باید اعتراف کنم که برای کشف و شهود استان کرمان که با 180هزار کیلومتر مربع، پهناورترین استان کشور است چهار روز که سهل است چهارماه هم کافی نیست. اینجا خود ایرانی کوچک است؛ با طیف وسیعی از تنوع تاریخی و فرهنگی و اقلیمی. در اینجا میشود در کمتر از دو ساعت از گرمترین نقطه کره زمین (گندم بریان ) به پای قله های پوشیده از برف رسید. میتوان از گودترین چاله ایران با ارتفاعی کمتر از 100 متر از سطح دریا تا 4500 متر از سطح  دریا بر فراز قله هزار صعود کرد میتوان از شوررودها و کلوتها و کفه نمک با پیمودن مسافتی کوتاه به گلزارهایی رسید که نابترین گلابها را تولید میکنند در این دیار میتوان لایه های هزار پیچ تاریخ را یکی یکی کنار زد و تا هزاره های نهم و دهم قبل از میلاد پیش رفت.اینجا خود ایرانی کوچک است .امروز داریم آهنگ وداع را با دیار کریمان مینوازیم اما مسیر برگشتمان را کمی دورتر انتخاب کرده ایم تا از چند نقطه خاص و منحصربفرد این مرز پرگهر هم دیدن کنیم پس به جای شمال راه جنوب غربی را در پیش میگیریم تا به سیرجان هم سری بزنیم .اما در میانه راه به بردسیر میرسیم دیاری که نام قدیم آن «به اردشیر» (شهر خوب اردشیر) بوده. ناگفته پیداست که یادگار عهد ساسانی است که بعدها به «بردشیر» و سپس «بردسیر» تغییر نام یافته. بردسیر که به نگارستان طبیعت مشهور است یکی از زیباترین ییلاقات کوهستانی کرمان را در اطراف خود جای داده. علاوه بر طبیعت زیبایش، باغهای پرگل و ریحانش، لاله زارها و گیاهان دارویی،ریواس و آلاله و زیره اش شهرت فراوان دارد. این دیار بجا مانده از اردشیر حتما" در دل خود گنجهایی از تاریخ را نهفته. پس پیش به سوی گنجهای تاریخ .

یکی از این گنجینه ها جایی موسوم به مقبره « پیرجارسوز» یا «پیر برحق» است که قدمت آن به قرن هفتم میرسد و از قرار آتشکده ای بوده (در زمان حمله اعراب در سال 31 هجری آنها نتوانستند به این دیار نفوذ کنند و دین اغلب مردم این دیار تا قرنها بعد همچنان زرتشتی باقی مانده بود) این بنا از بیرون چهارضلعی و از داخل هشت ضلعی میباشد و دارای گنبد دوپوشه آجری است. داخل آن نیز مزین به گچبری و مقرنس و خطوط کافی است ولی صد افسوس که مکانی که روزی مقدسترین عبادتگاه مردم این دیار بوده و نسلها پشت هم در این مکان مقدس پیوند ازدواج بسته اند، دعا و نذر و نیاز کرده اند و به عرفان و عبودیت رسیده اند اینچنین با بیمهری در گوشه ای پرت رها شده خب دیگر روزگار است و هزار نامردمی.

 

بردسیر هم مثل همه شهرهای کویری دیگر برج و بارویی داشته تا عبور و مرور کاروانها به شهر کنترل شود و هر کس و ناکسی سرش را پایین نیندازد و وارد شهر نشود این خرابه ها یادگار آن روزگاران است و ابهت 300 سال پیش را به رخمان میکشد افسوس که جز این برج تنها و تلی از خاک که مردم آن را به شکل سطل زباله میبینند!!! چیزی از آنهمه ابهت باقی نمانده

بالاخره به سیرجان میرسیم دیاری که به دلیل وجود قناتها و فراوانی آب و آبادی به «سیرگان »شهرت داشته که بعد از حمله اعراب به «سیرجان »تغییر نام میابد. سیرجان نسبت به بردسیر شهر بزرگتر و پر رونق تری است و چون در مسیر جاده بندرعباس قرار گرفته بسیار پرتردد است. در این شهر چندین سال بزرگترین سفره هفت سین جهان پهن میشده ولی امسال از بخت بد ما هفت سینش را پهن نکرده اند اما سیرجان جان بدون هفت سین هم چیزهایی در خود دارد که ما گردشگران تشنه را سیراب کند

 

شما فکر میکنید این بنای عجیب و غریب که آدم را به یاد دودکش کشتی های قدیمی می اندازد چیست؟ برایمان بسیار جالب است وقتی میفهمیم این دودکشها بادگیرهای اولین داروخانه سیرجان بوده اند. نمونه این بادگیرها را که به بادگیر چپقی مشهورند، در هیچ جای دنیا نمیتوان یافت و حاصل ذوق فردی به نام سید محمد شجاعی هستد که در عهد پهلوی اول به تقلید از دودکشها و هواکشهای کشتی های قدیمی ساخته شده

