ساعت پنج و نیم صبح از هتل بیرون میزنیم و عازم ایستگاه ترمینی در نزدیکی هتلمان میشویم. بلیت حرکتمان به سمت فلورانس ساعت شش و نیم است و ما ترجیح داده ایم یکساعت زودتر به آنجا برسیم. ایستگاه ترمینی دست کمی از یک فرودگاه ندارد؛ لااقل باید اعتراف کنم که از فرودگاه بین المللی ما به مراتب بزرگتر، پرترددتر و پیچیده تر است. البته باید اضافه کنم که در این ایستگاه، هستند افرادی که حاضرند مسافران را تا قطار مورد نظر راهنمایی کنند. این افراد خیلی مودبانه جلو می آیند و میپرسند چطور میتوانم کمکتان کنم. بعد شما را دنبال خود از این سالن به آن سالن میکشانند و درست لحظه ای که با خود می اندیشید که عجب آدمهای خوبی پیدا میشوند متوجه نگاه ملتمسانه شان میشوید که از شما تقاضای انعام میکنند و شما باید حداقل پنج یورو به آنها پرداخت کنید تا راضی شوند. خب البته برای تجربه اول زیاد هم گران نیست ولی این اولین و آخرین تجربه شما خواهد بود که هیچ تقاضای کمکی را بدون آگاهی قبول نکنید چراکه سیستم اطلاع رسانی ترمینال ها باوجود پیچیدگی ظاهری شان، آنقدر پیشرفته و دقیق است که به راحتی میتوان گیت و قطار مورد نظر را پیدا کرد.

 با قطار سریع السیری که از رم به میلان میرود کمتر از دو ساعت به شهر فلورانس میرسیم. در این مدت کوتاه میتوان مفهوم قاره سبز را از ورای شیشه های قطار با تمام وجود درک کرد. تا چشم کار میکند جنگل است و رودخانه و مزارع سبز که به سرعت برق از جلوی دیدگانمان رد میشوند و امان نمیدهند تا ثبتشان کنیم. ساعت حوالی نه به ایستگاه مرکزی فلورانس میرسیم. به محض رسیدن فکری به سرمان میزند؛ اینکه بلیت قطار پیزا را بخریم تا به یکی از آرزوهای دوران کودکی مان یعنی دیدن برج کج پیزا جامه عمل بپوشانیم.

اصلا" مگر میشود تا ایتالیا آمد و مشهورترین برج کج دنیا را ندید. مگر نه اینکه این برج بعد از کولوسئوم مهمترین نماد ایتالیا محسوب میشود. خلاصه اینکه نیم ساعت بعد سوار بر قطار محلی به طرف پیزا حرکت میکنیم. حوالی ساعت ده به ایستگاه مرکزی پیزا میرسیم و ازآنجاییکه مشتاق قدم زدن در کوچه های قدیمی و سنگفرش این شهر دوهزاروپانصد ساله هستیم پای پیاده با چمدان و کوله پشتی راهی کشف پیزا میشویم.

از همان لحظه ورود به شهر معماری اصیل و کهن ایتالیایی چشممان را خیره میکند؛ ساختمانهایی رنگارنگ تنگ هم در کرانه رود آرنو و کوچه هایی سنگفرش که به میدانهای کوچک زیبایی ختم میشوند و هر میدان مزین به شاخصه ای، نمادی و مجسمه ای به رسم یادبود از قهرمانان ملی کشور.

 عاشق شهرهایی اینچنینی هستم؛ کوچک ولی عمیق، ریشه دار و اصیل با خیابانهایی خلوت که هرازگاهی دوچرخه ای یا اتومبیلی یا گذر توریستهای مشتاق از سراسر دنیا سکوت کوچه های خلوتش را در هم میشکند.

عبور از این کوچه های سنگفرش قدیمی ولو با کوله ای سنگین و چمدانی در دست باز هم لذت بخش است.

گاهی کلیسایی کوچک که تنگ خانه ای قدیمی پناه گرفته یا بنایی مجلل با رگه هایی از معماری قرون وسطایی ما را وادار به ایستادن و ثبت کردن سوژه می کند.

 ازانجاییکه این شهر ریشه در روم باستان و پشتوانه تاریخی غنی دارد میتوان رگه هایی از معماری قرون وسطی را در دل بناهای کهنش دید.

