سرزمين انارهاي ترش

با يك كاسه انار، نشسته ام روي كاناپه كنار پنجره و به موسيقي دلنواز باران گوش ميدهم .پرده را اندكي كنار ميزنم تا بازي شيطنت آميز ابر ها را در بستر آسمان ببينم.دانه هاي  انار، صداي تلق تلق خوردن باران بر شيرواني وجاري شدن آب در ناودانها مرا با خود به كوچه باغهاي زرد ونارنجي پاييزكودكي ام ميبرد .به سرزمين انارهاي ترش.

اطراف شهر ما پر بود از باغهاي انار.انارهاي ترش ، شيرين و ملس . پاييزكه ميشد مردها درختها را ميتكاندند و كيسه كيسه انارها را به خانه مي آوردند.تركه هايي راهم با شاخه هاي تراش خورده درست مي كردند. سماور بزرگ نفتي را كه  روي ايوان روبراه ميكردند ، بقيه كار را ميسپردند دست زنها . زنهاي فاميل وهمسايه با دخترهايشان دسته دسته از راه ميرسيدند بعد صداي فرود آمدن تركه بود روي تن چاك خورده انار و پاره شدن پرده و پخش شدن ياقوتها كف دستهايمان . و هياهو و همهمه دخترها و مادرها و مادربزرگها.

مادربزرگها ما را به روزگاران دور ميبردند. به روزگار دختران كوزه بر دوش لب چشمه ها و جويها .و عاشقي هاي پنهاني . و عروسهايي كه با اسب و الاغ و قاطر به خانه بخت ميرفتند .مادربزگها از زايمانهاي توي شاليزارها موقع نشاء برنج ميگفتند .حتي از زرنگيهايشان در مچ گيري شوهرهايشان ، وقتيكه  به بهانه فروش محصول به شهرهاي اطراف مي رفتند و سر از ... در مياوردند .و قهر كردنهاي بعد از آن كه بالاخره  با خريد يك النگو ختم به خير ميشد.

تركه ها فرود مي آمدندوصداي تلق وتلوقشان توي همهمه زنها گم ميشدو ديگها يكي يكي  پر ميشدند از دانه هاي سرخ و ميرفتند روي اجاقهاي گلي وتا خروسخوان سحر مي جوشيدند وبالاخره بعد از چند نوبت صاف شدن ،رب سياه غليظي توي ديگ بجا ميماند كه بشود چاشني فسنجان ومرغهاي بريان وته چينها و ...

هنوز صداي فرود آمدن تركه روي تن انار را ميشنوم و روزهاي خوش  گذشته كه در هياهوي زندگي امروز گم شده اند را پيدا مي كنم.