روز اول فروردین است و ما از استان یزد به سوی دیار کریمان (کرمان ) رهسپاریم امروز اتفاق ناگواری رخ داد دوربینم،دوربین نازنینم که قسمتی از دست راست من است،خیلی مفتکی از دستم افتاد و لنزش شکست این فاجعه در بدترین شرایط ممکن یعنی روز اول عید در حوالی کرمان اتفاق افتاد. به کرمان که میرسیم انگار همه شهر در خوابی عمیق فرو رفته .به محض پیدا کردن جایی مناسب برای اسکان، راهی شهر میشویم تا شاید یک عکاسی گیر بیاوریم و دوربین را تعمیر کنیم ولی از بخت بد ما همه عکاسی ها اصلا" هم مغازه ها تعطیلند. همینطور که ویلان و سرگردان خیاباهای شهر را طی میکنیم بالاخره چشمم به یک شماره موبایل که روی شیشه یک عکاسی نوشته شده می افتد.هیچوقت فکر نمیکردم از دیدن یک شماره موبایل روی شیشه مغازه ای اینقدر ذوق زده شوم فورا با شماره مذکور تماس میگیریم و جریان را به او میگوییم بنده خدا صاحب مغازه بعد از نیم ساعت خودش را میرساند.دوربین را که میبیند سرش را با تاسف تکان میدهد بعد آدرس دو عکاسی معروف شهر را که اتفاقا" دوربین هم تعمیر میکنند به ما میدهد و ما فورا راهی میشویم ولی از بخت بد هر دو مغازه تعطیلند.

دوم فروردین است و ما از ساعت 9 صبح همینجا جلوی در بسته عکاسی بست نشسته ایم بالاخره بعد از یک ساعت صاحب مغازه سر میرسد و ما جلدی میپریم تو و دوربین را نشانش میدهیم و به قیافه او ذل میزنیم او تنها یک جمله میگوید و آب پاکی را روی دستمان میریزد «اینجا قابل تعمیر نیست باید بفرستیم تهران» و این همان چیزی بود که از آن وحشت داشتم .یک لحظه من و همسرم به هم نگاه میکنیم و توی ذهنمان حساب و کتاب خرج سفر را بالاخره با توافق هم یکی از این دوربینهای چینی را میخریم و راهی شهر میشویم تا اینجا یک نصفه روز از برنامه ای که ریخته بودیم عقب افتاده ایم

از عکاسی که بیرون میزنیم انگار شهر جلوه ای تازه پیدا کرده .اولین چیزی که چشممان را میگیرد همانی است که دیشب هم همینجا نزدیک عکاسی دیده بودیم ولی چون دل و دماغ درست و حسابی نداشتیم و بخاطر صدمه دوربین پکر بودیم اصلا سراغش نرفته بودیم .خدای من هفت شتر زیبا که بار هر کدامشان یکی از سین های سفره هفت سین است، روی شنزاری روانند و ساربان آن شترها هم کسی نیست جز حاجی فیروز. آفرین به اینهمه ذوق و سلیقه و ابتکار در زنده نگه داشتن آیین های نوروزی

مستقیم راهی « میدان گنجعلیخان » میشویم مشهورترین اثر تاریخی کرمان که قلب زنده شهر محسوب میشود. این مجموعه به دستور گنجعلیخان (حاکم دلیر و توانمند کرمان در دوره شاه عباس صفوی ) و توسط معمار بزرگ قرن «سلطان محمد معمار یزدی » ساخته شده .گنجعلیخان از سال 1005 تا 1034 در اوج قدرت صفویه والی کرمان بوده و بناهای ارزشمندی از خود به یادگار گذاشته که مجموعه گنجعلیخان مشهورترین آنهاست

این مجموعه که مرا به یاد میدان نقش جهان اصفهان می اندازد ،شامل میدانی مستطیل شکل است که چهار طرف آن را عمارتهایی چون بازار،مدرسه ،مسجد،کاروانسرا،حمام،ضرابخانه،آب انبار و... فرا گرفته اند .صحن میدان را پارسال به بهانه بازسازی و عوض کردن سنگفرش با لودر شخم زده بودند حالا میدان سنگفرش شده ولی نوستالژی خود را از دست داده و از تاریخ انگار جدا شده دو تا باغچه دو طرف میدان هم که  پر از خالی است و اینهمه بی توجهی و بیمهری دل آدم را عجیب به درد می آورد

در ضلع شرقی میدان مسجدی قرار دارد که زیباترین مسجد این مجموعه است گرچه نمیتوان آن را با شاهکارهایی چون مسجد شیخ لطف الله و مسجد شاه عباس در میدان نقش جهان مقایسه کرد ولی در نوع خودش زیباست و موزه ای از صدها نقش و نگاره دلفریب.در فاصله اندکی از مسجد، مدرسه ای واقع شده که گویا علوم دینی در آن تدریس میشده

