چالدران
سالها پیش در دوران دانشجویی زمانیکه در اوج خواندن کتابهای تاریخی بودم (بخصوص کتابهایی با ترجمه زنده یاد ذبیح الله منصوری) به یک رمان تاریخی برخوردم به نام شاه جنگ ایرانیان در چالدران و یونان. این رمان به دو جنگ بزرگ ایرانیان در گذر تاریخ پرداخته بود؛ یکی نبرد بزرگ شاه اسماعیل صفوی و سلطان سلیم عثمانی در چالدران و دیگری جنگ ایران و یونان در زمان خشایارشاه. اولین بخش از رمان، نخستین جنگ حکومت صفویه با امپراطوری بزرگ عثمانی را روایت میکرد؛ نبردی نابرابر که در نهایت با پیروزی دولت عثمانی و شکست ایرانیان به پایان میرسید.
حالا ما امروز به لوکیشن آن رمان یعنی چالدران آمده ایم تا یادی کرده باشیم از بزرگمردانی که برای دفاع از میهن، در نبردی نابرابر با دشمنی قدر تا پای جان جنگیدند و این خطه از خاک میهنمان را از غارت عثمانیها حفظ نمودند.

بیایید برگردیم به پانصد سال پیش، به نیمه اول قرن شانزدهم روز 31 مرداد سال 893 خورشیدی... آن روز درست در همین نقطه از این شهر که ما اینک در آن ایستاده ایم، صحنه کارزار بین سپاه قزلباش ایران به فرماندهی شاه اسماعیل اول و ارتش عثمانی موسوم به «ینی چری» به فرماندهی سلطان سلیم ( ملقب به بیرحم) بود. سپاه چهل هزار نفره ایران در برابر بالغ بر صد هزار نفر (حتی به روایتی دویست هزار نفر) از سپاه عثمانی، آنهم مجهز به همه سلاحهای پیشرفته آن زمان همچون توپ و تفنگ و ... یکی از سخت ترین نبردهای تاریخ را رقم زدند؛ جنگی که به کشته شدن بالغ بر بیست و هفت هزار نفر از سپاهیان ایران و پیشروی عثمانیها تا تبریز منجر شد.

علت جنگ و لشکرکشی سلطان سلیم، ترس از قدرت گرفتن یک دولت مستقل شیعه مذهب و متعصب در ایران بود. دولت نوپای شیعه مذهب صفویه امپراطوری عثمانی را که در جهان قدرت بسیار یافته بود تاجاییکه سودای تصرف اروپا را درسرمیپروراند، نگران کرد و او را که از هرلحاظ آماده کشورگشایی از شرق و غرب بود به صحنه کارزار کشاند.

یکی از دلیرمردانی که تا پای جان و به قول معروف تا آخرین قطره خون با سپاه عثمانی جنگید، وزیر لایق و شجاع شاه اسماعیل یعنی «سیدصدرالدین صفوی» بود که امروز مقبره اش در چالدران به عنوان سمبل و بنای یادبود شهدای این جنگ به شمار میرود و ما امروز به آرامگاه این ابرمرد آمده ایم تا یادی کرده باشیم از همه دلاورمردان این مرزوبوم که با جانفشانی و شهادت طلبی از وجب به وجب خاک سرزمین مادری دفاع کردند.

این بقعه زیبا که در سکوتی معنوی در پای کوههایی که شهر چالدران را دربر گرفته اند جاخوش کرده، آرامگاه سید صدرالدین صفوی است؛ یادگاری از عصر صفویه و مشابه بسیاری از بقاع متبرکه آن دوران؛ ساختمانی آجری که از بیرون شش ضلعی ولی از درون مدور است. گفته میشود این بنا از حرم امام حسین(ع) در شهر کربلا الگوبرداری شده است و به نوعی نماد مظلومیت و شهادت و جانفشانی در نبردی ناعادلانه است.
مجسمه صدرالدین با همان لباس رزم و شمشیر بر دست در جلوی مقبره اش یادآور رشادت بزرگمردان این دیار است.

در فاصله کوتاهی که اینجا هستیم اهالی شهر را میبینیم که به زیارت این بقعه می آیند. قبل از زیارت بقعه، دستی به شمشیر این بزرگرد میکشند و دعایی زیر لب میخوانند و بعد به زیارت مزارش میروند.

همانگونه که گفتم در این نبرد ارتش عثمانی (موسوم به ینی چری) مجهز به توپ و تفنگ و انواع سلاحهای گرم پیشرفته آن زمان بود درحالیکه سپاه کوچک ایران با شمشیر و نیزه و تیروکمان و تنها با نیروی ایمان و روحیه ایثارگری و میهن پرستی از شرافت خود دفاع میکردند. در پایان این نبرد خونین که دیگر هیچ مردی در شهر باقی نمانده بود و شهر غرق در خون بود، سپاه عثمانی سرمست از باده پیروزی به سمت تبریز پیشروی کردند و آنجا را به محاصره خود درآوردند؛ محاصره ای که به دلیل کمبود آذوقه و مقاومت سرسختانه مردم تبریز بی نتیجه ماند و سپاه عثمانی مجبور به عقب نشینی شد.

بی شک اگر رشادتهای آن بزرگمردان نبود دولت نوپای صفویه سقوط میکرد و این خطه از خاک سرزمینمان نیز جدا میشد همانگونه که بخشهایی از کردستان غربی در این جنگ از ایران جدا شد. گرچه ایرانیان در این نبرد ظاهرا" شکست خوردند ولی خلوص ایمان، جانفشانی و سلحشوری آنها در نبرد با ارتش امپراطوری که نامش لرزه بر اندامها می انداخت قابل تحسین و مثال زدنی بود و این نبرد نابرابر یکی از افتخارات جاوید ملت آذربایجان شد.
پس از پایان جنگ به دستور شاه اسماعیل پیکر کشته شدگان را به اردبیل منتقل و در محوطه بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی به خاک سپردند. از آن تاریخ به بعد آن مکان به شهیدگاه شهرت یافت. بر فراز قبور شهدا نیز سنگ قبرهای فاخری نهادند که امروز این مکان به عنوان موزه سنگ قبر نیز مورد بازدید بسیاری قرار میگیرد.
نام چالدران قبلا" سیه چشمه بود ولی به دلیل وجود چهار دیر(کلیسا) در این منطقه به چهاردیران مشهور شد و بعدها هم نامش به چالدران تغییر یافت.
از مقبره که بیرون می آییم کمی در خیابانها و کوچه های شهر گشت میزنیم. اما چالدران علاوه بر نام و یاد شهیدانش به عنوان شهر بدون کولر ایران نیز شناخته میشود. هوای سرد این شهر در زمستان و هوای خنک و بهاری اش در تابستان مردم این شهر را از هر وسیله خنک کننده ای بی نیاز کرده و بسیار عجیب است که وقتی در این شهر از کنار خانه ها عبور میکنیم هیچ خانه ای را مجهز به کولر و اسپیلت نمیبینیم.
کم کم باید چالدران را به قصد ماکو ترک کنیم اما قبل از رسیدن به ماکو در همین حوالی میخواهیم از یک بنای تاریخی بسیار بسیار ارزشمند و زیبا دیدن کنیم پس...
همراه ما باشید ادامه دارد