 

از سیرجان راهی منطقه بلورد میشویم هنوز 15 کیلومتری راه نپیموده ایم که بنایی بر فراز تپه ای مرتفع از دوردستها چشممان را میگیرد و ما برای رسیدن به آن از جاده خاکی بین باغات پسته عبور کنیم. و شاه فیروز آن بالا چه فیروزمندانه گذر تاریخ را تاب آورده رسیدن به شاه فیروز با پای اشکان وقتگیر است و نفسگیر. پس از همین پایین نظاره اش میکنیم بنای خاموشی که روزی برو بیایی داشته و یادگار شکوه ایران باستان است و جایگاه آتش مقدس. او که در گذر تاریخ چهار ستون از هشت ستونش را از دست داده با این حال هنوز استوار بر ستونهایش ایستاده. میگویند در ساخت ملات آن به جای آب از شیر شتر استفاده شده تا شاید هرگز فرو نریزند

حالا در این بیابان که باغهای پسته معجزه وار از دلش بیرون آمده اند راه را در پیش میگیریم تا به عجیبترین باغ این دیار برسیم. اولین بار که عکسش را دیدم باورم نمیشد واقعی باشد فکر کردم نقاشی است از یک نقاش سبک سورئال بعد که راجعبش خواندم و تصاویر واقعی اش را دیدم مشتاق دیدنش شدم و امروز فقط برای دیدن این باغ است که کیلومترها راهمان را کج کرده ایم و اصلا" پشیمان نیستیم

 

شاید قصه ساخت این باغ مرموز از خودش هم عجیبتر باشد سئوالی که در ذهن هر گردشگری بعد از دیدن باغ نقش میبندد این است که انگیزه سازندگانش از خلق چنین شاهکاری چه بوده آیا این شاهکار عجیب از سر بیکاری،سیری، تنوع طلبی و یا شهرت پدید آمده ؟ ابدا" . این عجیبترین باغ ایران توسط فردی ناشنوا به نام درویش خان گنگ اسفندیار پور حدود ۳۵ سال پیش ساخته شد او که از باغداران سیرجان بود پس از اصلاحات ارضی که در سال 1340 انجام شد باغ و بسیاری از زمینهایش را از دست داد و از آنجایی که فردی ناشنوا بود و نمیتوانست زبان به اعتراض بگشاید با شیوه ای بسیار مبتکرانه و با ابزاری از جنس خشونت (سنگ و سیم و فلز) و به نشانه اعتراض این باغ را ساخت او درختان خشک شده باغش را از ریشه در آورد و با آویختن سنگ با سیمهای تلگراف آنها را صاحب میوه های سنگی کرد محصولی که نماد و یادآور درد است و زخم است و ستم و رنج

از آن روز باغ سنگی سوژه بسیاری از فیلمسازان ،عکاسان ،نویسندگان و گردشگران شد .یکی از این فیلم سازان پرویز کیمیاوی بود که با الهام از این باغ فیلمی به نام باغ سنگی را در سال 1355 ساخت و درویش خان و خانواده اش در آن ایفای نقش کردند. در این فیلم درویش خان مردی ناشنواست که از راه شبانی در صحرا روزگار میگذراند یک شب درویش خان خواب نما میشود و وقتی از خواب بیدار میشود سنگی را کنار سرش میبیند او سنگ را به درخت خشکیده کنار چادرشان می آویزد و این ماجرا شبهای دیگر هم ادامه میابد تا روزیکه درویش خان صاحب باغی از سنگ میشود مردم از دور و نزدیک برای بستن دخیل و نذر و نیاز به باغ او میایند و همسر او از آنها پول طلب میکند .او عاقبت با طمع ورزی هایش زندگی درویش خان را نابود میکند. کیمیاوی یکبار دیگر در سال 73 یعنی بیست و سه سال بعد از ساخت فیلم اولش دوباره به سراغ درویش خان میرود و فیلم دیگری میسازد در زمانیکه او دوران کهنسالی را میگذراند و به واسطه بازی در فیلمی که به جشنواره های خارجی راه یافته شهرت جهانی پیدا کرده .و اما بشنوید پایان قصه را

درویش خان بالاخره در ۸۳ سالگی در فروردین ۱۳۸۶درگذشت . پیکرش را در همان محل باغش دفن کردند تا روح این مرد آزاده و خلاق همواره بر درختان باغش حاضر و ناظر باشد مبادا این بوستان را که یادگار گلستان از دست رفته اوست کسی از او بگیرد

 

همراه من باشید ادامه دارد