پیش از نوشتن سفرنامه جدیدم نوروز 1400 و آغاز قرن پانزدهم خورشیدی را خدمت دوستان و همراهان باوفای وبلاگ قصه گو شادباش میگویم و سالی سرشار از تندرستی و پیشامدهای خوش برای همه عزیزان آرزو میکنم.

سال گذشته برای ما و اغلب اهالی سفر سال خوبی نبود شاید کم کارترین کارنامه سفری مان در سال گذشته رقم خورد. سیر نجومی دلار از یک سو و کرونا از سویی دیگر ما را خانه نشین کرد، همچنین گرانی کمرشکن و حوادث ناگوار جامعه دل و دماغی برای نوشتن باقی نگذاشت اما بارها گفته ام و باز هم میگویم که برای من نوشتن مرهمی است بر هر دردی. با نوشتن است که حالم خوب میشود پس امسال هم تصمیم دارم که در این خانه قدیمی همچنان بمانم و بنویسم. کم یا زیاد، کوتاه یا مفصل، خوب یا بد هرچه هست، درب این خانه نباید قفل شود، روی  این خانه نباید غبار فراموشی بنشیند. این خانه ده ساله،، خانه محبت دوستان است، به واسطه این خانه است که همچنان انگیزه رفتن و نوشتن و پیدا کردن دوستان و همراهان خوب را دارم. پس تا پای رفتنی هست و چشم دیدنی و دستی برای نوشتن این خانه هم هست و خواهد بود...

حالا برویم به سراغ یک سفرنامه جامانده از گذشته. پاییز 94 بود که با همکاران بیمارستان تصمیم گرفتیم سفری به کلات نادری در خراسان رضوی داشته باشیم؛ سرزمینی که نامش با نادرشاه افشار یکی از نام آورترین پادشاهان ایران زمین گره خورده.

کلات نادری شهر نسبتا کوچکی است در فاصله 145 کیلومتری مشهد که قرنهاست در آغوش کوهها و صخره هایی ستبر به دور از هیاهوی شهری جاخوش کرده.

کلات به معنی ارگ و قلعه است و بیراه نیست که این نام بر این شهر نهاده شده است چراکه به واسطه جغرافیای منحصربفردش دژی طبیعی برای محافظت از گنجینه ای تاریخی بوده؛ دژی تسخیرناپذیر که حتی تیمورلنگ نیز نتوانست در طی چهارده بار لشکرکشی آن را فتح کند و درست به دلیل همین تسخیرناپذیر بودنش بود که نادرشاه افشار آن را برای پنهان کردن گنجینه بزرگ تاریخی اش برگزید.

تونل ورودی شهر کلات

فکرش را بکنید شهری که امروز به آسانی برای همه گردشگران قابل دسترس است روزگاری شهری ممنوعه بوده و غریبه ای را به آن راه نبوده؛ روزگاری که نادرشاه افشار پس از فتوحات شرقی خود تصمیم گرفت که گنجها و غنایمی که به همراه خود آورده بود در این مکان امن نگه دارد. حالا اما از آن گنج افسانه ای چیزی باقی نمانده ولی کلات نادری امروز از گنجهای طبیعی و تاریخی درونش پاسداری میکند.

اینکه میگویم نادرشاه از فتوحات خود آورده راستش جنبه افتخارآمیزی ندارد از شما چه پنهان دیرزمانی است که خودم به این کار پادشاهان کشورم افتخار نمیکنم و به این نتیجه رسیده ام که کشورگشایی و فتح کشوری دیگر و .... همه یک معنی را میدهند و آنهم چیزی نیست جز تجاوز به خاک و حریم دیگری و از نظر انسان متمدن قرن بیست و یک چنین عملی فخرآمیز نیست آنچنان که زمانی بوده و کشورگشایی یا تحمیل دین و عقیده با جنگ و شمشیر و خون و خونریزی و.... عملی غیرمتمدنانه و خلاف قوانین بشر است.

