سفرنامه نوروزی قسمت چهارم ( مسجد جامع ،مشتاقیه ،آتشکده )
دوم فروردین است و « رخش » ماشین باوفای ما خیابانهای کرمان را زیر پا گذاشته و ما همینطور که میتازیمش با چشمهایمان هرچه تابلوی قهوه ای است نشان میکنیم. مقصدمان میدان مشتاقیه است که شنیده ایم بناهای تاریخی زیادی اطراف آن وجود دارد شما هم اگر مایلید همراه ما به « مسجد جامع مظفری » بیایید مکانی روحانی و مقدس که بعد از گذشت هشتصد سال از عمرش همچنان بر تارک شهر میدرخشد و چه استوار گذر تاریخ را به نظاره نشسته؛ مسجدی باشکوه یادگار دوران آل مظفر که کتیبه سر در ورودی اش قدمت آن را به سال 750 قمری میرساند البته این مسجد در دوره های صفویه و زندیه تکمیل و مرمت شده و در هر دوره اندکی آراسته تر از جمله کاشیکاریهای زیبای آن که رد دست هنرمندان دوره صفویه را میتوان در آن دید

از دور میبینم برج ساعتش که بزرگترین برج ساعت مساجد ایران است وقت ظهر را اعلام میکند طولی نمیکشد که مناره ها هم به صدا درمی آیند و آن هنگام که آفتاب آسمان را غرق نور کرده و روحانیت در این مکان قدسی به اوج خود میرسد قلبهایمان شروع به تپیدن میکند و آن وقت است که این رواقها، این محراب، این کتیبه ها، این گچبریها و کاشیهای معرق هفت رنگ و جمیع این نقوش اسلیمی و خطوط ثلث من را به سوی خود میخوانند و در خود فرو میبرند. چقدر خلوت با معبود در این خانه میچسبد و چه شکوه و چه لذتی دارد سر بندگی بر آستانش فرود آوردن خوش به حال آدمای این محله

اینجا در این نقطه خاص انگار خداوند از همیشه به تو نزدیکتر است سفره دل را باز کن خجالت نکش و آنچه میخواهد دل تنگت بگو. دیوارهای اینجا قرنهاست که به این صداها و نجواها و گریه ها عادت دارند و چون سنگ صبوری آنها را در سینه خود حفظ کرده اند آنوقت ببین چگونه وقتی از اینجا خارج میشوی دلت سرشار از ایمان است و انگار روحی تازه، روحی جلا خورده در تو دمیده شده

از مسجد که خارج میشویم گنبد های زیبای بنای مشتاقیه از لای شاخ و برگ درختان اطراف رخ مینمایند و سه گنبد به هم پیوسته زیبا نمایان میشوند اینجا مقبره سه تن از بزرگان کرمان است «مشتاق علیشاه »،«کوثر علیشاه » و« شیخ اسماعیل » که هر سه از بزرگان علم و معرفت بوده اند ولی چرا این مکان به مشتاقیه معروف شده و چه چیزی باعث شده که مشتاق علیشاه اینهمه محبوبیت پیدا کند؟ شاید قصه غم انگیز مرگش راز اینهمه شهرت باشد

او که از عرفا و شعرای فرهیخته دوران قاجار بوده روزی به سرش میزند که در تلاوت قرآن دست به ابداع و نو آوری بزرگی بزند و تلاوت قرآن را با نوای خوش سه تار در هم آمیزد تا مخاطب از شنیدن آن لذت بیشتری ببرد او هرگز نمیدانست که با این نوآوری دارد گور خود را میکند و اینگونه حکم سنگسارش از سوی علمای زمانش صادر و توسط همشهریانش اجرا میشود و او با پرتاب سنگ از صحنه روزگار محو میشود گرچه صدای تار و اشعار مشتاق برای همیشه خاموش میشود ولی این صدای معصومیت و بیگناهی اوست که تا ابد نامش را پر آوازه خواهد کرد
در هر نقطه از حیاط آرامگاه که میایستیم یکی از این گنبدهای زیبا چون کودکانی شوخ و شنگ که هوس قایم باشک بازی به سرشان زده از دیده ناپدید میشود شاید تعجب کنید اگر بدانید همسرم برای گرفتن این عکس که هر سه گنبد را در یک کادر جمع کرده مجبور شد روی دیوار برود

