشناسی توسط یک گروه ایتالیایی در آن انجام شد که بعد از انقلاب باخروج باستانشناسان، متوقف گشت. 

 شهر سوخته 151 هکتار وسعت دارد که از این میزان تنها حدود پنج درصد از آن کشف شده و نودوپنج درصد دیگر آن هنوز در زیر خاک مدفون است. شهر دارای 5 بخش (مسکونی، مرکزی، صنعتی، بناهای یادمانی و گورستان) است. بخش مسکونی که 80 هکتار از شهر را تشکیل میدهد، دارای سیستم بسیار منظم شهرسازی و خیابان و کوچه های متعدد بوده که خانه هایی با ابعاد مختلف در فواصل منظمی از هم در آن قرار داشته اند. هر واحد ساختمانی شش تا ده اتاق داشته که دارای پلکان، اجاق، آخور و... بوده. تمام شهر مجهز به سیستم پیشرفته آب و فاضلاب بوده و طبق نظر کارشناسان، تمدنی شبیه به تمدن سرزمین نیل در این شهر حاکم بوده. مصالح ساختمانی به کار رفته در بناها چینه، خشت، چوب، حصیر و ...بوده و تعدادی اشیا و ظروف خانگی از انواع سنگی، مرمری، سفالی و... از این بخش استخراج گشته که درحال حاضر در موزه های مختلف ایران نگهداری میشود

بخش صنعتی نیز یکی دیگر از بخشهای کشف شده شهر سوخته میباشد شواهد به دست آمده نشان میدهد که ساکنین شهرسوخته دارای صنعت بسیار پیشرفته ای بوده و صنایعی چون پارچه بافی، کوزه و سفال، سنگتراشی، جواهرسازی، رنگرزی، معرق کاری، حصیربافی و... در بین آنان بسیار رونق داشته. تنها گوناگونی کفن و جواهراتی که از بدن مردگان کشف شده، حکایت از پیشرفت صنعت پارچه بافی و زیور آلات در میان آنان دارد. برای درک میزان هنر و صنعت آن مردمان، همین قدر بگویم که وقتی بر زمین شهر سوخته قدم میگذاری در حقیقت بر فرشی از سفال قدم نهاده ای. تمام مسیر، با تکه های شکسته سفال فرش شده و این خود به تنهایی گویای صنعت پیشرفته این قوم بوده

کاخ سوخته در بخش شرقی شهرسوخته در جنوب محله مسکونی بنا شده و بزرگترین بنای موجود در این شهر به شمار میرود. مساحت کنونی کاخ به 560 مترمربع میرسد ولی مساحت واقعی بیشتر از این بوده. کاخ دارای بیست و پنج اتاق و فضا به اشکال مختلف است گرچه چهاردوره زندگی در آن شکل گرفته ولی بیشتر آثار به جا مانده مربوط به دوره 2200 تا 1800 سال پیش از میلاد است این بنا نیز خشتی و دارای دو رشته پلکان است که به طبقه دوم راه میافته.

اما یکی از جذابترین بخشهای این شهر که پرده از اسرار بسیار برداشته، گورستان است. نحوه تدفین مردگان و اشیایی که در آن روزگاران همراه مردگان دفن میکردند کلید حل بسیاری از معماها گشته.

تخمین زده اند که در این گورستان بیست و یک هکتاری، بالغ بر بیست هزار گور موجود باشد که از این تعداد تنها 310 گور شناسایی شده که البته از همین تعداد کم نیز آثار بسیار ارزشمندی به دست آمده. گذشتگان ما به حیات پس از مرگ اعتقاد زیادی داشته و براین باور بوده اند که مردگان پس از مرگ زندگی مادی دارند بنابراین لوازم شخصی آنها را همراهشان دفن میکردند

علاوه بر اینها نحوه تدفین مرگان، گوناگونی شکل و اندازه قبور، جهت قرارگرفتن سر و چشمها و... بیانگر اعتقادات مذهبی انسانها در آن دوران بوده. در این گورستان  بالغ بر ده گونه ساختار متفاوت قبر و نحوه تدفین کشف شده. جهت سروچشمان مردگان به سمت خورشید بوده و این مسئله تقدس نور و آفتاب را در باورها و اعتقادات آنان اثبات میکند. از اینها گذشته علایم آناتومیکی خاصی در برخی اجساد کشف شده که علاوه بر اشاره به وضعیت بهداشت و سلامتی و تغذیه آنان، نشان از پیشرفت علم پزشکی و سایر علوم و فنون در آن روزگاران دارد 

نخستین چشم مصنوعی جهان (عکس از اینترنت)

به عنوان مثال کشف جسد زن 30 ساله ای که چشم چپش مصنوعی بوده نشان از پیشرفت علم پزشکی داشته این چشم 4800 سال دوام آورده و به عنوان نخستین چشم مصنوعی جهان ثبت شده است. از دیگر پیشرفتهای علم پزشکی میتوان به جراحی مغز در یک کودک هیدروسفالی و جراحی استخوان در مواردی دیگر اشاره کرد.

همچنین بسیاری از اشیای یافت شده در این مکان،درنوع خود بی نظیر و اولین درجهان بوده اند از این نمونه میتوان به اولین تخته نرد با مهره هایی از چوب آبنوس،اولین خط کش جهان با دقت نیم میلیمتری و اولین انیمیشن جهان که تصویر بزی کوهی را در پنج حالت مختلف بر روی جامی سفالین نشان میدهد اشاره کرد که با چرخاندن جام،انگار بز بازیگوش بر روی بوته ها میجهد.

شهر سوخته آنقدر وسیع است که گشت کامل در آن آنهم با پای بچه ها حدود دو ساعت طول میکشد گرمای هوا از یک سو و جذاب نبودن فضا برای بچه ها که هنوز درک درستی از تاریخ و تمدن ندارند از سویی دیگر، باعث خستگی و بهانه جویی آنها گشته. ما هم که دست بردار نیستیم و میخواهیم همه جای شهرسوخته را زیروزبر کنیم و به همه سوراخ سمبه هایش سرک بکشیم پس تعجب نکنید که بچه ها در پایان گشت نفله شده باشند و ما مجبور شویم قسمتی از مسیر بازگشت را اینگونه طی کنیم .

همراه ما باشید ادامه دارد