برگردیم به نادرشاه که گنجینه عظیمش را از ترس دستبرد دشمنان خارجی و داخلی در منطقه ای امن و صعب العبور پنهان کرد و خود کاخی زیبا در آن بنا نهاد و نامش را خورشید نهاد که با آن معماری خاص شرقی (مربوط به سرزمین آفتاب) سنخیت زیادی دارد. البته درباره وجه تسمیه این کاخ گفته میشود که نادر نام یکی از همسران سوگلی اش (خورشید) را بر این کاخ نهاده.

کاخ خورشید که در سه طبقه ساخته شده، بنایی است هشت ضلعی با برجهایی استوانه ای شکل که محل سکونت شاه و خانواده اش در زمان حضور در کلات بوده.

گفته میشود نادرشاه در ساخت این کاخ از اسرای هندی که با خود به ایران آورده بوده بهره گرفته است برای همین است که معماری هندی آن مشهود است و مرا به یاد منار قطب در دهلی می اندازد.

دیوارهای کاخ مزین به نقوش بسیار زیبای اسلیمی هستند و طاق ها و مقرنس های آن نیز بر زیبایی آن افزوده اند.

بخشی از این کاخ به موزه مردم شناسی تبدیل شده و روایتگر زندگی مردمان این سرزمین است. از نوع پوشش تا مشاغل و هنرهای دستی و سبک زندگی...

اما بنای مهم و زیبای دیگری که در فاصله دویست متری کاخ خورشید قرار دارد مسجد کبود کلات است؛ به گونه ای که گویی این مسجد بخشی از محوطه کاخ بوده که شاه و ملازمانش به آن آمدوشد میکردند.

مسجد کبود که به دلیل کاشیهای نیلگون زیبایش به این نام شهرت دارد، مسجدی فاخر است و معماری تحسین برانگیزی دارد.

این مسجد جزو مساجد چهار ایوانی است با گنبدی دوپوشه و صحنی که طاق های باشکوهش نگاه هر بیننده ای را به خود جذب میکند. مسجد مزین به کتیبه های سنگی است.

گفتیم کتیبه و حیف است که برای دیدن کتیبه اصلی نادرشاه به دل کوه نزنیم.

یکی از مهمترین یادگارهای نادرشاه کتیبه اوست که در دل کوهی در ورودی شهر موسوم به دربند حجاری شده.

این کتیبه که در رثای نادر فرزند شمشیر است، متشکل از چند خط که بخشی از آن به فارسی و بقیه به ترکی درگزی است.

گویی نوشته های روی کتیبه قرار بوده تا انتهای صفحه صیقلی شده ادامه داشته باشد که به دلیل مرگ نابهنگام نادر ناتمام مانده.

در جوار کتیبه نادرشاه بخشهایی از برج و باروی قلعه قدیمی شهر نیز خودنمایی میکند.

و اما آخرین مکان دیدنی ما در شهر کلات بند نادری است؛ سدی خاکی و قدیمی در چهارکیلومتری شرق کلات بر روی رودخانه ای قرار دارد که شوربختانه امروز چیزی از آن باقی نمانده و به سرنوشت سایر رودها و دریاچه های ایران دچار شده.

این سد که به لحاظ معماری و عملکرد در زمره نمونه های شگفت انگیز ایرانی قرار دارد، در دوره سلجوقی ساخته و در دوره نادر ترمیم اساسی شده است.

ارتفاع سد هفتاد متر و ضخامت آن نیز بین بیست تا بیست و هفت متر است و مصالح به کار رفته در آن آجر و ساروج است.

این سد جان میدهد که بروی رویش بایستی و عکسی دسته جمعی با همسفرانت به یادگار بگیری. بعد هم بیایی در سایه درختان پایین دست بنشینی و ناهاری دور همی بخوری و سرحال و قبراق خود را برای گشت های بعدی در دل طبیعت بکر و دل انگیز کلات آماده کنی. 

همراه ما باشید ادامه دارد.