هرچه جلوتر میرویم ازدحام توریستها بیشتر و بیشتر و ضربان قلبمان تندتر و تندتر میشود و ما اینک در چند قدمی رسیدن به آرزویی دیرینه هستیم.

در آخرین پیچ کوچه طبقات بالایی برج و بام کلیسای کتدرال از لای دیوارهای بلند سربرمی آورد و چند لحظه دیگر لحظه رسیدن به موعود و تلاقی نگاه ما با این بنای مرمرین شگفت انگیز است بنایی که درخشش ماورایی اش لرزه بر اندامم می اندازد و من سراپا چشم میشوم و با شوقی وصف نشدنی به تماشایش می ایستم.

پیزا با وجودیکه تنها برج کج دنیا نیست اما مشهورترین برج کج دنیا و چه بسا یکی از مشهورترین بناهای تاریخی و شگفت انگیز جهان است که معماری رازآلودش بسیاری از مهندسین را انگشت به دهان کرده.

 این برج در اصل برج ناقوس کلیسای جامع شهر به حساب می آید. پس از تکمیل کلیسای کتدرال در قرن یازدهم، اهالی پیزا تصمیم گرفتند برای کلیسایشان برجی بسازند و ناقوس کلیسای جامع شهر را بر بلندایش قرار دهند. رقابتی برای ساخت برج بین مهندسین درگرفت و در نهایت طرح «دیوتی سالوی» گوی سبقت را از سایرین برد. ساخت برج آغاز شد اما هنوز دوازده متر از ساخت آن نگذشته بود که کج شدن برج بر همگان نمایان شد.

به دلیل کج شدن بی دلیل برج، ساخت آن سالها متوقف شد تا اینکه حدود صد سال بعد ساخت دوباره آن آغاز شد. اینبار مهندسان تصمیم گرفتند با بلندتر ساختن طبقه چهارم در سمت کج شده کجی را جبران کنند. بالاخره ساخت برجدر سال 1234 با نظارت معمار بزرگ آن زمان پیزانو پس از 177 سال به اتمام رسید. از آن سال تاکنون پیزا هرساله به میزان دو ونیم میلیمتر به سمت زمین کج میشود و همینطور مصرانه به کجی خود ادامه میدهد بطوریکه هم اکنون حدود دو متر و چهل سانتیمتر انحراف دارد.

اما پرسشی که ذهن هر بیننده ای را مشغول میکند اینست که علت کجی برج چیست و چطور با وجود اینهمه انحراف هنوز همچنان باقیست؟؟؟!!!

  دانشمندان پس از سالها تحقیق و بررسی، علت کج شدن برج را در زمین نرم و اسفنجی پای برج می دانند. آنها به وجود یک سفره آب زیرزمینی متحرک در زیر پایه برج پی بردند که باعث شده زمین، حالت باتلاقی و اسفنجی داشته باشد. از طرفی پی این برج پنجاه و پنج متری، فقط به اندازه سه متر میباشد که به نظر میرسد مناسب برجی هشت طبقه و با حدود پانزده هزار تن وزن نباشد.

با وجود اینهمه کجی مشهود، چون برج هنوز از مرکز ثقل خود خارج نشده سقوط نکره است. اما دانشمندان تخمین زده اند که اگر برج با همین سرعت به کج شدن خود ادامه دهد، تا هشتادسال دیگر از مرکز ثقل خود خارج و سقوط خواهد کرد.

اما ازآنجاییکه این برج یکی از مشهورترین بناهای تاریخی دنیاست، یونسکو و سازمان گردشگری ایتالیا تمام سعی خود را در حفظ این بنای ارزشمند میکند و با صرف بودجه های هنگفتی جهت محکم کاری برج و تزریق سیمان به پی آن، جلوی تخریب آن را گرفته و طوری برنامه ریزی کرده که برج تا هشتصد سال دیگر دوام بیاورد.