از مشتاقیه به سمت محله زریسف میرویم جایی که زرتشتیان کرمان در آن ساکنند سراغ آتشکده را میگیریم وارد که میشویم موبد آنجا قصه گو میشود و ما چون کودکانی مشتاق، تشنه شنیدن قصه هایی هستیم که از دل تاریخ می آیند. از خیلی دورهای دور از فرستاده ای از سوی اهورامزدا که نامش زرتشت است و نژادش ایرانی

موبد برایمان قصه آتش را میگوید از مردمی که تازه آتش را کشف کرده اند و باید زنده نگهش دارند چرا که برافروختن دوباره آتش کاری سخت است و از عهده همه خارج . پس برای زنده نگه داشتنش نیاز به مکانی است به نام آتشکده.پس آتشکده ها در همه شهرها و محله ها ساخته میشوند و بعدها آتش به عنوان عنصری مفید و مقدس و یکی از عناصر چهارگانه طبیعت (آب ،آتش ،باد،خاک ) و مظهر پاکی و نور که خود مظهری از خداوند یکتا است قبله گاه زرتشتیان میشود و مردم رو به سوی این مظهر پاک به پرستش خدای یکتا و فرایض دینی خود میپردازند و اینگونه آتشکده ها عبادتگاه ایرانیان میشوند

این آتشکده ها در دوران ساسانی به اوج شکوه و عظمت خود رسیدند تا اینکه پس از حمله اعراب و تسلط آنان به ایرانیان یکی یکی ویران گردیدند و بر روی آنان مسجد ساخته شد با این وجود زرتشتیان به طور مخفیانه در چند نقطه اقدام به روشن نگه داشتن آتشهای مقدس خود نمودند. نمونه آن آتش آتشکده یزد است که بالغ بر 1500 سال است که خاموش نشده

در دوره های مختلف زرتشتیان مورد بیمهری حکومت مرکزی و مردم قرار گرفتند و با تنگناهای بسیاری کنار آمدند تا اینکه در دوره پهلوی رسما" آتشکده هایی در شهرهای بزرگ ساخته شد و آتشها از خانه موبدان به آنجا منتقل شدند و کابوس چند صد ساله آنان پایان یافت
ساختمان آتشکده کرمان در سال 1303 ساخته شده و بعدها قسمتهای دیگری از جمله کتابخانه و موزه به آن اضافه شده

این موزه که تنها موزه مردم شناسی زرتشتیان است غرفه های متعددی از جمله لباسهای سنتی ،عکس ،سفره های آیینی ،مجمر و آتشدان،ظروف و ... را در خود جای داده .عکاسی و فیلمبرداری از این مکان ممنوع است و ما هم مثل بچه های خوب دوربینها را غلاف کرده ایم و فقط به توضیحات کارکنان موزه گوش میدهیم آنها عده ای دختر و پسر جواننند که داوطلبانه در همه قسمتهای موزه خدماتی به بازدیدکننده ها ارائه میدهند و تمام زیر و بم آیین نیاکانمان را برایمان میشکافند و به تک تک سئوالات بازدید کننده ها با حوصله پاسخ میدهند با اینکه پاسخ بسیاری از سئوالاتم را گرفته ام ولی یک سئوال همچنان ذهنم را آزار میدهد اینکه چگونه اینهمه سنتهای شاد و جشنهای آیینی جای خود را به عزاداری و ماتم سپردند ؟؟؟!!!
همراه من باشید ادامه دارد