سفرنامه ارمنستان قسمت آخر(خداحافظ ایروان)
حتی اگر اهل مشروبات الکلی هم نباشید بازدید از کارخانه شراب سازی ایروان خالی از لطف نیست. شراب در سرزمین ارامنه قدمت و قداستی به درازای تاریخ دارد. شرایط خوب اقلیمی، آب و هوای معتدل کوهستانی، تنوع میوه به ویژه انگور مرغوب، همه و همه دست به دست هم داده اند تا نام ارمنستان با نام شراب گره بخورد. شراب چنان در فرهنگ ارامنه ریشه دوانده که اکثریت قریب به اتفاق بانوان ارمنی در ساخت آن خبره اند و طرز تهیه آن را همچون شربت و مربا از مادران خود می آموزند.

برای خواندن قصه شراب راهی کارخانه شرابسازی (موزه شراب) نوی شده ایم؛ فقط از بخت بد قدری دیر رسیده ایم و موزه در حال تعطیلی است ولی با اصرار و پافشاری ما، متصدی فروش بلیت، تنها به اندازه دقایقی فرصت بازدید میدهد.

در کارخانه نوی نوع خاصی از شراب موسوم به برندی تولید میشود. برندی که واژه ای هلندی است به معنای باده سوزان است و در اصل عرق یا گونه تقطیر شده شرابی است با حفظ طعم آن میوه که چهل تا شصت درصد اتانول دارد.

برندی را اغلب از شراب انگور تهیه میکنند. شراب حاصل از نوعی انگور خاص را در دیگهای مسی مخصوص تقطیر کرده و چند سال در خمره های چوب بلوط نگهداری و بدین گونه برندی تهیه میکنند.

گفته میشود هنر مشروب سازی واقعی ساخت برندی خوب است. در کارخانه نوی مراحل ساخت برندی از انگور نشان داده میشود که البته به دلیل کمبود وقت فرصت بازدید از مراحل ساخت را نداریم. همچنین طرز نگهداری انواع برندی در این موزه به نمایش درآمده که در نوع خود جالب است.

در انبارهای این کارخانه خمره های چوب بلوط برای نگهداری انواع برندی از پنج ساله تا بالغ بر بیست ساله وجود دارد.

جالب ترین بخش این سردابه ها، جایی به نام کوچه رییس جمهور است که در آن خمره هایی به نام روسای جمهور به چشم میخورد. هر خمره به یک رئیس جمهور تعلق دارد: بوریس یلتسین، گورباچف،پوتین و ....

کارخانه شراب و برندی ایروان در سال 1886 توسط دو پسرعموی ثروتمند بنیان نهاده شد ولی در سال 1953 کارخانه دیگری به نام آرارات ساخته شد که در آن به طور خاص کنیاک تولید میشود.

و حالا برای شنیدن قصه کنیاک (یک برندی ویژه فرانسوی) با ما راهی کارخانه مشهور آرارات شوید. این کارخانه نیز در فاصله کمی از کارخانه نوی واقع است و میتوان با یک پیاده روی کوتاه به آن رسید.

کلیسایی در حد فاصل دو کارخانه شراب
ازآنجاییکه برندی برای نخستین بار در فرانسه و در شهر کنیاک ساخته شده، برندی به عمل آمده از این شهر که یکی از مرغوبترین ها در جهان است، کنیاک نام گرفت.

تولید این نوع شراب که از انگوری خاص و به شیوه ای خاص تولید میشود، در انحصار غول بزرگ فرانسوی ریچارد پرمود است. بااینحال به طور استشنایی در چند کشور ازجمله ارمنستان و روسیه نیز نمایندگی دارد.

برای همین هم بازدید از کارخانه کنیاک سازی تنها درصورتیکه تبعه فرانسه باشی امکان پذیر است و ازآنجاییکه ما تبعه فرانسه نیستیم تنها بازدید از نمای بیرونی و حیاط داخلی نصیبمان میشود.

تعدادی توریست فرانسوی در سالنهای پذیرایی کارخانه مشغول امتحان انواع کنیاک در گیلاسهای لاله ای شکل هستند.

پس از بازدید نصفه و نیمه از دو کارخانه نوی و آرارات، به عنوان حسن ختام بازدیدهای شهری اینبار مقصدی متفاوت را درپیش میگیریم؛ یک بنای مذهبی آشنا که غریبانه در میان آپارتمانهای جامانده از شوروی سابق جاخوش کرده.

ازآنجاییکه ایروان تا عهد فتحعلیشاه قاجار ضمیمه خاک ایران بود، پس وجود مسجد در این شهر دور از انتظار نیست و جالب اینکه آن زمان هشت مسجد در این شهر وجود داشته که به دلیل تحولات سیاسی حاکم بخصوص در زمان کمونیستها یا تخریب شدند یا چنان مورد بیمهری واقع شدند که خودبخود از صفحه روزگار محو شدند.

