از روستای اسپیدان مسیر جنوب را به سمت اسفرایین درپیش میگیریم ولی در میانه راه با دیدن تابلوی «رویین» به جاده فرعی پیچیده تا این روستای وسوسه انگیز را کشف کنیم.

از همان چشم انداز بالا میتوان فهمید که رویین روستایی محصور در کوهستان و رودخانه و باغات است. از همین چشم انداز بالا میتوان فهمید که این روستا نیز همچون اسپیدان بافتی ماسوله وار و پلکانی دارد از همین بالا میتوان هوای مطبوع کوهستان و عطر شکوفه های سیب را احساس کرد.

به گمانم روستای رویین به دلیل محصور بودن در کوهستان و دور بودن از شهرهای بزرگ و محروم بودن از امکانات، کمی دیرتر از آنچه که باید کشف شده درحالیکه پتانسیلهای خوبی برای گردشگری داشته. این روستا از سال 91 به عنوان یکی از روستاهای مطرح گردشگری ایران به ثبت ملی رسیده است.

ازآنجاییکه بازدید ما مربوط به فروردین 93میباشد (شش و نیم سال پیش) و آن زمان هنوز صنعت گردشگری و به ویژه بوم گردی رونق چندانی نداشت، روستا کمی مهجور و خلوت بود ولی با گذشت زمان و به ویژه در یکی دو سال اخیر شنیده ام که اتفاقات خوبی برای روستا رقم خورده و بازسازیهای زیبایی در آن شکل گرفته و تعدادی از خانه های قدیمی روستا به بوم کلبه های گردشگری بدل شده اند و روستا هر روز پذیرای سفردوستان بسیار از سراسر ایران میباشد.

علاوه بر طبیعت بکر و زیبا و معماری خاص و بافت پلکانی، آنچه که رویین را بر سر زبانها انداخته و به آن غنای فرهنگی بخشیده، هنر بانوانش میباشد که صنعت بافندگی را نسل اندر نسل از نیاکان خود آموخته و همچنان این میراث معنوی ارزشمند را به فرزندان خود منتقل میکنند.

بانوان روستا حتی سالمندان، با همان شیوه سنتی و با استفاده از ابزار و ادوات نخ ریسی قدیم به بافت جوراب و چادرشب های رنگی نخی و ابریشمی میپردازند؛ تاجاییکه با سرانگشتان هنرمند خود این روستای بی نام و نشان را در لیست دهکده جهانی نساجی سنتی به ثبت رسانده اند و حقا که شاهکار بزرگی است!

مردم رویین حتی در دوران کهولت نیز خودشان را از تکاپو نمی اندازند و بسیار تلاشگر و کوشا هستند شاید برای همین است که روستایشان چنین نام برازنده ای دارد؛ رویین به معنای سخت و مقاوم؛ درست مانند مردمانش!

همزیستی درخت و دیوار

پس از بازدید از روستا و بالا و پایین رفتن از کوچه های شیبدار و پلکانی آن و سرک کشیدن در حیاط برخی خانه های همیشه باز بی حصار، رویین را به مقصد اسفراین ترک میکنیم.

شاید اغلب ما با شنیدن نام اسفراین به یاد کشتی چوخه بیفتیم چرا که نام اسفراین با کشتی چوخه گره خورده و این شهر پایتخت کشتی چوخه ایران است؛ ورزشی که به عنوان یکی از میراث معنوی ایرانیان ثبت یونسکو شده.

 و این هم نماد اسفراین در یکی از میادین ورودی شهر

 پیش از هرچیز سری به رزمگاه کشتی چوخه اسفراین موسوم به گود زینل خان میزنیم. این زمین چمنی جاییست که بسیاری از مسابقات بین المللی کشتی چوخه در آن انجام میشود هر سال در چنین روزی یعنی چهاردهم فروردین این مکان میزبان این مسابقات است و ما که دقیقا با برنامه ریزی این روز را برای تماشای مسابقه انتخاب کرده ایم وقتی به میدان مسابقه میرسیم، خبردار میشویم که به دلیل مصادف شدن این روز با وفات دختر پیامبر، مسابقه روز قبل برگزار شده و از بخت بد، امروز هیچ اثری نیست جز زباله های جامانده از مسابقه بر روی جایگاه تماشاچیان گود زینل خان!

از ورزشگاه روباز کشتی چوخه راهی جایی در سه کیلومتری جنوب اسفراین میشویم تا از یکی از مهمترین مناطق گردشگری این استان به نام شهر بلقیس دیدن کنیم.

شهر بلقیس یا همان ارگ بلقیس شهر کهن اسفراین است و در منطقه ای واقع شده که به گواه تاریخ تمدنی چهار هزار ساله داشته اما خود ارگ قدمتی 1200 ساله دارد و از سفالهای یافت شده در آن قدمتش را به قرن دوم قمری نسبت میدهند هرچند که کارشناسان، معماری آن را برگرفته از معماری ساسانی میدانند و برخی بر این عقیده اند که ساخت این ارگ مربوط به اواخر دوران ساسانی و پیش از حمله اعراب بوده.

ارگ بلقیس از جهات بسیاری به ارگ بم شباهت دارد و جالب اینجاست که پس از ارگ بم بزرگترین بنای خشتی گلی ایران میباشد.

این ارگ نیز همانند همه همتایان خود برج و بارویی ستبر جهت محافظت و چند دروازه جهت ورود و خروج کنترل شده داشته.

ارگ دارای 29 برج بوده که در فواصل منظمی در بارویی به ارتفاع 11 متر قرار داشته و از شهری با مساحت 180 هکتاری محافظت میکرده.

دورتادور برج و بارو با خندقی احاطه شده بوده تا حفاظت بیشتری از آن به عمل آید.

محوطه داخلی ارگ نیز شامل همه بخشهای اصلی و فرعی یک کهن شهر ازجمله شارستان، بازارچه و کاروانسرا، گورستان، کوره های سفالگری، آب انبار، یخدان و مسجد و ...بوده.

طبق شواهد متون تاریخی و همچنبن اشیای یافت شده زیر خاکی، گویا از قرن دوم تا اواخر دوران صفوی این ارگ مورد استفاده واقع شده بوده و در زمان حیات خود بارها و بارها مورد حمله اقوام مختلف ازجمله مغولها و ازبکها و افغانها بوده.

حمله های پیاپی و همچنین بلایای طبیعی در طول قرون متمادی این شهر زیبای خشتی گلی را بارها از پای درآورند ولی هربار همچون ققنوس از خاکستر خود برخاست و به حیات خود ادامه داد.

 شوربختانه در مقطعی از تاریخ این مکان مورد بی توجهی واقع شده و در آن کندوکاوهای غیزقانونی توسط افراد سودجو صورت گرفته و اشیایی همچون ظروف سفالین و سکه و... از دل آن به یغما رفته.

بازدید از ارگ که تمام میشود و از محوطه بیرون می آییم در دوردست چشممان به بنایی عارفانه می افتد. این بنا مقبره شیخ آذری از عرفا و شعرای قرن هشتم و مقارن با حافظ است. او از مشاهیر اسفراین بوده و در این ارگ سکنی داشته. تا رسیدن به مقبره اش راه درازی نیست ولی ازآنجاییکه بچه ها خسته و گرسنه هستند ترجیح میدهیم هرچه زودتر به اسفراین برگردیم و رستورانی پیدا کنیم تا دلی از عزا درآورده و به نق نق بچه ها پایان دهیم.

همراه ما باشید ادامه دارد.