درعین حال هیچکس تمایلی ندارد که این برج کج را صاف کند چراکه با صاف شدنش، تمام جاذبه توریستی اش از بین خواهد رفت و درواقع بسیاری از توریستهایی که فقط به خاطر دیدن این برج به این شهر و چه بسا به ایتالیا می آیند، ریزش خواهند کرد. پس سازمان گردشگری به هیچ عنوان تلاشی جهت صاف کردن برج نمیکند و تنها میخواهد با محکم کاریهای مهندسی بر عمر آن بیفزاید و هشتصد سال دیگر، از قبل این برج پول و توریست را به کشورش سرازیر کند.

اما در این میانه تلاش توریستها جهت صاف کردن برج و جلوگیری از سقوطش واقعا" ستودنی است. یکی از جاذبه های توریستی پیزا، تماشای ژستهای بازدیدکنندگان هنگام گرفتن عکس با برج است. همه میخواهند با زور بازوان و پاها برج را صاف کنند؛ بماند که معدود افرادی هم پیدا میشوند که میخواهند برج را هل بدهند تا هرچه زودتر سقوط کند.

گفته میشود گالیلو گالیله که ساکن شهر پیزا بود آزمایشات سقوط آزاد خود را از بالای این برج انجام میداده.

 

در یک مقطع زمانی از سال 1990 تا 2001 به دلیل خطر ریزش برج، بازدید از داخل برج ممنوع شد سپس با محکم سازی دوباره، برج پذیرای گردشگران شد و برای بالا رفتن از سیصد پله برج و رسیدن به ناقوس آن صف میکشند دارد اما ازانجاییکه ما فرصت کافی و حس بالارفتن از سیصد پله را نداریم از همین پایین به نظاره اش میایستیم.

اما در میدان پیزا به جز برج، دو ساختمان مطرح دیگر نیز وجود دارد؛ یکی کلیسای کتدرال و دیگری بنای تعمیدگاه کلیسا که در دوره رنسانس و قبل از برج ساخته شده اند.

 نمای بیرونی کلیسا تماما" از مرمر سفید ساخته شده و معماری اش مشابه سایر کلیساهای رنسانس است. ساخت آن مربوط به سال 1063 میباشد. گفته میشود جسد معمار و سازنده اش نیز در همین کلیسا دفن است.

این کلیسا سه درب ورودی دارد که دوتای ان بسته است و تنها یک درب آن برای ورود و خروج توریستها باز است. داخل کلیسا نیز مزین به آثار هنری بسیار زیبایی از دوران رنسانس است. بخصوص کنده کاریهای روی درب ورودی که شمایلی از قصه های مذهبی، بهشت و جهنم و موجودات هولناک است.

ساختمان دیگری که در همین میدان قرار دارد، تعمیدگاه سن جان نام دارد که 54 متر ارتفاع و 107 متر عرض دارد. این ساختمان نمادی از معماری گوتیک و رمانس و تلفیقی از این دو است.

تعمیدگاه سن جان از سنگ مرمر ساخته شده. قسمت پایین آن با ستونها و طاقهای هلالی یادآور معماری قرن دوازدهم رمانس و قسمت بالاتر ان با خطوط شکسته سبک گوتیک قرن سیزدهمی را دارد. انواع مجسمه ها از پیامبران و قدیسین تا پادشاهان را میتوان لابلای نمای بیرونی آن دید.

بازید از میدان پیزا را با دیدن نمای بیرون ساختمان تعمیدگاه به پایان میرسانیم. هرچند که اگر وقت کافی میداشتیم دلم میخواست شهر پیزا و تمام آثار دیدنی اش را که شامل چند کاخ و باغ گیاه شناسی و کلیسا و گورستان قدیمی شهر و... است را نیز ببینیم اما ازآنجاییکه باید هرچه زودتر به فلورانس برگردیم تنها به دیدن شاخصه های اصلی شهر بسنده میکنیم و از درب پشتی میدان خارج میشویم.

 

پس از بازدید از شهر پیزا از درب پشتی به خیابان عریضی میرویم و درحین عبور از بازارچه صنایع دستی، نماد شهر یعنی برج کج پیزا را به یادگار میخریم.

 سپس با خرید بلیت اتوبوس از یکی از مغازه های نزدیک ایستگاه، سوار بر اتوبوسی میشویم که تا خرخره پر از مسافر است و اینگونه خودمان را به ایستگاه مرکزی قطار میرسانیم تا هرچه زودتر به فلورانس افسانه ای برسیم.   

همراه ما باشید ادامه دارد.