تنها مسجد باقیمانده از آن دوران مسجدجامع (مسجد کبود) است که در سال 1179 قمری توسط حسینعلی خان والی ایروان ساخته شد. این مسجد که روزگاری بزرگترین و امروز تنها مسجد شهر است، مجموعه ای زیبا از هنر ایرانی را به معرض نمایش گذاشته.

درباره وجه تسمیه آن عده ای بر این عقیده اند که رنگ زیبای کاشیهایش آن را به این نام شهره ساخته و برخی شباهت این مسجد به خواهر بزرگترش مسجد کبود تبریز را علت نام گذاری اش میدانند. از آنجاییکه در گذشته آذریهای زیادی در این شهر اقامت داشتند این مسجد محلی برای تجمعات مذهبی و مراسم عبادی آنها بوده.

پس از اخراج آذریها از این شهر در دوره کمونیستی، این مسجد تا مدتها غیرفعال ماند. سپس بین سالهای 75 تا 79 با بودجه بنیادهای مذهبی ایران و توسط معماران ایرانی بازسازی شد و امروز نه تنها مکانی برای عبادت مسلمانان شهر که در صورت لزوم محل نمایشگاههای اسلامی و محل برپایی کلاسهای زبان فارسی است. معماری مسجد برگرفته از معماری صفویه به سبک چهار ایوانی است با بیست و هشت حجره ای که دو طرف حیاط ساخته شده اند.

سردر زیبای مسجد مزین به کاشیهای معرق هفت رنگ است و گنبد فیروزه ای اش که چون نگینی میدرخشد منقوش به ترنج های یاعلی وترکیب رنگ زرد لابلای فیروزه ای هارمونی عجیبی ایجاد و نشاط و زیبایی خاصی به آن بخشیده. اینهمه طرح و نقش لابلای کلیساهای سنگی، انصافا" نشان از ذوق و سلیقه و ظرافت هنر ایرانیان دارد و مایه فخر و مباهات ماست.

تنها مناره مسجد بیست و چهار متر ارتفاع دارد و روی پایه ای سنگی با آجرهای لعابی شکل گرفته. نکته جالب درمورد این مناره این است که حدود هفت درجه انحراف دارد و جزو منارهای کج محسوب میشود.

ارامنه این اثر را نیز به عنوان یک اثر ملی پذیرفته و همچون سایر آثار تاریخی خود از آن به خوبی محافظت میکنند و چنان ارادتی به این اثر اسلامی دارند که یک تمبر و پاکت پستچی با طرح مسجد کبود چاپ کرده اند.

پس از بازگشت به هتل با چند نفر از اعضای صمیمی گروه ازجمله خواهر و خواهرزاده ام که در این سفر مارا همراهی میکنند، راهی یک رستوران سنتی میشویم.

این رستوران دنج که فضایی بسیار خواستنی و دلنشین دارد انگار تونلی است که ما را به قرون گذشته سوق میدهد.


دیوارهای سنگی و سقفهای الواری و ستونهای چوبی و پلکان سنتی و حتی لباسهای گارسونها و خلاصه همه عناصرش ما را به گذشته پیوند میزند و موسیقی لایت ارمنی شام آخر ما را دلنشین تر میکند.

به پیشنهاد سرآشپز یک نوع غذای سنتی شبیه پیتزا را سفارش میدهیم. مخلفات پیتزا ازجمله گوشت و قارچ زیر لایه ای از پنیر پیتزا پنهان شده. این غذا در بشقابهای مخصوص لعابی طبخ و با قاشق خورده میشود. فقط حیف که نامش از خاطرم رفته. همینطور نام رستوران!!!

اما همانطور که خورشید در افق به خواب میرود و روز به پایان میرسد شبی زنده و بیدار از راه میرسد. شبهای ایروان در میدان هاراپراک یکی از زنده ترین و شادترین شبهای دنیاست.

هر شب رقص فواره های موزیکال عده زیادی از گردشگران و اهالی شهر را به این نقطه میکشاند. رقص فواره ها با رقص نور و رنگ و صدها دستی که بالا میرود و بدنهایی که پیچ و تاب میخورند تا خستگی یک روز سخت را در این میدان به باد و آب بسپارند و روزی نو با نشاطی مضاعف آغاز شود.

و شادی و رقص و پایکوبی و همهمه شاد گردشگران آخرین خاطره ما از سرزمینی نه چندان ثروتمند ولی با مردمی شاد، مهربان و سرزنده است.

امید که روزی آوای خوش موسیقی در جای جای سرزمین غمزده و تبدار ما نیز طنین انداز شود شاید مرهمی باشد برای زخمهای مردمان رنجور سرزمینمان که سالهاست شادی از آنها دریغ شده و برای فرار از انواع استرسها و فشارها که از همه طرف بر آنها تحمیل میشود به مسکن و مخدر پناه میبرند.
به امید روزی که دیگر عنوان دومین کشور غمگرفته و عصبی دنیا را (بعد از عراق) یدک نکشیم و شادی که خواسته ناب دل هر ایرانی و سرشته شده با ذات اوست دوباره به سرزمینمان بازگردد.
پایان