بازار مسگرها در ضلع جنوبی میدان واقع شده دیگهای مسی بزرگ و کوچک ،مجمعهای مسی و سایر ظروف و تزیینات مسی در این بازار تولید و به فروش میرسد و هنوز دیگها و مجمعهای مسی طرفداران پراپا قرص خود را دارد و سرجهیزیه دختران کرمانی به حساب می آید اگر شما هم مثل من پلوی این دیگهای مسی را خورده باشید آنوقت به مادرشوهرها حق میدهید اگر به عروسی که بدون دیگ مسی پا به خانه شوهر گذاشته،زخم زبان بزنند

در انتهای بازار حمام معروف گنجعلیخان واقع شده است که شهرتش عالمگیر است و از خود میدان هم معروفتر.باهم سری به حمام که امروز به موزه مردم شناسی کرمان تبدیل شده میزنیم تا فرهنگ این مرز و بوم را مرور کنیم حمام تا سال 1316 قابل استفاده بوده در عصر پهلوی مرمت و تبدیل به موزه گشته گرچه حمام دیگر قابل استفاده به مفهوم واقعی خودش نیست ولی مجسمه های مومی زیبایی که در جای جای حمام قرار داده شده اند شکل زنده ای به حمام بخشیده اند .از همان سردر ورودی زیباییهای چشم نوازی چشم را میگیرد مقرنس کاریها، گچبریها، سنگبریها، ستونهای زیبا، نگارگریهای روی دیوارها، کاشیکاریها و.... و این نشان میدهد که عنصر زیبایی از دیرباز عضو لاینفک معماری ایرانی بوده و در ساخت همه چیز علاوه بر استحکام ،جنبه زیباشناسی آن نیز در نظر گرفته میشده تا انسان حتی هنگام نظافت که یکی از ارکان اصلی دین است نیز احساس لذت داشته باشد

این حمام هم مثل همه حمامهای معروف دیگر قسمت شاه نشین داشته که مربوط به افراد رده بالای اجتماع بوده  و جایگاه رعیت از روحانیون وتجار جدا بوده. در غرفه های رختکن حمام فضای  مناسبی برای استراحت، کشیدن قلیان و خوردن چای و حتی نماز خواندن وجود داشته

آب گرم حمام از طریق قنات تامین میشده این آب در دو دیگ بزرگ مسی که در زیر خزینه حمام جای داشتند گرم میشده و گرمای حاصل از سوختن بوته های بیابانی (گلخن ) هم آب خزینه را گرم میکرده هم کف خزینه را و از هدر رفتن گرما در گرمخانه حمام جلوگیری میکرده

اینجا با این مجسمه ها خاطرات حمامهای قدیم به شیوه سنتی در ذهنم جاری شده حمامهایی که مادرها و مادربزرگها گاهی ما را با خود میبردند و میسپردند به دست دلاکهای خداخیرداده و آنها هم تا ما را سرخ لبو نمیکردند تحویل نمیدادند. هنوز آن ضجه مویه ها را که زیر دست دلاک سر میدادم وقتی با آن دستهای زمخت و استخوانی اش موهایم را چنگ میزد و مشتمالم میداد وکف پاهایم را سنگ پا میکشید به یاد دارم خدا رحمت کند آن زن زحمتکش را ....هنوز که هنوز است گاهی به سرم میزند بقچه ای ببندم و به یکی از این حمامهای عمومی در محله های قدیمی شهر بروم و خودم را بسپارم به دستهای معجزه گر دلاک!!!

چیزی که توی حمام برای من جالب آمده سنگی است به رنگ قرمز که گویا از آن به عنوان ساعت خورشیدی استفاده میشده این تخته سنگ در موقعیتی قرار گرفته که با تابش نور خورشید بر مدارهایش گذر زمان را نشان میداده و این در روزگاری که ساعتی در کار نبوده وسیله ای بسیار مناسب برای درک زمان بوده .حمام امروز آنقدر شلوغ است که ما از شدت شلوغی و رطوبت حاصل از آن داریم شرشر عرق میریزیم و تا نفله نشده ایم بهتر است اینجا را ترک کنیم

از حمام که خارج میشویم به ضرابخانه میرسیم که تبدیل به موزه سکه شده و سکه های ایران ازهمه ادوار از اشکانی و ساسانی تا قاجاریه و پهلوی در آن به معرض نمایش درآمده.در ضلع غربی میدان آب انبار قرار دارد که یک زمانی آب شرب اهالی اینجا و کسبه بازار را تامین میکرده و به شربتخانه معروف بوده حالا از این شربتخانه جز لجنزاری که فاضلاب شهر به آن میریزد چیزی باقی نمانده و این بسی مایه تاسف است

و البته شیرین ترین قسمت میدان به خصوص برای خانمها جایی نیست جز بازار قیصریه این بازار که مرا به یاد همتای اصفهانی خودش می اندازد به انواع سوغات کرمان مزین شده است که شامل صنایع دستی مثل پته و قالی و قالیچه و شیرینیهای محلی خوشمزه ای به نام کلمپه است و البته زیره و خرما و پسته هم که بماند ولی هیچ چیز مثل این ظروف مسی زیبا که بانوان ایرانی برایشان سر و دست میشکنند هواخواه ندارد

همراه من باشید ادامه دارد